دلاورمردان روزهای سخت-14
شهید صیاد از ستوان نجفی پرسید: آیا هواپیماهای شکاری ما میتوانند بیایند و در تاریکی شب برای تخریب روحیه دشمن فعالیتی انجام دهند؟ جناب نجفی ضمن اینکه پاسخ مثبت داد، با استفاده از بیسیم انحصاری نهاجا که در اختیار داشت، تمام هماهنگیهای لازم را با مرکز و پایگاه هوایی شهید نوژه به عمل آورد. تقریبا ساعت 3 نیمه شب بود که یک فروند هواپیمای شکاری F-4 بالای سر ما ظاهر شد. به یاد دارم که خلبان آن هواپیما جناب سرهنگ گلچین بود.

تهیه غذا برای ستون

در سنگر فرماندهی تصمیم گرفتیم که اصلی ترین نیاز ها از جمله رساندن مهمات، رساندن غذا و تخلیه شهدا و مجروحین ستون برآورده شود. به همین منظور، جناب صیاد از جناب سرهنگ مدرکیان و جناب سرهنگ فراشاهیان که در بانه مستقر بودند در خواست کرد که در اسرع وقت چند فروند بالگرد برای رساندن مهمات و غذا آماده نمایند. فردای آن روز سه بالگرد 214 بالای سر ما ظاهر شدند. بنابر هماهنگی‌های از پیش انجام شده، قرار بر این شد که بالگردها بارهای خود را روی ارتفاعاتی که ما در آنجا مستقر بودیم تخلیه کنند. متأسفانه به این دلیل که ضد انقلاب به وسیله‌ توپ و خمپاره ارتفاعات را مورد حمله قرار داده بود، بالگردها موفق به فرود نشدند و یکی از بالگردها نیز مورد اصابت قرارگرفت و خسارت کلی به آن وارد شد. لاجرم خلبانان که قصد داشتند به دلیل شرایط نامناسب منطقه را ترک کنند،به درخواست شهید صیاد به هر شکل ممکن که بود جیره های غذایی که متشکل از نان و خرما بود، به صورت پرتاب هوایی به روی زمین انداختند و رفتند. متأسفانه به علت کوهستانی بودن منطقه، درست به منطقه مورد نظر ما نرسید و به انتهای دره هایی در اطراف ما افتاد و ما نیز مجبور شدیم برای یافتن آن محموله ها به جستجو در دره ها بپردازیم. در راه که بودیم یکی از تیم ها در نزدیکی بسته های غذایی به کمین ضدانقلاب افتاد. ستوانیکم مجتبی فراهانی که فرمانده آن تیم گشتی بود از ناحیه پا به شدت مجروح شد و دو نفر از اعضای آن تیم نیز به درجه رفیع شهادت دست یافتند. جناب صیاد که تا نزدیکی های محل درگیری آمده بود، دستور داد تا تعداد شهدا از این بیشتر نشده برگردید، ما نیز بی آنکه به بسته‌های غذا دست یابیم، به سمت ارتفاع محل اسقرارمان بازگشتیم. خلاصه غروب دست خالی به مقرمان رسیدیم در حالی که تا آن موقع موفق به تخلیه شهدایمان نشده بودیم.

 

نخستین شب در دارساوین

اولین شبی که توانستیم ارتفاع بالای روستای دارساوین-شیندرا را از دست ضد انقلاب خارج کنیم، بر ما بسیار سخت گذشت، زیرا ضد انقلاب به شدت ما را مورد هدف آتش توپخانه‌ خود قرار داده بود و رگبار تیربارهایش را نیز متوقف نمی‌کرد، علاوه بر اینها خستگی رزمندگان ما و کمبود مهمات بر مشکلات ما می افزود.

شهید صیاد از ستوان نجفی پرسید: آیا هواپیماهای شکاری ما می‌توانند بیایند و در تاریکی شب برای تخریب روحیه‌ دشمن فعالیتی انجام دهند؟ جناب نجفی ضمن اینکه پاسخ مثبت داد، با استفاده از بیسیم انحصاری نهاجا که در اختیار داشت، تمام هماهنگی‌های لازم را با مرکز و پایگاه هوایی شهید نوژه به عمل آورد. تقریبا ساعت 3 نیمه شب بود که یک فروند هواپیمای شکاری F-4 بالای سر ما ظاهر شد. به یاد دارم که خلبان آن هواپیما جناب سرهنگ گلچین بود. ضمن هماهنگی لحظه به لحظه با شهید صیاد، برای تخریب روحیه‌ ضد انقلاب اقدام به پرتاب یک عدد بمب در انتهای دره ای که بین روستای شیندرا-شمولا وجود داشت نمود. چون تمامی روستاهای منطقه خالی از سکنه بودند، ضد انقلاب در آن روستاها مستقر شده بودند.

حرکت تحسین برانگیز آن خلبان به اندازه ای تأثیر گذار بود که دیگر ضد انقلاب تا صبح اقدام به تیراندازی نکرد. عناصر خود فروخته ضد انقلاب که از این حرکت بسیار خشمگین شده بودند، با استفاده از فرکانس هایی که داشتند به روی خط می آمدند و به ناسزاگویی به سرهنگ صیاد می پرداختند و عبارات بی ادبانه ای که لایق خودشان بود بر زبان می آوردند. اما هیچ گاه شهید صیاد به آنها پاسخ نداد و اجازه هم نمی‌داد کسی به آنها پاسخ دهد و این حرکت نشان دهنده‌ سعه‌ صدر و بزرگواری آن شهید ارجمند بود.

در روز دوم هم تلاش ها برای رسیدن غذا معطوف شده بود، زیرا تا وقتی که وضعیت جسمی پرسنل بهبود نمی یافت، تصمیم گیری درباره‌ دیگر مسائل امکان پذیر نبود.

خوشبختانه در روز دوم علی رغم شلیک گلوله توسط ضد انقلاب،  بالگردهایی که برای رساندن غذا آمده بودند توانستند محموله های غذا را تخلیه کنند و پرسنل هم که 5 شبانه روز از خوردن غذا محروم بودند، توانستند خود را تغذیه و مقداری از نیروی از دست رفته‌شان را جبران کنند. دیدن آن بسته‌های نان و خرما برای پرسنل غیرقابل باور بود، زیرا اصلاً تصور نمی‌کردند که به غذا دست یابند.

سعدی چه زیبا می فرماید:

چه دانند جـیحونیان قدرآب                   ز واماندگان پُرس در آفتاب

بعدازظهر همان روز مجدداً بالگردها آمدند و مقداری مهمات تفنگ ژ 3 و نارنجک دستی برایمان آوردند و این اقدام توان رزمی و روحیه تهاجمی را مضاعف کرد. در آمد و شد بالگردها اجساد مطهر شهدا و جسم‌های بی رمق مجروحینی که از 48 ساعت قبل در منطقه مانده بودند و تخلیه نشده بودند، تخلیه گشتند و به شهر سقز فرستاده شدند. یکی از ضررهایی که باقی ماندن شهدا و مجروحین در منطقه داشت این بود که این وضعیت باعث پایین آمدن روحیه رزمندگان می‌شد.

اما مشکل عدم دسترسی ما به آب همچنان پابرجا بود زیرا امکان آب رسانی با بالگرد تقریباً غیر ممکن بود. خوشبختانه پس از مدتی در نزدیکی محل توقف ستون، چشمه‌ آبی یافت شد، اما تا حدودی تحت نظاره دشمن و نا امن بود. در همان نخستین مرتبه‌ای که رزمندگان ما برای نوشیدن آب به کنار آن چشمه رفته بودند، با مین های ضد نفری که ضد انقلاب در آنجا کار گذاشته بودند مواجه شدند. یکی از پرسنل تیپ نوهد به نام گروهبانیکم رحمان وفایی با یکی از همین مین‌ها برخورد کرد و پای خود را از دست داد و ما نیز مجبور شدیم برای تأمین چشمه افرادی را در بالای ارتفاع مشرف به چشمه مستقر کنیم.

 

منبع: دلاورمردان روزهای سخت، اسدی، احمد، 1394، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده