هفتمین فصل غزل (2)
آیینه سبز درد جلیل آهنگر نژاد

در دل شب – این شب متروک و سرد،

این شب لبریز غزل‌های درد،

این شب آشفته نامهربان،

این شب دل‌مرده بی ناگهان،

بادلی آزرده و پایی به گل،

حسرت شمشير شهادت به دل،

همدم اندوه و سکوت و غمم

چشم پر از حسرت صد ماتمم

آنکه توانست و به تو دل نداد

دل به چراغ شب محفل نداد

قصه مجنون و بیابان نکرد

رو به ره مشهد «چمران» نكرد

همدم «هفت» نشد و بازگشت

باغم و اندوه تو دمساز گشت

بانگ خوش قافله یادش بخیر

شوق شب نافله يادش بخير

فرصت هم کوچه مستی شدن

مست زاوای الستی شدن

سیر شدن از شبح خواب‌ها

خسته شدن از شب مرداب‌ها

زخمی دریاچه ماهی شدن

دشمن تزویر و سیاهی شدن

بال زدن با صفر خوشروان

تا به کران‌های خوش آسمان

مست شدن در شب دریای راز

قصه شیرودی و بازی دراز

هم‌نفس ساده مولا شدن

 در سحر عشق تو پیدا شدن

باز به یاد شب والفجر هشت

سرخ‌ترین خاطره‌ها سبز گشت

حنجره‌ای سرخ غزل می‌سرود

از دل خونین من و کرخه رود

بانه و سردشت و مریوان ما

لاله رخ از خون شهیدان ما

در دل سرخ شب غوغای حرب

سبزترین خاطره گیلان غرب

آز که بجویم ره آیین تو؟

قصر دلارامي شيرين تو؟

آیا ما عاشق تو نیستیم؟

یا شاید لایق تو نیستیم

دشت پر از ناز نجیب تو بود

باغ پر از سرخی سیب تو بود

گرچه ز تو دور شده منزلم

بوی تو می‌آید از آه دلم

بی تو شبی رو به فراموشی‌ام

قصه ناخوانده خاموشی‌ام

اشک به خون‌دلم آمیخته ست

بال کبوتر زغمت ریخته ست

باز مرا تا به هوایت ببر

تا به‌صف چلچله‌هایت ببر

دل، دل من! در ره عشقت بكوش

باز همان رخت بسیجی بپوش

اهل همین ده که شدی ساده باش

هم‌نفس مردم آزاده باش

سبز بمان سبز، درختانه باش

تیغ على! استن حنانه باش

بر شب تزوير ابوذرترین

سبز بمان کو سرافراز دین

نام تو با عشق پرآوازه باد

بوی خوش روشنی­ا­ت تازه باد

 

منبع: هفتمین فصل غزل ، مجموعه شعر دفاع مقدس ، 1376، بنیاد حفظ آثار و ارزش‌های دفاع مقدس

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده