عبور از سيروان (22)
در اواخر خرداد ماه و فصل تابستان، عشاير كوچنشين در محدودة اين چشمهسارها و تا حوالي تازهآباد و قشلاق كه خنك و داراي آب و علوفه مناسب ميباشد تردد مينمايند. كوچ نشينان اين منطقه را به عنوان ييلاق خود انتخاب كردهاند. حضور كوچنشينان پوششي براي فعاليت عناصر ضدانقلاب بود. براي مدتها شبها سربازان نگهبان كه خطر دستبرد دشمن را جدي گرفته بودند، گاه با شنيدن هر صدايي؛ حتي عبور جانوري مانند روباه مشكوك به نفوذ دشمن ميشدند و تيراندازي ميكردند و بعضي از آنان مرا به محل دعوت ميكردند تا شخصاً چگونگي موضوع را بررسي كنم. ضمن حضور در ديدگاهها و تقويت روحية سربازان، شبها در ساعات مختلف تلفني با آنها صحبت كرده و هوشياري و آمادگي نگهبانان را كنترل مينمودم.

وضعيت باينگان 

مدتي بعد از استقرار گردان در پاوه روزي سرگرد دهقان به محل گروهان آمد و به اتفاق به باينگان رفتيم. اولين بار بود كه آن مسير و شهرك باينگان را مي‌ديدم. عبور از دره‌اي تنگ و جنگلي كه دو طرف آن را رشته كوه‌هاي مرتفع ممتد پوشانيده بود برايم جالب و تماشاي مناظر طبيعي زيباي آن لذت بخش بود، اما در آن روز بيشتر توجه و حواسم به نقاطي بود كه به ضدانقلاب امكان تعرض و كمين بر سر راه عابرين را مي‌داد. پيچ و خم‌هاي جاده در داخل آن درة عميق و جنگلي هر يك كمين‌گاهي مناسب براي ضربه زدن به نيرو يا افراد در حال عبور بسيار خطرناك بود و كنترل آن با يك‌ بار عبور نيروي گشتي ميسر نبوده بلكه نيروي تأمين جاده خود طعمه‌اي براي در كمين افتادن مي‌نمود. شهرك باينگان در داخل دره و دو طرف جاده قرار دارد و بيشتر ساختمان‌ها در زير جاده (جنوب جاده) قرار گرفته است. ابتداي درة باينگان به رودخانة سيروان و مرز عراق متصل مي‌شود. جادة مرزي ايران در امتداد سيروان اين دره را قطع كرده و روستاهاي هيروي و دوآب در منطقة پاوه را به شيخ صله(صالح) و از‌گله و باويسي در شمالغرب سرپل ذهاب وصل مي‌كند. باينگان در گذشته يكي از محورهاي قاچاق كالا از مرز عراق بوده و افراد بومي با استفاده از پل دوآب و از مسير راه‌هاي مالرو آن ارتباطات مرزي داشته‌اند.

در اوايل انقلاب اين منطقه يكي از نقاط امن ضدانقلاب بود؛ محلي براي حمل سلاح و مهمات از عراق. اينك يك دسته تكاور از نيروي زميني و نيرويي در حد يك دسته هم از پاسداران در مركز باينگان مستقر بودند. پس از بازديد از دستة تكاور به ديدار فرمانده پاسداران رفتيم. او در محل كار خود پذيراي همراهان پدرش بود كه اخيراً از تهران به ديدارش آمده بودند. دربارة اوضاع منطقه، اطلاعاتي از او كسب كرده و فرمانده گردان با وي به تبادل نظر پرداخت. دستوراتي به فرمانده دستة تكاور كه همراه ما بود براي همكاري با فرمانده پاسداران داده شد و عصر آن روز به مزيدي بازگشتيم. در شمال و شمال شرقي باينگان روستاها، كلبه‌هاي بومي و هاوارهايي[1] در دامنة كوه در اطراف چشمه سارها وجود دارد كه آب و هواي خنك آنها در تابستان جذاب و در زمستان مسير برخي از آنها در اثر بارش برف مسدود مي‌شود. مهم‌ترين و نزديك‌ترين اين روستاها «ساتياري» است. نقاط مسكوني ديگر عبارتند از «تين»، «ويراش»، «رش‌كيي»، «تاويران»، «بله‌بزن»، «روان‌زردويي»، «دودان»، «ماسان»، «وزه‌پوچ»، «كرند» و….

در اواخر خرداد ماه و فصل تابستان، عشاير كوچ‌نشين در محدودة اين چشمه‌سارها و تا حوالي تازه‌آباد و قشلاق كه خنك و داراي آب و علوفه مناسب مي‌باشد تردد مي‌نمايند. كوچ نشينان اين منطقه را به عنوان ييلاق خود انتخاب كرده‌اند. حضور كوچ‌نشينان پوششي براي فعاليت عناصر ضدانقلاب بود. براي مدت‌ها شب‌ها سربازان نگهبان كه خطر دستبرد دشمن را جدي گرفته بودند، گاه با شنيدن هر صدايي؛ حتي عبور جانوري مانند روباه مشكوك به نفوذ دشمن مي‌شدند و تيراندازي مي‌كردند و بعضي از آنان مرا به محل دعوت مي‌كردند تا شخصاً چگونگي موضوع را بررسي كنم. ضمن حضور در ديدگاه‌ها و تقويت روحية سربازان، شب‌ها در ساعات مختلف تلفني با آنها صحبت كرده و هوشياري و آمادگي نگهبانان را كنترل مي‌نمودم.

اعزام گشتي به قلة آتشكده 

عناصر ضدانقلاب از روي قلة آتشكده چندين بار پاوه و محل استقرار يگان نظامي ارتش را زير گلولة خمپاره قرار داده بودند و بنا به اظهار ساكنين مزيدي، دره‌هاي زردويي و تين محل تردد و اسكان موقت اين گروهك‌ها بود. بنابراين براي شناسايي آن مسير و پاكسازي منطقه، نيرويي جهت اجراي گشت‌زني سازماندهي شد و به جز خدمة سلاح‌هاي سنگين و عوامل خدماتي گروهان، بقية افراد در اين گشت شركت نمودند.

ايام ماه مبارك رمضان بود، اما به دليل مأموريت و قطعي نبودن مدت اسكان يگان و برابر فتواي بعضي مراجع ما روزه نبوديم؛ مگر چند نفر كه از آن جمله سرباز پيماني نورمحمد بيرانوند كه فردي بسيار متعهد و مخلص بود. هنگام حركت نيروي گشتي او هم به ما پيوست. به علت گرماي تابستان و شيب كوه از بيرانوند خواستم تا جزء عناصر باقي مانده باشد، اما او در مقابل اصرار من مقاومت كرد. دلايل مخالفت من برايش قانع كننده نبود و حتي در برابر دستور اكيد نظامي كه بي‌توجهي او را لغو دستور عنوان نمودم، باز هم از تصميم خود منصرف نشد و گفت امكان ندارد من همراه يگان نباشم و تو را تنها بگذارم! صميمت و اخلاص او قابل احترام بود، اما نيازي به وجود او نبود و از طرفي زمان حركت ما حدود دو ساعت بعد از ظهر بود و ساعت مراجعت هم به شب مي‌كشيد؛ آن‌ هم در صورتي‌كه به دشمن برخورد نمي‌كرديم. به هر حال حريف بيرانوند نشدم و اصرار من و وساطت ديگران هم مؤثر واقع نشد و سرباز بيرانوند همراه يگان و در كنار من حركت نمود و با اراده‌اي مصمم با تشنگي مبارزه كرد. يگان گشتي با آرايش رزمي سربالايي‌ها و دره و شكاف‌ها را با احتياط و شناسايي طي نموده و پس از چند ساعت به قلة كوه و محل استقرار موقت ضدانقلاب در پاي صخره‌ها رسيديم. آثار حضور دشمن كه همان پوكه‌هاي فراوان تيراندازي شده، بقاياي خرج و حلقة ضامن خمپاره‌ها و پس ماندة غذاها مشهود بود، اما به نظر مي‌رسيد از مدتي قبل آنجا را ترك كرده‌اند. اين نقطه درست مقابل شهر پاوه است و از آنجا بارها با گلولة خمپاره‌انداز حاشية شهر و محوطة استقرار گردان را زير آتش قرار داده بودند. فاصلة هوايي ارتفاع آتشكده تا شهر پاوه را حدود 3 كيلومتر تخمين زدم. پوكه‌هاي بر جا مانده هم مربوط به خمپارة 82 ميلي‌متري[2] بود. پس از كاوشي در اطراف قله و تجسس منطقه به وسيلة دوربين فعاليتي از دشمن ديده نشد اما وسعت منطقة دره‌هاي تين و زردويي به قدري زياد است كه پيمودن آن كار چند روز بود. موقعيت زمين و جاده‌هاي مالروِ منتهي به مزيدي را بررسي كرديم. مختصات نقاط عبور احتمالي يا تجمع ضدانقلاب را به دست آورده و با نقشة همراه خود تطبيق دادم و هدف‌هايي را براي توپخانه در نظر گرفتم. حدود ساعت 18:00 بازگشت از قله را آغاز نموديم و حدود ساعت 20:30 وارد پایگاه شديم.

در پي اين شناسايي، چند روز بعد، از آتشبار توپخانه درخواست آتش نموده و نقاطي را ثبت تير نموديم و شب‌هاي بعد به دنبال گزارشات پاسداران محلي مبني بر تحركات ضدانقلاب چندين گلوله براي ايجاد رعب و وحشت ضدانقلاب به چند نقطه از اين مناطق شليك شد.

 

منبع: عبور از سیروان، سرتيپ2 ستاد علي عبدي بسطامي ، ۱۳۹1، ایران سبز، تهران

 


[1] – هاوار: منزل گاههایی است بهاری که عشایر گله دار مدتی را برای استفاده دام هایشان در آن مکان های ییلاقی سکنی می گزینند.

[2]ـ اين نوع خمپاره‌انداز در آن ايام در سازمان ارتش ما نبود و دموكرات‌ها آن را از عراق دريافت كرده بودند.

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده