عبور از سيروان (16)
از جمله درويش «فراح» متصدي فروش نفت و گازوئيل شهر كه با او سر و كار داشتيم ولي تا آن شب نميدانستم درويش است؛ آنهم چه درويشي! حركات سر و گردن و رقص او ديدني و جالب توجه بود. پس از تجمع دراويش و حضور شيخ و با نواختن دايره توسط او ذكر الله الله ـ محمد ـ محمد ـ حضرت قوس و... شروع ميشود و آن قدر اين ذكرها كه با آواز و همخواني و نواختن ضرب و دايره همراه است ادامه مييابد تا درويشان گرم شوند و عمامة خود را از سر بردارند و گيسوان خود را افشان كنند.

تكية دراويش پاوه

در شهر پاوه تكيه‌اي (مسجد درويشان) وجود دارد كه به نام تكية سيد نصرالدين معروف است و محل عبادت و برگزاري مراسم دراويش سلسلة قادري[1] پاوه است و رهبري دراويش در آن زمان به عهدة شيخ طاها فرزند سيد نصرالدين بود. روزي به اتفاق سروان اسدالله دهقان در شهر قدم مي‌زديم. او مرا با داماد و نوه‌هاي شيخ طاها آشنا كرد. جمال و كمال نوه‌هاي دختري شيخ طاها مرا به مراسم دعا و عبادت شب جمعه دعوت كردند و با اصرار من به اتفاق دوستان دهقان در مراسم شركت كرديم. مشاهده كردم افرادي كه به عنوان درويش در جلسه شركت كردند، كسبه و بازاريان و افرادي بودند كه ما آنها را ديده و قيافه‌‌شان برايمان آشنا بود، اما هيچ وقت گيس‌هاي دراز آنها را كه زير عمامه جمع شده بود نديده بوديم. از جمله درويش «فراح» متصدي فروش نفت و گازوئيل شهر كه با او سر و كار داشتيم ولي تا آن شب نمي‌دانستم درويش است؛ آنهم چه درويشي! حركات سر و گردن و رقص او ديدني و جالب توجه بود. پس از تجمع دراويش و حضور شيخ و با نواختن دايره توسط او ذكر الله الله ـ محمد ـ محمد ـ حضرت قوس و… شروع مي‌شود و آن ‌قدر اين ذكرها كه با آواز و همخواني و نواختن ضرب و دايره همراه است ادامه مي‌يابد تا درويشان گرم شوند و عمامة خود را از سر بردارند و گيسوان خود را افشان كنند. ذكرها با حركت سر و گردن همراه است و آهنگي دلنشين در فضاي تكيه مي‌پيچد. بخشي از برنامة نيايش دراويش حركت دسته جمعي توأم با آوازخواني و شبيه به رقص دسته‌جمعي كردي است. كم‌كم بعضي از دراويش احساساتي شده و رقص خود را به پرش و گردش و چرخش تبديل مي‌كنند و يا بعضي بر زمين نشسته و آن ‌قدر بالاتنه و سر و گردن را مي‌چرخانند كه كاملاً خسته شوند و بعضي از خود بيخود و در عالم خلسه فرو مي‌روند. اين صحنه‌ها و آهنگ و آواز دسته جمعي دراويش برايم جالب و جاذب بود. دهقان مي‌گفت دراويش در گذشته‌هاي دور هنگام احساساتي شدن و بنا به درخواست سيخ و چاقو را به بدن، زبان و پوست صورت و لب‌هاي خود فرو مي‌برده و با دستان خود زغال‌هاي آتشين را برداشته و داخل دهان قرار مي‌دادند. او مي‌گفت دراويش از انجام دادن اين عمليات منع شده‌اند. از جمال و كمال و اسماعيل نوادگان شيخ در اين باره پرسيديم. آنها گفتند ما هم شنيده‌ايم.

ديدگاه بروجردي در‌بارة ضدانقلاب

محمد بروجردي كه در آن ايام فرمانده سپاه پاسداران مناطق كرمانشاه و كردستان بود، چند بار به اتفاق مسئولين محلي به دفتر فرمانده گردان 139 آمدند و دربارة مبارزه با ضدانقلاب و پاكسازي محورها صحبت كرده و درخواست كمك داشتند. او با رده‌هاي نيروي زميني در كرمانشاه در ارتباط بود و معمولاً دستور همكاري يگان‌هاي ارتش در مناطق را مي‌گرفت، اما حضوري هم در محل با فرماندهان تماس مي‌گرفت. يك شب ايشان به اتفاق فرماندار و فرمانده سپاه پاوه، جميل بابايي و ديگران در دفتر فرمانده گردان حاضر شد و پيرامون مشكلات منطقه و فعاليت‌هاي گروهك‌ها به بحث پرداختند. ايشان عملكرد و نقش ضدانقلاب را در مقابل نظام اسلامي مصداق عمل كفار دانست. شهيد بروجردي براي تأييد گفته‌هايش به آياتي از قرآن استناد نمود و در جريان مذاكرات و مباحثه پي بردم كه فرماندهي است قاطع و با اراده‌اي استوار و جدي؛ و يقين كردم كه مردي است ارزشمند و قابل احترام. آن شب سروان عبدالهي هم طبق معمول مخالف شدت عمل و درگيري بود. بروجردي و كاظمي و ساير همراهان پس از اتمام مذاكرات با فرمانده گردان خداحافظي كرده و به مقر سپاه رفتند.

درگيري با ضدانقلاب در نجار

با درخواست فرماندار پاوه و فرمانده سپاه اواخر بهمن ماه گروهان سوم گردان 139 به فرماندهي سروان نقدي و به كمك دو دستگاه تانك لشكر 81 به عوامل ضدانقلاب در محور نوسود حمله كرده بود. در جريان اين تعقيب تعداد كمي هم از افراد بومي پاوه كه در سپاه عضو بودند شركت داشتند. گروهان سوم بعد از عبور از گردنة نورياب در محلي به نام «شولحه» با ضدانقلاب درگير شده بود و ابتدا دستة خمپاره‌انداز 120 ميلي‌متري جهت پشتيباني نزديك آن به محل رفته بود. چون شدت آتش ضدانقلاب زياد مي‌شود و پيشروي بيشتر ميسر نمي‌گردد، از گروهان ما هم كمك خواسته شد. ابتدا گروهبان شكوري را با دو قبضه تفنگ 106 ميلي‌متري به محل درگيري اعزام كردم و سپس به دستور فرمانده گردان حدود 20 نفر از افراد يگان خود را حركت داده و با سرعت به محل درگيري كه حدود 7 تا 5/7 كيلومتر تا محل گردان فاصله داشت رسيديم. ابتدا از دستة 120 ميلي‌متري گردان كه در درة شولحه استقرار يافته بود گذشتيم. بعد از آن ناصر كاظمي را ديدم كه با همان لباس معمولي پشت ميز كارش با يك كلت در محل حاضر شده و طبق معمول خندان و راضي رو به عقب مي‌آمد. به من گفت با نيروهايت كمك كن تا بچه‌‌ها قطع درگيري كنند و بيايند عقب. محل دشمن و حد پيشروي نيروهاي خودي را پرسيديم. گفت تعدادي از افراد ضدانقلاب داخل جنگل موضع گرفته‌اند و بچه‌ها تا روستاي نجار پيش رفته‌اند ولي بايد برگردند. جلوتر رفتم سروان دهقان را ديدم. او با مشاهدة من صداي اعتراضش بلند شد و گفت باز هم مثل سقز شد، دهقان بايد تنها در صحنه بماند! او در واقع درد دل خود را به من مي‌گفت و از كساني ديگر ناراضي بود. روي تپه جلوتر رفتم و نيروهاي خود را آرايش دادم تا موقعيت را بسنجم. ارتفاع یوله بار (تپه وُِل) در سمت غرب دامنة شولحه را به افراد نشان دادم تا مراقب تير‌اندازي دشمن از داخل آن جنگل باشند. با بررسي‌اي كه به عمل آمد معلوم شد كه نيروهاي خودي قطع درگيري كرده و در حال مراجعت هستند اما يك دستگاه تانك در جناح چپ گروهان سوم از جاده خارج شده و خدمة آن كه زيرآتش سلاح سبك دشمن قرار گرفته‌اند، محل را ترك كرده و تلاشي براي خروج تانك نكرده بودند. ما بالاي سرِ تانك مستقر شديم و به خدمه ابلاغ شد تا با خيال راحت براي خروج تانك اقدام كنند كه خوشبختانه با كمي زحمت و بكسل كردن آن توسط تانك ديگر، تانك معيوب به عقب كشيده شد و آتشي از جانب دشمن هم روي آنها اجرا نشد. چند نفر از افراد گروهان سوم و پاسداران كرد به طور سطحي مجروح شده بودند و مي‌گفتند از افراد ضدانقلاب هم كشته و زخمي گرفته‌ايم. ما مانديم تا نقدي و نيروهايش و قبضه‌هاي 106 ميلي‌متري شكوري به عقب آمدند و نزديك به غروب، كل نيروها به عقب آمده و به پاوه برگشتيم.

 

منبع: عبور از سیروان، سرتيپ2 ستاد علي عبدي بسطامي ، ۱۳۹1، ایران سبز، تهران

 


[1] – به گفته آقای اسماعیل حیدری نوه شیخ طاها؛ در کردستان، دو سلسله دراویش وجود دارد. یکی دراویش نقشبندی که صوفی هستند و رهبران خود را از ابوبکر به پایین می شناسند و رهبری فعلی آنها (سالهای اوایل انقلاب) شیخ عثمان نقشبندی است. دیگری سلسله قادری است که مراد و مرشدهای خود را از امام علی (ع) به پایین می شناسند. او در مورد کرامات شیخ نصرالدین که دیوانه را سالم و بیمار را شفا می داد ذکری به میان آورد و می گفت: مریدان او از تهران و دیگر شهرستان ها و حتی خارج از کشور برای دیدار او می آمدند و افراد گرفتار 30 تا 40 روز در منزل یا صف انتظار دیدار او اطراق می کردند تا حاجت آنان برآورده شود.

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده