دلاورمردان روزهای سخت-20
وقتی که سخنان آن استوار عراقی به پایان رسید، آن دو را حرکت دادیم و به سمت ایران حرکت کردیم. بچه های تیم ما هرچه مواد غذایی و آب به همراه داشتند، در اختیار آن دو عراقی قرار دادند. شهید حسن هداوند میرزایی که قوی تر از دیگران بود، درجه دار مجروح شده عراقی را در بخش اعظم مسیر به دوش کشید. پس از ساعاتی آنان را به مقر خودمان رساندیم و تحویل بهداری دادیم.

اعزام گشتی به منطقه عراق

در بهمن ماه 1359 تقریباً 48 ساعت پس از اینکه تمامی رشته ارتفاعات میمک توسط نیروهای عراقی کاملاً تسخیر شد، فرماندهی گردان 195 از تیم نوهد خواست که به منظور کسب اطلاعات دقیق‌تر یک گشتی میان برد به منطقه نی خضر و دشت هلاله‌ عراق اعزام گردد. گشتی درخواست شده سازماندهی و اعزام شد. ما هم که جزو اعضای آن گشتی بودیم حدود دو کیلومتر از میان شیارها و کوهپایه‌های موجود در منطقه عبور کردیم. ناگهان صدای ناله انسانی را از لابه لای صخره‌ای که در کنار جاده بود شنیدیم. با احتیاط کامل آرام آرام به کاوش پرداختیم. منظره عجیبی مشاهده کردیم. یک استوار و یک سرباز که هر دو عراقی بودند و در عملیات مجروح شده بودند، آن صخره را به عنوان جان پناه انتخاب کرده بودند. یک نفر از اعضای تیم ما که از عرب زبانان خرمشهر بود از آنها پرسید که چرا در اینجا پناه گرفته‌اید؟ استوار عراقی در پاسخ گفت: وقتی که شما میمک را تسخیر کردید و مشغول پاکسازی شدید، ما دو نفر موفق شدیم فرار کنیم. به علت اینکه ترکش گلوله‌های توپ به ما اصابت کرد، توان حرکت را از دست دادیم و همین‌جا ماندگار شدیم. نه توان رفتن به سمت نیروهایمان را داریم و نه شانسی برای زنده ماندن و همینجا منتظر مرگ نشسته‌ایم.

وقتی که سخنان آن استوار عراقی به پایان رسید، آن دو را حرکت دادیم و به سمت ایران حرکت کردیم. بچه های تیم ما هرچه مواد غذایی و آب به همراه داشتند، در اختیار آن دو عراقی قرار دادند. شهید حسن هداوند میرزایی که قوی تر از دیگران بود، درجه دار مجروح شده‌ عراقی را در بخش اعظم مسیر به دوش کشید. پس از ساعاتی آنان را به مقر خودمان رساندیم و تحویل بهداری دادیم.

 

قصد اینجانب از بیان این خاطره، بیان جوانمردی و رشادت شهید بزرگوار حسن هداوند میرزایی بود که حتی برای دشمنش هم دلسوزی می‌کرد و روحیه‌ ایثار و رادمردی را، در جنگ هم فراموش نمی‌کرد. متأسفانه در عملیات بیت‌المقدس که در سال 1361 انجام شد، حسن هداوند میرزایی به اسارت نیروهای عراقی در آمد. به مدت هشت سال، طعم تلخ اسارت و شکنجه‌های وحشیانه را در زندان عراق چشید. سرانجام یک شب قبل از آزادسازی اسرای ایرانی، توسط نیروهای پلید عراقی به درجه‌ رفیع شهادت رسید.

همسر، فرزندان و اقوام وی که منتظر بازگشتش به میهن اسلامی بودند و خانه را برای استقبال از او تزیین کرده بودند، ناگهان با خبر شهادتش مواجه شدند و جشن آنها به ماتم تبدیل شد.

در سال 1381 پیکر پاک شهید حسن هداوند میرزایی به همراه پیکر پاک شهید خلبان عباس دوران به وطن بازگشتند. نکته‌ بسیار جالب این بود که وقتی که تابوت شهید حسن هداوند میرزایی گشوده شد، پیکر سالم آن شهید، همگان را حیرت زده کرد. پیکر ایشان به گونه‌ای بود که بیننده می‌پنداشت، حسن میرزایی خواب است.

 

ارتفاعات   میمک    19/10/1359

از راست به چپ:گروهبانیکم اصغر مهربان-گروهبان دوم برناسی-

ستوانیکم احمد اسدی-ستواندوم حسن هداوند میرزایی

 

منبع: دلاورمردان روزهای سخت، اسدی، احمد، 1394، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده