دلاورمردان روزهای سخت-17
ضد انقلاب که مسجد را مملو از نمازگزاران ارتشی دیدند، فرصت را مغتنم دانستند و دست به کاری بی شرمانه و دور از اخلاق زدند. آنها از تاریکی شب استفاده کرده و در بامهای ساختمانهایی که مشرف به مسجد بود پنهان شده بودند. در رکعت دوم بودیم که ناگاه با به رگبار بسته شدن مسجد مواجه شدیم. ما هم که سلاح همراهمان نبود، روی زمین دراز کشیدیم. گرچه تعداد زیادی گلوله شلیک شد، اما تقدیر خدا بر این بود که به کسی آسیب وارد نشود.

رسیدن به سردشت

خلاصه پس از چهل شبانه روز محاصره توانستیم در تاریخ 20/7/1359 خود را به شهر سردشت برسانیم. هرگز استقبالی که مردم از ما به عمل آوردند فراموش نمی‌شود. مردم با قربانی کردن گوسفند اشتیاق خود را نسبت به رزمندگان و تنفر خود را از ضد انقلاب نشان می‌دادند.

شهید کلاته در مورد این روز چنین گفته است:

«بالاخره پس از تحمل مرارت‌ها و سختی‌های زیاد به شهر سردشت رسیدیم و مورد استقبال مردم قرار گرفتیم. بچه‌ها همه سوره نصر را می‌خواندند و وارد شهر شدند. پس از اینکه وارد شهر شدیم، قرار شد برای اقامه نماز جماعت و ایراد سخنرانی توسط امام جمعه شهر به مسجد که فاصله کمی تا پادگان سردشت داشت برویم.»

این ضد انقلاب شکست خورده، همان ضد انقلابی بود که با تبلیغات پوشالی و بی اساس خود، از پیروزی خود بر رزمندگان و شکست خوردن ستون نظامی سخن می‌گفت.

 

حمله به مسجد

در نخستین شبی که در پادگان سردشت بودیم، بنا بر فرمایش شهید صیاد قرار شد که نماز مغرب و عشا را در مسجد بخوانیم. ضد انقلاب که مسجد را مملو از نمازگزاران ارتشی دیدند، فرصت را مغتنم دانستند و دست به کاری بی شرمانه و دور از اخلاق زدند. آنها از تاریکی شب استفاده کرده و در بام‌های ساختمان‌هایی که مشرف به مسجد بود پنهان شده بودند. در رکعت دوم بودیم که ناگاه با به رگبار بسته شدن مسجد مواجه شدیم. ما هم که سلاح همراهمان نبود، روی زمین دراز کشیدیم. گرچه تعداد زیادی گلوله شلیک شد، اما تقدیر خدا بر این بود که به کسی آسیب وارد نشود. زیرا گلوله‌ها به دیوار برخورد می‌کردند. البته سربازی که در برج نگهبانی پادگان ایستاده بود، با مشاهده‌ ضد انقلاب به طرفشان تیراندازی کرده بود و ضد انقلاب نیز از تیراندازی آن سرباز غافلگیر شدند.

شهید صیاد افراد را به حفظ خونسردی دعوت کرد و شهید شهرامفر هم مرا به جلوی درب خروجی فرستاد و گفت: فعلاً نگذارید کسی از مسجد خارج شود، چون هرکسی به خیابان برود حتماً شهید می‌گردد.

دقایقی بعد، صدای تیراندازی قطع گردید. البته برق مسجد و پادگان به طور کل قطع شده بود و هیچ‌گونه روشنایی وجود نداشت. لحظاتی بعد شهید صیاد به ما گفت افراد را 4 نفر 4 نفر از مسجد خارج کنید و به سمت پادگان هدایت کنید. حدود نیم ساعت تخلیه تمام نفرات به طول انجامید. پس از اینکه از رفتن همه اطمینان یافتیم، ما نیز به آنها پیوستیم.

این حرکت غیر اخلاقی ماهیت پلید ضد انقلاب را برای همگان    آشکار نمود.

شهید صیاد 48 ساعت در پادگان شهر سردشت ماند و هماهنگی‌های لازم را برای تعویض برخی پرسنل به عمل آورد. بنابر هماهنگی‌های به عمل آمده مقرر شد که اینجانب به همراه ده نفر از نیروهای اعزامی نیرو مخصوص در شهر سردشت بمانیم.

 

 

وضعیت شهر سردشت

سردشت که شهری مرزی است، جنوبی ترین استان آذربایجان غربی می‌باشد که از شمال به پیرانشهر 120 کیلومتر و از جنوب به بانه 70 کیلومتر فاصله دارد. همچنین یک جاده مواصلاتی 140 کیلومتری به شهر مهاباد دارد.

در سال 1359 هر سه محور موصوف تماماً درکنترل گروهک‌های مسلح غیر قانونی بودند. وضعیت به گونه‌ای بود که امیر سرتیپ سید حسام هاشمی درباره آن روزها چنین می‌گوید:

«خلاصه اینکه در فروردین ماه سال 59 کلیه شهرهای کردستان در کنترل گروهک‌های ضد انقلاب قرار گرفت و پادگان های نظامی محترمانه به محاصره در آمده بود.یکی از افسران پادگان سنندج می‌گفت:

ما روزهای بسیار سختی را داشتیم. گروهک کومله و دموکرات طوری بر شهر تسلط داشتند که شورای شهر-استانداری-فرمانداری همه و همه از آنها بود. شهربانی تعطیل شده بود و کار را به جایی رسانده بودند که وقتی می‌خواستیم از پادگان خارج شویم و به شهر برویم از ما برگه مرخصی طلب می‌کردند.

گروهک‌های ضد انقلاب جسارت را به جایی رسانده بودند که گاهی بر روی پاسگاه های ژاندارمری و یا ستون های نظامی ارتش عملیات کمین و یا دستبرد انجام می‌دادند. بنابراین هرگونه فعالیت عمرانی، اقتصادی، بهداشتی و فرهنگی از سوی دولت مرکزی غیر ممکن بود. برای مثال اگر وزارت نیرو تصمیم به برق رسانی می گرفت و یا جهاد سازندگی می‌خواست پلی بر روی رودخانه ای تاسیس کند، با حمله‌ مسلحانه مواجه می‌شد و نیروهای دولتی توسط ضد انقلاب یا به شهادت می‌رسیدند و یا اسیر می‌شدند و تجهیزات نیز به آتش کشیده می‌شدند.

شهر سردشت نسبت به دیگر مناطق اوضاع آشفته تری داشت. نیروهای نظامی مستقر در پادگان سردشت در شرایط بسیار نامطلوبی بودند.»

در ابتدا لازم بود که با در اختیار گرفتن تمامی ارتفاعات مشرف به شهر، تأمین برقرار شود که این مهم با استقرار پنج پایگاه که اکثراً در سه راهی سردشت-پیرانشهر-مهاباد مستقر بودند، انجام شد و تأمین نیز در مراکز مهم و حساس شهر توسط برادران سپاه، بسیج و پیشمرگان کرد برقرار گردید.

جناب احمد صالح زاده که از افسران غیور و ایثارگر هوابرد شیراز بود، به عنوان فرماندار شهر سردشت انتخاب گردید. وی در سال 1361 در عملیات بیت المقدس در نزدیکی‌های شهر خرمشهر به درجه رفیع شهادت رسید و فرماندهی وقت سپاه در سردشت را نیز جناب اسماعیل احمدی مقدم بر عهده داشتند.

شرایط حاکم بر منطقه، همکاری تنگاتنگ تمام نیروهای رزمی را می‌طلبید. هر روز بلا استثنا دو فروند بالگرد 214 به همراه دو فروند بالگرد هجومی کبری که برای تأمین آنها به کار می‌رفت اقلام مورد نیاز نیروهای مستقر در شهر، از قبیل: سوخت، آرد، موادغذایی و … ارسال می‌کردند و همچنین امر تخلیه شهدا و مجروحین و تعویض نیروهای دولتی را انجام می‌دادند.

به دلیل اینکه پادگان سردشت در بخش پایین ارتفاع شهر قرار داشت، اکثر شبها مورد هجوم تیراندازی ضد انقلاب قرار می گرفت و ضد انقلاب حتی با استفاده از نارنجک دستی سعی در نا امن کردن پادگان داشتند. وضع به گونه‌ای شده بود که شب هنگام نیروهای ما در سنگرهای پدافندی که دورادور پادگان ایجاد کرده بودند قرار می گرفتند و تا ساعت ها با آتش متقابل از نفوذ احتمالی ضد انقلاب به داخل پادگان جلوگیری می‌کردند، به شکلی که این امر برای ما عادی شده بود. تنها بیمارستان شهر که حالت درمانگاه داشت، نیز از حمله های ناجوانمردانه‌ ضد انقلاب در امان نبود. بعضاً در حملاتی که به بیمارستان می‌شد، برخی از افرادی که در بیمارستان حضور داشتند به شهادت می‌رسیدند.

یکی دیگر از صحنه‌های غم‌انگیزی که مشاهده می‌شد، این بود که به دلیل فقدان امکانات درمانی مورد نیاز، افرادی که مجروح یا مصدوم می‌شدند، نمی‌توانستند تحت درمان قرار بگیرند و جان به جان آفرین تسلیم می‌کردند.

 

منبع: دلاورمردان روزهای سخت، اسدی، احمد، 1394، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده