دلاورمردان روزهای سخت(9)
حرکت به سمت قصر شیرین از اردیبهشت ماه سال 1359 رژیم بعث عراق ابتدا با تجاوزهای هوایی، نواحی مرزی غرب ایران را تهدید کرد و در بعضی مواقع برخی نقاط حساس را از جمله مرز قصر شیرین و نفت شهر را مورد اصابت آتش توپخانه خود قرار داد. به همین دلیل در تیر ماه سال 59 به تیپ نوهد دستور داده شد که در قالب تیم های الف گشتی به شناسایی رزمی منطقه بپردازند.

 

به همراه جناب سروان حسین شهرامفر به تیپ 3 لشکر 81 زرهی کرمانشاه که در سرپل ذهاب بود رفتیم. در آن زمان فرمانده تیپ سرهنگ 2 بیژن اتحادیه بود.پس از معرفی خودمان به تیپ ،ایشان حدود یک ساعت در دفتر کارش به توجیه ما پرداخت و به ما گفت که بهتر است خودتان بازدیدی از مرز مشترک و معابر صعب‌العبور داشته باشید و مکانی را نیز برای استقرار خود در نظر بگیرید.

پس از اتمام جلسه توجیه، به شهر قصر شیرین رفتیم. طی جلسه‌ای که با برادر ملکی (فرمانده سپاه قصرشیرین) داشتیم، ایشان وضعیت امنیتی شهر و محل رفت و آمد ضد انقلاب را برای ما تشریح کرد. وی همچنین از ما خواست که تیمی برای آموزش جنگ‌های چریکی و تیمی نیز برای انجام عملیات گشتی به ارتفاعات باویسی اعزام کنیم. برای اجابت درخواست فرمانده سپاه قصر شیرین، یک تیم عملیاتی متشکل از دو افسر و ده درجهدار به فرماندهی ستوانیکم محمد عمویی به نفت شهر اعزام نمودیم. این تیم که چند ماه در ایلام و کرمانشاه به آموزش یگان‌های تازه تشکیل سپاه پرداختند، در آغازین روزهای یورش نظامیان عراقی، غافلگیر شدند و خود را در محاصره صدامیان دیدند، اما این تیم با درایت فرماندهی خود و ایستادگی نفرات پس از یک هفته بیابان گردی، توانستتند از محاصره خارج شوند و خود را به نیروهای ارتش جمهوری اسلامی ایران برسانند.

پس از شناسایی کامل مرز از شمال شهر قصر شیرین، ارتفاعات پرویزخان، برارعزیز، باباهادی نیز شناسایی شدند و همچنین درگیری‌هایی که بین اشرار و نیروهای ژاندارمری به وقوع می‌پیوست به ما گزارش می‌شد. نزدیکی پاسگاه مرزی تیله کوه روستایی وجود داشت که به علت گلوله باران توپخانه‌ نیروهای عراقی تخلیه شده بود. تیم نیرو مخصوص که فرماندهی آن را من به عهده داشتم، در همین روستا مستقر شد. سپاه، چهل نفر از بسیجیان محلی قصر شیرین را در اختیار ما گذاشت و ما هم با شناسایی دقیقی که از معابر نفوذ ضد انقلاب داشتیم، شب هنگام در چند نقطه کمین کردیم و به همین منوال چند شب به درگیری مسلحانه با اشرار سپری شد. ما به این علت که کمین کننده بودیم کمتر از ضد انقلاب تلفات می‌دادیم، اما در آتش‌های متقابل عده زیادی از نیروهای ما مجروح می‌شدند. مسئله مهمی که وابستگی ضد انقلاب را به عراق ثابت می‌نمود، پشتیبانی آتش توپخانه عراق از آنها بود. ضمناً در همین ایام بود که برای نخستین بار طعم گلوله‌ توپخانه دشمن را چشیدیم.

حملات توپخانه عراق را با بیسیم SBT-22 به ستاد تیپ نوهد اعلام کردیم. تیپ پس از چند روز، چند نفر از پرسنل ارکان دوم و سوم را جهت بازدید و بررسی به قرارگاه استقرار تیم فرستاد. قرارگاه مقدم نزاجا نیز جناب سروان احمد موحد را برای بررسی توپخانه‌های عراق اعزام کرد. به همراه سروان موحد برای شناسایی محل استقرار سلاح‌های سنگین عراق به ارتفاعی که بین تیله کوه و باویسی قرار داشت رفتیم تا به وسیله دوربین گسترش نیروهای دشمن و اجرای آتش متقابل را مشاهده کنیم. حدود دو ساعت تا رسیدن به ارتفاع سرکوب به خاک عراق طول کشید. جناب سروان موحد نقشه همراه خود را گستراند که بر اساس آن اقدامات نظامی بعدی را توضیح دهد. دقایقی چند از استقرار ما نگذشته بود که با آتش باران از سوی توپخانه‌ عراقی‌ها مواجه شدیم. آتش باران به گونه‌ای بود که وقتی ما در پی یافتن جان پناه بودیم، بخشی از تجهیزات را جا گذاشتیم و برای بازیافتن آنها مجبور شدیم که فردای آن روز دوباره به آن مکان برگردیم. پس از بررسی متوجه شدیم که عراقی‌ها از مدتها قبل دیده‌بان‌های خود را در مرتفع‌ترین نقطه‌ باویسی مستقر کرده‌اند، به همین دلیل توانسته بودند به خوبی معابر را شناسایی کنند و روستاها را زیر آتش بگیرند.

شایان توجه است با اینکه سه ماه به آغاز حمله‌ سراسری عراق به خاک ایران مانده بود، جمهوری اسلامی شهدا و مجروحین بی‌شماری را تقدیم کرده بود.

اقدامات مذبوحانه‌ صدام حسین مبین اهداف پلید وی بود، ولی متأسفانه دولتمردان وقت این مسائل را جدی نگرفتند و با دقت به آن نمی‌نگریستند. البته نباید فراموش کرد که ایستادگی مردم دلیر ایران و راهنمایی‌های امام خمینی بود که باعث شد صدامیان نتوانند به اهداف خبیث خود دست یابند.

 

منبع: دلاورمردان روزهای سخت، اسدی، احمد، 1394، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده