عبور از سيروان (28)
طرحريزي عمليات و انجام اولين مرحلة پاكسازي منطقة نوسود اوايل شهريور ماه نيرويي از آذربايجانغربي به سپاه پاسداران پاوه ملحق شد كه از استعداد و تجهيزات نسبتاً خوبي بهرهمند بود. اين نيروي بسيجي به منظور شركت در يك عمليات تهاجمي وارد اين ناحيه شده بودند. از طرفي تعدادي از مربيان تيپ نيروي مخصوص ارتش همراه با سرهنگ2 «رامتين» فرمانده تيپ 23 نوهد نيز وارد پاوه شده و در سطح گردان 139 آموزش عمليات چريكي، رزم در كوهستان و ساير نكات آموزشي عمليات نامنظم را آغاز نمودند. حدود يك هفته بعد سرهنگ «علي صيادشيرازي» كه گفته ميشد فرمانده عمليات شمالغرب است در شهرستان پاوه حضور يافت و در ساختمان فرمانداري پاوه مستقر گرديد.

 

در همان ايام فرماندهان گروهان به اتفاق فرمانده گردان 139 و تعدادي از مسئولين فرمانداري و فرماندهان قسمت‌هاي سپاه پاوه به دفتر فرماندار پاوه دعوت شديم. در آن محل بود كه براي اولين بار سرهنگ صياد‌شيرازي را ديدم. جلسه با قرائت آياتي از قرآن كريم و سخنان سرهنگ شروع شد. ايشان پس از حمد خداوند و دعاي مرسوم، سالروز ولادت يكي از ائمة اطهار را تبريك گفتند و ادامه دادند كه عيد واقعي ما شيعيان همين روزها است و ضمن اعلام تنفر از رژيم پهلوي گفتند در آن رژيم ما را از بزرگداشت اعياد واقعي باز داشته بودند. اما اعياد ملي ما را بسيار با شكوه برگزار مي‌كردند و به تبليغ آن مي‌پرداختند تا اين ايام را در ذهن مردم مهم جلوه دهند. او به فرماندار گفت؛ بفرستيد مقداري شيريني بياورند تا از بچه‌ها پذيرايي كنند. اعتقادات و اعتماد به نفس او جالب بود. احساس كردم اين افسر داراي ويژگي‌هاي برجسته‌اي است اما هنوز براي شناخت وي نمي‌شد قضاوت قطعي نمود. پس از صرف شيريني و چاي، بحث اصلي دربارة عمليات عبور از سيروان و پاكسازي منطقة نوسود آغاز شد. پس از گفتگو و تبادل نظر دربارة اهداف عمليات و استعداد نيروهاي خودي تصميم بر اين شد كه نيروهاي تک ور در سه محور و از سه نقطه از رودخانة سيروان عبور كنند. يك قسمت از پل دوآب به سمت نيسانه؛ نيرويي از مقابل ارتفاع رشكاو از منطقة صعب‌العبور سرازير شده و پس از عبور از رودخانه، خود را به ارتفاع بيلته مي‌رسانيد و نيروي سوم از مقابل داريان از رودخانة سيروان عبور كرده و با تصرف ارتفاعات مشرف بر روستاي نروي و با پاكسازي آن ناحيه ضدانقلاب را وادار به عقب نشيني مي‌نمود. نيروهاي تک ور تركيبي از پاسداران محلي، نيروهاي بسيجي و پاسدار اعزامي از آذربايجان‌غربي و گردان 139 بودند كه تا حدودي ادغام مي‌شدند. به اين ترتيب كه عناصري از نيروهاي محلي به همراه يگان ارتشي و گروهي همراه نيروهاي اعزامي از آذربايجان به عنوان راهنما و بلد عمل مي‌كردند و گروه‌هايي هم از يگان ارتش براي تقويت آن دو قسمت به آنها مأمور شدند. پشتيباني آتش هم با آتشبار توپخانة 105م م دستة خمپاره انداز 120 ميلي‌متري گردان و تيم‌هاي بالگرد هوانيروز بود. عمده نيروي تک ور گردان139 شامل گروهان سوم به فرماندهي سروان شاهمرادي نقدي كه يگان احتياط گردان بود و از گروهان تحت امر من ستوان محمدرضا يادگاري، چند نفر از درجه‌داران جوان و تعدادي سرباز داوطلب جمعاً در حد دو گروه انتخاب شده و تحت امر فرمانده گروهان سوم قرار گرفتند. بخشي از گروهان دوم نيز به فرماندهي ستوان دوم رشنو از مزيدي به كل رشكاو منتقل شده و نيروي خط مقدم سپاه را تعويض كردند و براي عمليات آزاد نمودند. در اين عمليات بقية گروهان ما نقش احتياط را هم بر عهده داشت و ما نيرويي در حد يك دسته براي ورود در عمليات آماده و سازماندهي نموديم كه فرماندهي آن به عهدة ستوان هادي‌زاده بود. همچنين مقرر شد پاسگاه فرمانده عمليات در داخل گروهان ما فعال شود. بنابراين دو سنگر را براي اين منظور اختصاص داده و بازسازي نموديم.

غروب روزي كه قرار بود شب هنگام پيشروي آغاز شود، سرهنگ شيرازي، سرهنگ رامتين، آقاي كاظمي و تعدادي از افراد پاسدار و نيروهاي ويژه و بي‌سيم‌چي‌هاي مربوطه وارد منطقة استقرار گروهان در كل هلويار (تپه وُل) شدند و براي هدايت عمليات استقرار يافتند. فرماندهي عمليات به عهدة سرهنگ رامتين بود و ما از سال‌ها قبل سابقة آشنايي و همكاري داشتيم و مي‌دانستم او افسري لايق، مدير و در عين حال متواضع و بي‌آلايش است. اين گروه بعد از نماز مغرب و عشا و صرف شام مختصری، منتظر حركت يگان‌ها بودند. يگان‌ها تا حدود زيادي در طول روز به جلو حركت كرده بودند و سعي شده بود به رودخانه نزديك شوند. بخصوص در محور دوآب كه مي‌توانستند به راحتي تا پشت تونل پيش بروند. نيروهاي عمل كنندة بخش شمالي هم در كل رشكاو مستقر شده بودند. اطمينان قطعي به مخفي ماندن طرح عمليات و غافلگيري دشمن نبود، زيرا بخشي از تحركات در روز زير ديد عناصر دموكرات بود و عوامل جاسوس هم بيكار نمي‌نشستند. عناصري از نيروهاي محلي از رودخانه عبور كرده بودند ولي نيروي اعزامي از آذربايجان با مقاومت برخورد كرده و عده‌اي شهيد و مجروح شده بودند. از طرفي گروهان سوم به علت صعب‌العبور بودن مسير تا قبل از روشنايي روز موفق به عبور از رودخانه نشده بود و ظاهراً به‌ علت پرهيز از خطرات عبور در زير ديد دشمن و ايراد تلفات بر نيروي اعزامي عمليات متوقف گرديد.

محور پيشروي گروهان سوم بسيار صعب‌العبور و تا حدودي طولاني بود و افراد مي‌بايست شب هنگام در زميني جنگلي، صخره‌اي و با شيب تند راهپيمايي نموده و سرازير مي‌شدند. قسمتي از آن مسير را پيموده و بقيه را از ديدگاه‌هاي رشكاو نان‌ويژه مشاهده كرده بودم. عبور از آنجا در روز روشن هم دشوار است تا چه رسد به شب تاريك و آن ‌هم براي افرادي كم‌تجربه و با تجهيزات و سلاح و مهمات كه باري نسبتاً سنگين است. پس از مراجعت گروهان سوم ستوان يادگاري و ديگر افراد گروهان يكم علت عدم موفقيت را ضمن دشواري راه غير قابل عبور بودن رودخانه و تأخير در رسيدن به لب رودخانه، قطع ارتباط بي‌سيمي و يكسري ناهماهنگي‌ها مي‌دانستند. افراد گروهان سوم براي عبور از رودخانه نردبان و طناب هم با خود برده بودند. به علت تاريكي هوا و اشكال در امر كنترل و خستگي افراد، سه‌پاية تيربار 7/12 ميلي‌متري گروهان سوم كه در داخل دستة تحت امر ستوان يادگاري سازماندهي شده بود و يك نفر از خدمة آن تيربار مفقود شده بود كه پس از جستجو 24 ساعت بعد پيدا شدند. در اين رابطه ستوان نصرت‌الله كريمي متهم به سهل‌انگاري شد و بازداشت گرديد. به اعتقاد نگارنده تنبيه وي صرفاً به خاطر مفقود شدن سه پاية تيربار نبود، بلكه مشاجرة وي با فرمانده گروهان و عدم انعطاف‌پذيري او باعث ناراحتي فرماندهان شده بود. او هم يادگاري را مقصر مي‌دانست!

 

 

منبع: عبور از سیروان، سرتيپ2 ستاد علي عبدي بسطامي ، ۱۳۹1، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده