دلاورمردان روزهای سخت-11
«وضع وحشتناکی بود، باران گلوله بود که میبارید، ولی تیراندازان معلوم نبودند. من و علی کلاته خودمان را به نهری رساندیم و داخل نهر شدیم. تا کمرمان آب و لجن بود و چون خمیده حرکت میکردیم سر و صورتمان نیز خیس شده بود. یک شیب را بالا میرفتیم که بوته زار بود، از داخل بوته زار هم به ما تیراندازی میشد. کلاته دو تا نارنجک به بالای سرخودمان توی بوتهها پرتاب کرد، صدای تیر اندازی قطع شد. به نظر میرسید که ضد انقلابی که در آن طرف بود به درک واصل شده بود. به همین ترتیب من به سمت مقابل تیراندازی کردم ...»

خضر زنده

در جاده کرمانشاه-سنندج منطقه‌ای سرسبز خوش آب و هوا وجود دارد به نام خضر زنده. برای آموزش یگان‌های مستقر در غرب کشور، دانشجویان دانشکده افسری که در دهگلان حضور داشتند و نیز بسیج عشایر غرب کشور، سه گردان از تیپ 23 نیرو مخصوص در تیرماه 1359به خضر زنده اعزام شد. ضمناً گردان‌های اعزام شده، وظیفه مبارزه با شورش‌هایی که ممکن بود از جانب ضدانقلاب انجام شود، بر عهده داشتند. برنامه‌ آموزش به پرسنل تازه استخدام تیپ هم در همان مکان صورت می‌گرفت.

فرماندهی وقت تیپ بر عهده سرهنگ دوم شهرام رامتین بود.

 

ماموریت ستون بانه به سردشت

در روز 15/6/1359 هنگامی که از نماز جماعت ظهر بر می‌گشتیم، سرگرد شهرامفر که همراهم بود، گفت: چند لحظه قبل فرمانده تیپ مرا احضار کرده و دستور داده است که هرچه سریعتر باید دو تیم عملیاتی الف 25 نفره آماده و اعزام شود.

از جناب شهرامفر مکان و موضوع عملیات را پرسیدم. وی گفت: هفته گذشته یک گردان از تیپ 55 هوابرد جهت تعویض نیروهای شهر سردشت، از بانه حرکت نموده، ولی متأسفانه این گردان در بین راه با کمین و نبرد عناصر خودفروخته‌ دموکرات و کومله مواجه شده و نیاز به کمک دارد. در ضمن فرماندهی ستون را شخص سرهنگ صیاد شیرازی عهده دار است. شهرامفر افزود: به من گفته شده که دو تیم را آماده کنم و با بالگرد به محل برویم.

نفر سمت راست: ستوان یدالله وردائی، منطقه عملیاتی سردشت

جناب شهرامفر می‌گفت: احتمالاً این مأموریت دو شبانه روز بیشتر طول نمی کشد و پس از همراهی کردن ستون تا سردشت بازخواهیم گشت. حدود 35 روز بود که در منطقه بودم و قرار بود که بعداز ظهر آن روز به مرخصی بروم. البته شهید شهرامفر که از وضعیت من باخبر بود، به من می‌گفت که دوسه روز دیگر برمی‌گردی و به مرخصی می‌روی، نگران نباش. البته اوضاع منطقه و ارادت قلبی من به جناب شهرامفر باعث شد که از رفتن به مرخصی منصرف شوم.

سریعاً تیمی به معاونت ستوان حسن میرزایی و تیمی دیگر به فرماندهی ستوانیکم حسین معصومی آماده حرکت شدیم. ساعت دو بعدازظهر بود که دو فروند بالگرد 214 که از پایگاه هوانیروز کرمانشاه برخاسته بودند، در مرکز اردوگاه خضر زنده به زمین نشستند. خلبانان از قبل توجیه شده بودند و می‌دانستند که به کجا باید برویم. به محض اینکه بالگردها در مرکز اردوگاه خضر زنده نشستند، بدون اینکه موتورشان خاموش شود، درهایشان گشوده شد و افراد منتخب به همراه سلاح‌های انفرادی که همراه داشتند سوار شدند. شایان ذکر است که همه کسانی که در بالگردها حضور داشتند از جمله بنده، کیسه خواب و جیره عملیاتی به همراه نداشتند. پس از ارتفاع گرفتن، دو فروند بالگرد کبری در کنار ما حضور یافتند و قرارگرفتن آن دو فروند بالگرد کبری در کنارمان، نشان‌دهنده‌ این بود که شرایط سخت و رزمی است.

بالگردها از مسیر جاده‌ای سنندج-سقز-مریوان عبور می‌کردند. پس از گذر از شهر بانه، ارتفاعاتی سرسبز که مانند جنگل‌های شمال کشور بود دیده شدند. هیچ‌گونه حرکت خودرو در روی جاده‌ها دیده نمی‌شد. چند لحظه قبل از فرود، خلبان گفت به دلیل شرایط امنیتی به ما گفته‌اند که بالگردها را روی زمین ننشانید، بنابراین ما با فاصله‌ای یک متری از سطح زمین بالگرد را نگه می‌داریم و شما باید از این فاصله پیاده شوید. البته چون این کارها جزو مأموریت‌های ذاتی ما بود، کسی دلهره به خود راه نمی‌داد.

همین‌طور که بالگردها در حال کم کردن ارتفاع بودند، بالگردهای کبری شروع به تیراندازی به سوی ارتفاعات مشرف به محل فرود کردند. بالگردها به سمت مکانی که جناب سرهنگ صیاد شیرازی مشخص می‌کرد نزدیک می‌شدند تا آنجا نیـروها را تخلیـه کنند. دشمن که بالگردهای ما را مشاهـده می‌کرد، شروع به خمپاره‌اندازی کرد که خوشبختانه با لطف خداوند گلوله‌ها به کسی اصابت نکردند و بالگردها نیز توانستند با موفقیت صحنه را ترک کنند. وقتی که تخلیه نیروها با موفقیت انجام شد، توانستیم خود را به ستون برسانیم و سرهنگ صیاد شیرازی نیز با علائمی، پرسنل را به جان پناه گرفتن دستور می‌داد. ایشان ما را به سمت ارتفاعی هدایت کردند، که در آن ارتفاع، بخشی از ستون در حال درگیری با نیروهای ضد انقلاب بودند.

در آن لحظه ستوانیکم ناصر آراسته را در آن ارتفاع دیدم. چهره‌ خسته و خاک آلود وی حاکی از این بود که چندشبانه روز است که نخوابیده است، اما با این حال عزمی جدی در چهره‌اش نمایان بود. شرایط در آن منطقه بسیار سخت و بحرانی بود. برای اینکه خوانندگان گرامی با اندکی از حوادثی که در آنجا رخ داده است آشنا بشوند، قسمتی از خاطرات آن موقع را از زبان امیر سرتیپ آراسته نقل می کنم:

«وضع وحشتناکی بود، باران گلوله بود که می‌بارید، ولی تیراندازان معلوم نبودند. من و علی کلاته خودمان را به نهری رساندیم و داخل نهر شدیم. تا کمرمان آب و لجن بود و چون خمیده حرکت می‌کردیم سر و صورتمان نیز خیس شده بود.

یک شیب را بالا می‌رفتیم که بوته زار بود، از داخل بوته زار هم به ما تیراندازی می‌شد. کلاته دو تا نارنجک به بالای سرخودمان توی بوته‌ها پرتاب کرد، صدای تیر اندازی قطع شد. به نظر می‌رسید که ضد انقلابی که در آن طرف بود به درک واصل شده بود. به همین ترتیب من به سمت مقابل تیراندازی کردم …»

سرتیپ آراسته در خاطره‌ای که از محاصره شدن ستون مطرح می‌کند، می‌گوید:

«در این گیر و دار آتشباری خمپاره دشمن شروع شد و محشری در ستون ایجاد شد. از آنجایی که خودروها بیرون از جاده محلی برای پراکندگی نداشته و سر و ته ستون را هم کمین ضد انقلاب بسته بود، لذا روی جاده نمی‌توانستند از هم فاصله بگیرند. از طرفی به دلیل وحشت ایجاد شده از کمین همه می‌خواستند نزدیک هم باشند. تعدادی خودرو از جمله یک اسکورپیون و یکی دو قبضه خمپاره انداز مورد حمله خمپاره ای ضد انقلاب قرار گرفتند و منهدم شدند و عده ای نیز شهید شدند.

در آن وضعیت، گرسنگی، تشنگی و بیماری نیز دشمنانی بودند که با ضد انقلاب همراه شده بودند و در از پای درآوردن ستون نقش داشتند.

بالگردی هم که در بین آن آتش و دود آمده بود که برای ستون غذای سرد و میوه بریزد، به دلیل باز شدن آتش خمپاره روی ستون و رگبار مسلسل های ضد انقلاب، مواد غذایی را به ناچار جایی ریخت که قابل دسترس ستون نبود و مقداری از آن هم نصیب ضد انقلاب شد.»

خلاصه هر چه از وضعیت نابسامان و بحرانی ستون بگوییم، کم گفته ایم، اما نباید فراموش کرد که این ایمان، تعهد، رشادت و درایت افراد و فرماندهان بود که باعث مغلوب شدن دشمن گردید. الحق کسانی که بحران‌های دوران جنگ را تجربه کرده‌اند، قدر امنیت و آسایش امروز را می‌دانند.

وحشی بافقی چه زیبا می‌گوید:

 

قـدر گلگـشت چـمن را بلبلی کانـدر قفـس

عمـر شیرین را به سـر آورد می داند که چیسـت

ای که در مجمـع همی گردی چـه دانی حـال ما

حال تنهـا گرد، تنهـا  گـرد  می‌دانـد که چیست

 

منبع: دلاورمردان روزهای سخت، اسدی، احمد، 1394، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده