عبور از سيروان (21)
پايگاه تأميني در محور پاوه ـ باينگان گروهان ما غروب آن روز به سمت مزيدي عزيمت كرد و قسمت عمدة يگان را به جوار گروهان دوم گردان 182 به فرماندهي ستوانيكم عبدالرضا خان محمدي انتقال داديم. آن شب را افراد يگان ما در كنار سربازان گروهان قبلي به صبح رسانيد. هواي آنجا شبها سرد ميشد و بخصوص آن شب افراد ما كه فاقد سرپناه و پوشش مناسبي بودند از سرما شكايت داشتند. معاون خانمحمدي، ستواني بود به نام مهدوي كه فردي حزباللهي شناخته شده بود؛ ايشان و درجهداران آن گروهان در كنار ما بودند و تا پاسي از شب گذشته درباره مسائل و مشكلات يگان به بحث و گفتگو پرداختند. آن يگان هم مانند ساير يگانهاي نزاجا از مشكل بيانضباطي و كمبودها رنج ميبرد.

فرداي آن روز پايگاهي را با كمبودها و نواقص فراوان تحويل گرفتيم. در مزيدي، ساختمان يك مدرسه در اختيار گروهان قرار داشت كه داراي دو اتاق و محلي براي آبدارخانه بود. بقية افراد ديوارهايي سنگي (كلك) درست كرده بودند و روي آن را چادر كشيده و تعداد كمي هم وسايل ابتدايي سنگرسازي مانند چوب و نبشي و پلاستيك در اختيار داشتند. لازم بود تا محل و آرايش سنگرهاي استراحت و دفاعي تغيير يابد و با امكانات موجود؛ يعني سنگ و گل، چادر و پتو و كندن زمين سنگرها نوسازي شوند.

ستوان محمدرضا يادگاري فرماندهي دستة يكم را بر عهده داشت. ستوان‌سوم علي‌محمد هادي‌زاده هم كه جديداً وارد نظام شده بود، در سمت فرمانده دستة دوم سازماندهي شده بود ولي عملاً نيرويي وجود نداشت. اين دو مرا در امر ادارة يگان ياري مي‌نمودند.

مأموريت گروهان در آن محل برقراري امنيت محور باينگان ـ پاوه از محل سه راهي شمشير تا مركز بخش باينگان و مراقبت از آن محدوده براي جلوگيري از حضور و فعاليت ضدانقلاب بود، بنابراين روزانه يك گروه گشتي شناسايي همراه با تيم مهندسي تخريب و مين‌روبي از روستاي مزيدي به سمت باينگان اعزام می نموديم و در ساير جهات بر حسب مورد به شناسايي مي‌پرداختيم.

روستاي مزيدي و محل استقرار گروهان كه در مجاورت آن بود، حدود 15 كيلومتر با پاوه فاصله داشت اما به علت مانع كوهستاني (كوه آتشكده) مشكل ارتباطي داشتيم و براي رفع اين مشكل از پست رلة بي‌سيم گردان مستقر در محل دستة تانك (سه‌راهي شمشير) كمك گرفتيم و هنگام ضرورت تيم بي‌سيم‌چي را به بالاي ارتفاع مجاور مي‌فرستاديم و ارتباطي سريع‌تر و مطمئن‌تر برقرار مي‌كرديم. بر بالاي همان ارتفاع يك تيم كنترل و مراقبت از پاسداران محلي پايگاه ثابت داشتند و ضمن مراقبت از منطقه و نگهباني از دكل و ايستگاه تقويت امواج راديو و تلويزيوني يا مخابراتي گزارش‌هاي خود را به سپاه پاوه ارسال مي‌كردند و در رابطه برای امنيت منطقة باينگان با ما همكاري مي‌نمودند. يك نفر از آن پاسداران محلي فردي بود به نام «زابئي» كه مسئول گروه نگهباني ايستگاه رله بود. توسط او و برادر ديگرش به نام علي زابئي و ديگر افراد بومي محلي، به منطقه و راه‌هاي احتمالي نفوذ ضدانقلاب آشنا شديم. پاسداران خطر حملات ضدانقلاب را گوشزد كرده و از قساوت و بي‌رحمي آنان مطالبي مي‌گفتند تا ما در هوشياري خود جدي‌تر باشيم. مردم روستاي مزيدي و ساير روستاهاي بخش باينگان حدود يك و نيم سال تحت سيطرة نيروي ضد‌دولتي قرار داشتند و در اين مدت از اعمال و رفتار ضدانقلاب آسيب ديده و خسته شده بودند و از تسلط مجدد آنها بسيار واهمه داشتند. زيرا چنانچه دوباره ضدانقلاب برآنها مسلط مي‌شد، بدرفتاري و سخت‌گيري به آنان بيشتر مي‌شد؛ به ويژه افرادي كه با سپاه و نيروهاي دولتي همكاري مي‌كردند به عنوان جاشِ خائن مورد اذيت و آزار قرار داده و افراد مؤثر را مي‌كشتند. بنابراين نگراني مردم بي‌دليل نبوده و آگاهانه و باتوجه به شناخت آنان از روحية دشمن بود. بنا به اظهارات پاسداران بومي و آقاي زابئي، ضدانقلابيون چند بار وارد روستا شده و در پي يافتن برخي مخالفين خود مردم را تحت فشار قرار داده و تهديد كرده بودند. از طرفي نيز تحت عنوان يارمتي(كمك مالي و اهدايي) از مردم اخاذي نموده و بعضي‌ها را مورد ضرب و شتم قرار داده بودند. افراد ضدانقلاب هم در صورت تسلط مجدد دشمني و كينه‌هاي قبلي يا همكاري افراد با جمهوري اسلامي را ملاك عمل قرار مي‌دادند. روستاي مزيدي در محلي مرتفع با آب و هوايي مطبوع و خنك قرار گرفته و زمستان آن سرد و زمين آن برف‌گير است. رفتار و برخورد مردم روستا نسبت به نظاميان ارتشي بسيار حسنه و صميمي بود. آنان اهميت وجود يك نيروي تأميني را به خوبي حس كرده بودند و علاوه بر آن به نظر مي‌رسيد مردم از فرهنگ نسبتاً بالايي بهره‌مند هستند. گرچه ما تردد افراد يگان به داخل روستا را به شدت كنترل مي‌كرديم اما با بعضي از آنان از جمله پاسداران محلي و شخصي به نام اسكندر كه پيمان پخت نان را با گردان بسته بود ارتباط داشتيم. آقاي علي زائبي كه فردي بسيار متين، مردم‌دار و منظم بود؛ خودش، برادرش و پدر پيرش نسبت به من و ساير پرسنل يگان احترام ويژه‌اي قايل بودند. پدرش كه از نظاميان بازنشستة قديمي بود، علاقة ويژه‌اي به ارتشيان داشت. او از درجه‌داران دوران رضاشاه بود و از شرايط آن زمان منطقة كردستان، پاوه و نوسود و ناامني‌ها توسط چته‌ها خاطراتي داشت. از ديگر افرادي كه مورد احترام خاص مردم بود، پيرمرد سالخورده‌اي به نام حاج ملا فتح‌اله معروف به ماموستا فتح‌اله بود. علي زابئي چندبار مرا به ديدار او تشويق كرد. چون او اهل هيچ گروه و فرقه‌اي نبود و در امور سياسي دخالت نمي‌كرد. به ديدار او رفتم. ماموستا با اينكه خيلي پير بود ولي با حوصله و احترام خاص ما را پذيرفت و به سؤالات من پاسخ داد. او حافظ قرآن بود و در تفسير آيات اطلاعات و علم خوبي داشت. با توجه به اينكه ايام نيمة شعبان بود، نظر سني‌هاي شافعي را دربارة امام زمان جويا شدم. او به طور جدي به اهميت مسأله پرداخت و گفت زمان ظهور، حضرت عيسي‌بن‌مريم پيغمبر اولوالعزم هم دركنار ايشان و پله‌اي پايين‌تر ظاهر مي‌شوند و سپس از بزرگان مذهب شافعي مطالبي گفت. از آگاهي او به علوم قرآني و ديني و اخلاص و تقوايش لذت بردم. آقاي زابئي مي‌گفت مردم اعتقاد عجيبي به كرامات اين مرد دارند و از او مي‌خواهند كه خود يا فرزندشان را دعا كند.

روزهاي نخست استقرار ما در حاشية روستاي مزيدي، هر شب تيراندازي و آتشباري در اطراف روستا و يا در محل استقرار عشاير (هاوارها) از سرِ شب و در وسط شب ادامه داشت. در ابتدا ما به درخواست گروه پاسدار مزيدي كه بي‌سيم‌چي آن فردي به نام «اسماعيل» بود پاسخ داده و به محل‌هاي مورد نظر آنان گلولة خمپاره پرتاب مي‌كرديم. يا تقاضا مي‌كردند كه تيربار دوشكاي يگان ما مسيرهايي را زير آتش قرار دهد. با بررسي و شناسايي بيشتر از محل هاوار عشاير احساس كردم اكثر تيراندازي‌ها بي‌مورد است و يا از ترس ضدانقلاب مبادرت به شليك مي‌كنند. از آن به بعد تيراندازي به درخواست آنان را لغو نمودم، چون برايم معلوم گرديد كه عشاير همراه گله‌ها، و روستاييان كه اكثراً مسلح هستند با مشكوك شدن يا مشاهدة شبحي و يا گاه ‌تفنني تيراندازي مي‌كنند و به تبعیت از آنها ديگران نيز از محل خود تيراندازي مي‌كنند. چند شب را در ديدگاه‌ها و سنگر نگهباني سربازان نشستم و به آتش بازي بين عشاير دقت كردم و از گزارشات پاسداران بومي متوجه بي‌مورد بودن تيراندازي شدم.

منبع: عبور از سیروان، سرتيپ2 ستاد علي عبدي بسطامي ، ۱۳۹1، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده