عبور از سيروان (26)
پاكسازي دشه و درهتين (3) روزهاي بعد متوجه شدم يكي از افراد مورد نظر ايشان آقاي خورشيدي است كه از ابتدا با چنين عملياتي موافق نبوده و خود را كنار كشيده و از ابتدا همراه نيروها نرفته بود و به دنبال اختلاف از سمت خود استعفا داد و يا بركنار شد!

آن شب قاطرسواران كُرد از دشه به محل درگيري آمدند و پيكر شهيد را تخليه نمودند.

روز دوم را نيز در همان محل مانديم. سربازان ما از گرسنگي بي‌رمق شده بودند. ارتباط ما با گروهان و فرمانده گردان خيلي خوب بود اما حاملين غذا بي‌دقتي مي‌كردند و متوجه آدرس محل استقرار ما نمي‌شدند و نتوانستند غذا را به موقع برسانند. بعد معلوم شد راهنمايان باور نمي‌كرده‌اند محل ما آن قدر دور باشد. به ناچار چند نفر را براي چيدن گردو و حمل آب به باغ نزديك فرستادم. آنها هم دير وقت با مقداري گردو برگشتند و سرانجام حدود ساعت 10 شب راهنمايان مقداري غذاي سرد شده و البسه را كه توسط قاطري حمل مي‌شد به ما رسانيدند. گرچه غذا نامطلوب و پوشاك براي همه كافي نبود، اما كمكي شد که تا روز بعد دوام بياوريم.

روز سوم سرباز مختاري و يك نفر بي‌سيم‌چي به نام جهانگيري را با خود همراه كرده و براي بررسي منطقه و آگاهي از وضعيت پاسدارها به طرف پايگاه‌‌هاي آنها در گزن و قلة‌دشه حركت كردم. پاسداران از نظر غذا و امكانات در وضع خوبي بودند. كاروان‌هاي قاطري حامل مهمات، پوشاك و مواد غذايي مرتباً در راه بوده و آذوقه به پايگاه‌ها حمل مي‌كردند. در پايگاه اول نان، پنير، خرما، خربزه و انگور فراوان رسيده بود. سربازان همراه من با تعارف پاسداران شكمي از عزا درآوردند.

 يك قبضه خمپاره‌انداز 81 ميلي‌متري در آن پايگاه بود و خدمه‌اش به سمت درة بله‌بزن تيراندازي مي‌كردند كه گلولة آنها به هدف اصابت نمي‌كرد. با كمك سرباز مختاري كه خود تيرانداز خمپاره‌انداز 81 ميلي‌متري بود، قبضه را تنظيم كرده و با چند گلوله، ‌هاوار (محل اسكان موقت عشاير كه اينك پايگاه عناصري از ضدانقلاب شده بود) مورد نظر را مورد اصابت قرار داديم و سپس طرز استفاده از جدول تير و زاويه‌ياب و نحوة تراز كردن و نكاتي دربارة تيراندازي را به آنها آموختيم. اين گروه كه از شهرستان اهواز براي مدتي به سپاه پاوه مأمور شده بود، از اقدام ما تشكر نمودند.

از آنها خداحافظي كرده و به سمت قلة‌دشه رفتيم. در آن پايگاه يكي از پاسداران بومي كه به ماموسا معروف و از آشنايان بود، از ديدار ما بسيار خوشحال شد و ابراز محبت نمود. او توضيحي دربارة منطقه داد و راه‌هاي مالرو، نقاط تردد و محل اسكان موقت دموكرات‌ها را نشان داد. از ارتفاع مشرف به دشه منطقة وسيعي تا نوار مرزي و بخشي از خاك عراق نمايان بود. ماموسا، نوسود و روستاهاي شوشمي بالا و پايين در مرز عراق، ارتفاع پروينه در مرز، همچنين شهر حلبچه، سد‌ دربند‌يخان، بياره و هاني‌گرمله را به من نشان داد و با دوربين تردد خودروها، پاسگاه‌هاي مرزي در طويله مشخص بود. او سمت «وضح پوچ» و «زردويي» را نمايان كرد. ماموسا بعد از توجيه منطقه و شرح عمليات اخير، سريعاً بساط چاي را برقرار كرد. در اين اثناء، برادر خورشيدي فرمانده سپاه نيز از راه رسيد. او مورد احترام پاسداران بومي و مردم محلي بود و افراد حاضر به گرمي از او استقبال كردند. با اصرار آقاي خورشيدي و ماموسا ناهار را با هم صرف كرديم و تا عصر آنجا مانديم. در آن ساعات با ستوان يادگاري در ارتباط بودم تا مطمئن شوم به پايگاه رسيده است. چون قرار بود ايشان با تعدادي افراد و وسايل لازم جهت تعويض من و همراهان به محل بيايد. او غذاي ظهر بچه‌ها را نيز همراه خود داشت و ساعاتي از ظهر گذشته وارد پايگاه شد و گزارش داد يك رأس قاطر را كه در نزديكي پايگاه سرگردان بود گرفته است. قرار شد تا پيدا شدن صاحب آن در پايگاه جهت حمل آب و آذوقه مورد استفاده قرار گيرد.

در اين حين يك فروند بالگرد در حوالي گردنة دشه و كمي دورتر از محل استقرار ما بر زمين نشست و چند نفر از آن پياده شدند. در بين آنها ستوان عباس‌علي عبدالله بيگي حامل پيامي از طرف فرمانده گردان براي من بود، اما خودم خبر نداشتم. عبدالله بيگي هنگام مراجعت بر قاطر بومي‌ها سوار شده بود و به علت عدم تسلط از پشت قاطر پايين افتاده و پايش آسيب ديده بود. پس از استقرار يادگاري و افراد جديد همراه وي در پايگاه از طريق بي‌سيم به او ابلاغ شد تا افراد قديمي را به سمت پايگاه اصلي روانه نمايد و با بنه هم تماس گرفتم تا يك دستگاه خودرو به داخل جادة دشه ـ گلال بفرستند و افراد خسته را تا پايگاه حمل نمايند. خود و سربازان مختاري‌ و جهانگيري به اتفاق آقاي خورشيدي راه مراجعت به پاوه را در پيش گرفتيم و پس از ساعاتي راهپيمايي و طي مسيري پرشيب از كوه سرازير شده و وارد حاشية روستاي دشه شديم. چشمة آب سردي در دامنة كوه و بالاتر از روستا جوشان بود و آب زلال آن چند قطعه باغ و بوستان را آبياري مي‌كرد. پس از نوشيدن آب يك نفر از اهالي روستا با مقداري ميوه از ما پذيرايي كرد. روستاي دشه داراي منظره‌هاي زيبا و هوايي فرح‌بخش بود. اين آبادي در دامنة كوه و كنار رودخانة گلال قرار گرفته است و جريان چند چشمة آب اطراف آن و وجود باغات ميوه و ساير درختان به زيبايي و طراوت هواي آن روستا افزوده است. گرچه روستا در محلي دورافتاده و تا چند سال پيش فاقد جادة ماشين‌رو بود، اما ساختمان‌هاي دلنشين با مصالح خوب مانند آجر و سنگ تراشيده و محيط بهداشتي روستا حكايت از حسن سليقة مردم روستا مي‌كرد. از همه مهم‌تر نوع لباس بچه‌ها و زنان و مردان بود كه بر زيبايي و جذابيت ذاتي آنان افزوده بود. در انتظار رسيدن ماشين ساعتي در كنار چشمه و حاشية روستا نشستيم و از هواي روح‌بخش و نسيم رودخانه استفاده كرديم و آرامشي پيدا نموديم. مردم روستا از آقاي خورشيدي و من تقاضا مي‌كردند كه به خانة آنها برويم. آنان با لهجة هورامي مي‌گفتند كاك خورشيدي بفرماييد منزل. در آن زمان در منطقة اورامانات و پاوه برخلاف برخي مناطق با ديدة احترام به نظاميان مي‌نگريستند، چون اصرار آنها براي ماندن ما مؤثر واقع نشد، يك نفر وانت خود را آورد و من و خورشيدي را سوار نمود. سربازان و چند نفر پاسدار محلي نيز در داخل اتاق بار وانت سوار شدند و راننده ما را تا محل پايگاه رسانيد. بعد از اين عمليات آقاي خورشيدي فرمانده عمليات سپاه پاوه از سمت خود استعفا داد و به دنبال آن آقاي كاظمي فردي به نام «ابراهيم همت» را كه در آن ايام در روابط عمومي سپاه پاوه انجام وظيفه مي‌نمود، به سرپرستي سپاه منصوب كرد. با اجراي اين عمليات روستاي دشه از زير آتش ضدانقلاب خارج شد و از آن به بعد خمپاره‌اي به پاوه شليك نشد. با توجه به اينكه تدارك نيروها در چند نقطة منطقة غرب دشه بسيار دشوار بود، آقاي كاظمي يك پايگاه روي قلة مشرف به دشه تشكيل داد و بقية پايگاه‌ها را جمع‌آوري كرده و به پاوه فراخواند. چند روز بعد به مأموريت يگان ما نيز خاتمه داده شد و ستوان يادگاري قسمت مربوطه را به يگان ملحق نمود.

در اوايل شهريور ماه چون از تعويض گردان خبري نبود، مجدداً تغيير مكان و جابجايي بين گروهان‌ها شروع شد. اين بار يگان ما مسئوليت نگهداري از پايگاه هلويار و غرب نورياب را عهده دار شد و گروهان دوم را تعويض نمود. گروهان دوم به پايگاه مزيدي رفته و گروهان سوم را تعويض كرد و گروهان سوم نيز به جاي گروهان يكم و پايگاه قبلي خود در جوار ستاد گردان نقل مكان نمود و مأموريت احتياط را به عهده گرفت.

 

منبع: عبور از سیروان، سرتيپ2 ستاد علي عبدي بسطامي ، ۱۳۹1، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده