عبور از سيروان (18)
تعويض گردان از پاوه در مدت سه ماه مأموريت گردان، افراد يگان ما به علت كمبود امكانات بهداشتي و نامناسب بودن محل زيست در آن فصل ريزش نزولات جوي و دوري از خانواده و اضطراب به خاطر حضور فعال ضدانقلاب، از نظر روحي خسته و بيطاقت شده بودند و تقاضاي تعويض داشتند. اين خواستة پرسنل توسط فرمانده گردان به فرماندهي منطقة غرب در كرمانشاه گزارش ميشد.

در نيمة اسفند ماه سرهنگ «سلطان اسحاقي» فرمانده عمليات غرب با يك فروند بالگرد «جت‌رنجر» در محل استقرار گردان فرود آمد و پس از مذاكراتي با فرمانده گردان در جمع كلية پرسنل به سخنراني پرداخت. او كه مي‌دانست افراد خسته هستند، از تلاش گردان قدرداني و تشكر كرده و با بيان اهميت مأموريت در آن برهة زماني افراد را به صبر و استقامت دعوت كرد، اما تعدادي از كاركنان به صراحت به او اعتراض كرده و از وضع بد معيشتي و دشواري مأموريت شكايت كرده و گفتند مأموريت ما 45 روز بوده ولي اكنون خبري از تعويض نيست. بعضي سربازان مي‌گفتند بدن ما بو گرفته و براي استحمام و شستشوي البسة خود با مشكل مواجه هستيم و به مرخصي نرفته‌ايم و… توضيح اينكه در سال‌هاي اول درگيري در كردستان و شروع جنگ تحميلي مرخصي‌ها محدود بود و تنها تعداد معدودي و آن هم به مدت چند روز به مرخصي اعزام مي‌شدند. فرمانده عمليات گفت شما براي اسلام خدمت مي‌كنيد و بايد شرايط خاص مملكت را درك كنيد! امروز همة ما بايد دشواري و كمبودها را تحمل كنيم. بايد سطح توقعات خود را پايين بياوريد و با وضع موجود كه دوران آن كوتاه است سازش داشته باشيد. او به اوركت و لباس خود اشاره كرد و گفت من فرمانده عمليات غرب هستم. وضع ظاهر من چقدر ساده است و با لباس شما فرقي نمي‌كند. من بدون هيچ‌گونه تشريفات براي ديدار شما آمده‌ام و هر روز و هر شب در نقاطي از منطقة غرب درگير هستم و مشغلة فكري فراوان لحظه‌اي آرامم نمي‌گذارد. فرمانده عمليات غرب يك گوني بزرگ پر از كشمش، پسته و مغز بادام با خود آورده بود و به هر گروهان نيز مبلغ 500 تومان اهدا كرد تا خرج يگان كنند. فرمانده عمليات منطقة غرب در مراجعت سروان دهقان را با خود به كرمانشاه برد تا دربارة تعويض و يگان جايگزين ما اقدام نمايد. او قول داد تا قبل از عيد يگان ما را تعويض نمايد و به وعدة خود عمل كرد و يك روز مانده به پايان سال 58، يك گروهان زرهي از شيراز وارد پاوه شده و يگان ما را تعويض نمود. در آن ايام سرهنگ مرتضي پاك‌سرشت به تهران احضار شده بود و در محل حضور نداشت و ظاهراً براي انجام مصاحبه‌اي به وزارت دفاع رفته بود، چرا كه مدت كوتاهي بعد از آن به وزارت دفاع منتقل گرديد. سرگرد باقر نظامي معاون او هم به مرخصي رفته و در حال انتقال بود. بنابراين مسئوليت ادارة گردان به عهدة سروان دهقان محول شده بود. سرپرستي ستون موتوري اعزامي از خرم‌آباد براي حمل پرسنل و بازگردانيدن‌ گردان 139 را سرگرد توپخانه مهرآسا به عهده داشت و سروان محمد‌حسن نصيري افسر فني و در واقع فرمانده و مسئول اصلي ستون بود. بنا به دستور فرمانده عمليات غرب مقرر گرديده بود تا رئيس ركن سوم گردان چند روزي براي توجيه مسئولين يگان جايگزين در پاوه باقي بماند، لذا دهقان از سرگرد مهرآسا درخواست كرد تا سرپرستي ستون را در مراجعت نيز به عهده بگيرد، اما ايشان قبول نكرده و اظهار مي‌دارد مأموريتش بازديد آتشبار توپخانه است و در اين‌باره وظيفه‌اي ندارد. دهقان به ناچار اين مسئوليت را به سروان شاهمراد نقدي كه ارشد‌ترين افسر گردان بود، محول كرد و از همه خواست تا با او همكاري كنند. سروان نقدي هم با كمال ميل پذيرفت و قبل از حركت دستورات لازم را به فرماندهان و رانندگان صادر كرد. در اين ستون كشي سروان نصيري همكاري بسيار خوبي نمود و براي راه‌اندازي خودروهايي كه نقص فني پيدا كرده و در مسير پرخطر پاوه ـ كرمانشاه از حركت باز مي‌ايستادند خيلي تلاش كرد و با كمك تيم تعميركار خود خطرات را پذيرفت. او حتي از من كه مسئوليت تأمين عقب ستون را به عهده داشتم تقاضا كرد براي برقراري تأمين او و همكارانش معطل نمانم و اصرار داشت تا به يگان خود ملحق شوم. در اين ستون‌كشي گرچه به سمت منزل برمي‌گشتيم و يك مأموريت طولاني را به اتمام رسانيده بوديم، اما به علت خرابي پي در پي خودروها و همراهي با يك راننده بداخلاق و كم طاقت، رنج و زحمت فراواني را متحمل شدم و ناچار بودم غرغر و اعتراضات او را تحمل كنم. مي‌ترسيدم او كه وضع مساعدي نداشت تصادف نمايد، به طوري كه در كمربندي كرمانشاه به سمت اسلام‌آباد به خواستة او تن در داده و ايستادم تا او چاي درست كند و شارژ شود و آنگاه به حركت خود ادامه دهد و 50 كيلومتر ديگر راه را به سلامت طي نمايد. ساعت دو نيمه شب به پادگان اسلام‌آباد كه مقصد واسطه بود رسيديم و با كمك راهنمايان محل اسكان گردان را پيدا كرده و چند ساعتي به استراحت پرداختيم. فرداي آن روز، اول وقت حركت به سوي خرم آباد را آغاز نموده و در حالي كه لحظات تحويل سال جديد و ورود به سال 59 را پشت سر مي‌گذاشتيم، عصر آن روز وارد پادگان بدرآباد شديم و بدين ترتيب مأموريت سه ماهه و مرحلة اول را در پاوه سپري نموديم. مراسم انتخابات اولین دوره ریاست جمهوری اسلامی در زمستان سال 1358 و ایامی که گردان در پاوه بود برگزار گردید و کلیه کارکنان رأی خود را در صندوقی که در سالن ورزشی قرار گرفته بود انداختند.

 

منبع: عبور از سیروان، سرتيپ2 ستاد علي عبدي بسطامي ، 1391، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده