دلاورمردان روزهای سخت
حدود ساعت 7 غروب بود که جناب صیاد به وسیله بیسیم گفت: بچهها طلسم شکسته شد و به هدف رسیدیم. تا هنگام اذان مغرب همه تیمها اهداف پیشبینی شده را تسخیر کردند. اما این تسخیر چند دقیقه بیشتر طول نکشید. ضد انقلاب که عقب رانده شده بود، مغلوب شدن را نمی پذیرفت و به فکر انتقام گیری افتاد. ناگهان آتش سنگین توپخانه را از سمت روستاهای کلته، ربط و گندمان به روی ما گشود.

آمدن ضد انقلاب بر روی خط ارتباطی ما

 

مسئله مشکل ساز برای ما، اشغال شبکه‌های مخابراتی ما توسط ضدانقلاب بود و این اشغال به این صورت بود که چون ضدانقلاب فرکانس بیسیم‌های ما را می‌دانستند، روی خط ما می‌آمدند و در بعضی موارد به گمراه کردن نیروهای ما می‌پرداختند. به عنوان مثال، منافقین و چریک‌های فدایی خلق که با لهجه غیرکردی صحبت می‌کردند، با آمدن بر روی بیسیم‌های ما تلاش در فریب دادن نیروهای ما داشتند. برای نمونه، زمانی که یک بالگرد از شهر سقز برای پشتیبانی ما می‌آمد، خلبان مجبور بود که برای درست انجام دادن مأموریت با فرمانده ستون تماس رادیویی حاصل کند.  ضد انقلاب که موفق شده بود فرکانس تماس را بیابد، به روی خط آمد و با پیام‌های دروغین، خلبان را فریب داد و او را از مسیر اصلی منحرف کرد و به همین دلیل در اجرای مأموریت تاخیر به وجود آمد.

 مرحوم سرتیپ دوم مظفر کشاورز درباره آن واقعه چنین گفته است:

«ضد انقلاب فرکانس ارتباط رادیویی هواپیماهای جنگی با افسر رابط هوایی ستون را به دست آورده بود و طی تماسی با یکی از هواپیماهای جنگی که در حقیقت برای سرکوب ضد انقلابیون آمده بودند، او را با فریب به سمت نیروهای خودی هدایت کردند که متأسفانه منجر به شهادت 12 نفر از نیروهای ما شد.»

 

سازماندهی برای تسخیر ارتفاعات

 بگذریم، همان‌طور که گفته شد، شب به سازماندهی سربازان پرداخته شد و صبح روز بعد، پس از نماز صبح، جناب سرهنگ صیاد شیرازی افسران را گرد آورد و فرماندهی محور سمت راست به سرگرد شهرامفر و ستوان حسن میرزایی، محور سمت چپ را به ستوانیکم حسین معصومی و اینجانب سپرد و خودش با ستوان ناصر آراسته نیز فرماندهی محور وسط که از دیگر محورها مشکل‌تر بود، به عهده گرفتند. دیگر افسران نیز به همراه پرسنل گردان هوابرد شیراز مأموریت پدافند در 180 درجه را به عهده گرفتند.

تیم های عملیاتی نیرو مخصوص به همراه نفرات سپاه مأمور تسخیر ارتفاعات شدند. نباید فراموش کرد که اگر افراد انتخاب شده، افرادی مجرب، متعهد، آشنا با جنگ‌های چریکی و آشنا با رزم درکوهستان و جنگل نبودند، تعداد شهدا بسیار بالا می رفت.

پس از اینکه شهید صیاد خودش را به عنوان یکی از فرماندهان محور وسط معرفی کرد، به ایشان عرض کردیم که اگر شما همراه ما نیایید و همین جا بمانید و ما را هماهنگ کنید بهتر است. ایشان گفت: اکنون که اوضاع بحرانی و مهمات ما اندک است و همه‌ نیروها نیز تشنه و گرسنه هستند، دلم نمی‌آید که شما را بفرستم و خودم اینجا بنشینم و نظاره‌گر باشم. شاید کمتر کسی در آن شرایط بتواند مانند شهید صیاد تصمیم بگیرد. وقتی به ایشان القابی از جمله متعهد، ایثارگر، شهادت طلب و … نسبت می‌دهند، تعارف نیست. شجاعت و رشادت ایشان زبانزد بود و هرچه از فداکاری ایشان گفته شود، کم است.

خلاصه حرکت ستون‌ها تقریبا به فاصله 300 متر از یکدیگر آغاز شد. دقایقی چند نگذشته بود که عناصر تأمینی دشمن که در چند صد متری ما بودند از پیشروی ما مطلع گردیدند. تیراندازی متقابل شروع شد، هنگامی که نیروهای ما را مشاهده کردند، به عقب کشیدن نیروهایشان پرداختند، ولی آتش تیربارهای خود را بر روی ستون‌های ما گشودند. به گونه‌ای که امکان پیشروی به سمت اهداف را نداشتیم.

حدود ساعت 8 صبح بود که شهید صیاد درخواست آتش پشتیبانی هوایی توسط بالگردهای مستقر در شهر سقز را نمود. پس از دقایقی دو فروند بالگرد کبری و یک فروند بالگرد 214 به کمک ما آمدند. خلبانان با شهید صیاد هماهنگی کردند و سپس آتش به محل استقرار ضد انقلاب گشودند و ضد انقلاب مجبور شدند که سنگرهایشان را ترک کنند. ضد انقلاب که می‌پنداشت می‌تواند به راحتی هر چه تمام‌تر نفرات ما را از پای در آورد، از ایستادگی نیروهای ما جا خورد و نتوانست به هدف شوم حود دست یابد.

نکته ای که پس از ساعت‌ها درگیری و رزم نزدیک مشاهده کردیم، این بود که ضد انقلاب از روزهای قبل حفره روباه‌ها را به جان پناه‌های مستحکم خود تبدیل کرده بودند و آن حفره‌ها را استتار کرده بودند. سنگرهای مستتر و عمیق آنها در حفاظت از جانشان بسیار موثر بود. برای آنها میسر بود که از نقاطی که قابل دید ما نبود ما را به گلوله ببندند.

حدود ساعت دوازده ظهر بود که در ارتفاعات با جنگ تن به تن مواجه شدیم، وضعیت بسیار بحرانی و کنترل نیروها نیز بسیار دشوار گردید و خستگی همگان را سبب شده بود.

امیر ناصر آراسته درباره آن ایام می‌گوید:

«در حال پیشروی بودیم که صدای شهرامفر را از بی سیم شنیدیم که می‌گفت: ما به قله سمت راست ارتفاع رسیدیم، تعدادی از ضد انقلاب کشته شدند و تعدادی فرار کردند. فقط مراقب باشد تعدادی در حال فرار به سمت شما می آیند.

شهرام فر توجه خوبی داد. زیرا هنوز صحبت هایش کاملا تمام نشده بود، که با ضد انقلاب که در حال فرار بودند مواجه شدیم. چون می‌خواستند جان سالم به در ببرند، به شدت به سمت ما تیراندازی می‌کردند و توانستند یک نفر را از گروه ما شهید کنند. البته خودشان هم سه کشته دادند که نتوانستند جنازه هایشان را ببرند. احتمالاً تعدادی هم مجروح شده بودند که توانستند فرار کنند. بالاخره در مجموع خسته و کوفته و از حال رفته بعد از قریب به 5 ساعت نبرد سخت در محوری با شیب فراوان و پر از درخت توانستیم به قله برسیم و با گروه شهرامفر دست به دست هم دهیم.»

به هر شکل با توجه به اینکه برتری آتش و مواضع دفاعی با دشمن بود، چون مأموریت اصلی ما تسخیر مرتفع ترین نقطه بود، هر گونه تعلل و تساهل خسارات جبران ناپذیری را برای ما در پی داشت. تمام مشکلات ذکرشده را نادیده گرفتیم و فقط به رسیدن به نقطه‌ مورد نظرمان می‌اندیشیدیم و برای نیل به این هدف، دلاوران نوهد و رادمردان سپاهی تمامی مسیر را که زیر آتش بود به صورت سینه خیز طی می‌کردند.

حدود ساعت 7 غروب بود که جناب صیاد به وسیله‌ بیسیم گفت: بچه‌ها طلسم شکسته شد و به هدف رسیدیم. تا هنگام اذان مغرب همه‌ تیم‌ها اهداف پیش‌بینی شده را تسخیر کردند. اما این تسخیر چند دقیقه بیشتر طول نکشید. ضد انقلاب که عقب رانده شده بود، مغلوب شدن را نمی پذیرفت و به فکر انتقام گیری افتاد. ناگهان آتش سنگین توپخانه را از سمت روستاهای کلته، ربط و گندمان به روی ما گشود. ما هم که فاقد هرگونه وسایل پدافندی موثر از جمله سنگر یا فاصله مناسب وحتی کلاه آهنی بودیم، سازماندهی خود را از دست دادیم و تعدادی از پرسنل ما مجروح شدند. بنابر هماهنگی‌هایی که با جناب صیاد به عمل آمد، مجبور به ترک آن ارتفاع و اتخاذ موضع در رشته ارتفاعات همجوار گردیدیم، به گونه‌ای که دشمن از محل استقرار ما اطلاع دقیقی پیدا نکرد. به هر حال به دلیل اینکه سنگرهای فرماندهی ضد انقلاب از دستشان خارج شده بود، امید می رفت که به پیروزی برسیم.

به کمک شهیدان بزرگوار صیاد، شهرامفر، معصومی، نوردی و هداوند میرزایی یک پدافند دایره ای موثر سازماندهی شد و ما نیز سنگری فرماندهی متشکل از شهید صیاد، اینجانب، شهید شهرامفر و خلبان حمید نجفی تشکیل دادیم. البته فراموش نشود که این سنگر با سنگرهایی که در دوران جنگ با عراق وجود داشت، بسیار فرق داشت، زیرا این سنگر با امکانات حداقلی از جمله شاخه های درخت درست شده بود و فقط به محفوظ بودن از دید دشمن کمک می‌کرد.

ضد انقلاب نیز تمام نیروهایش را از سراسر منطقه فراخوانده بود و به عبارتی هم قسم شده بودند که اجازه ندهد کسی از نیروهای دولتی جان سالم به در ببرد.

 

منبع: دلاورمردان روزهای سخت، اسدی، احمد، 1394، ایران سبز، تهران

 

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده