بازخوانی جنگ تحمیلی (51)
فرماندهی جدید نزاجا (4) فرماندهان پیشنهاد داشتند که از ادامه تلاش و حملات مکرر در این منطقه خودداری شود و در جای دیگر عمل شود، ولی فرماندهی نیروی زمینی موافق نبود. جناب سرهنگ علیاصغر جمالی(جانشین فرماندهی نزاجا) هم نظر دیگری داشت. او از روزهای بدتری هم صحبت کرد که امکان تمرّد و فرار افراد وجود دارد؛ لذا پیشنهاد کرد: فقط روی چشم و همچشمی نباشد که یک کاری بکنیم، بلکه تمام جوانب را در نظر بگیریم. با تدبیر صحیح و خونسردی کار کنیم. همه مسئولان به وضع ما واقف هستند. با این وصف، زمان نداریم و نمیتوانیم از مسئولان هم زمان بگیریم تا در جای دیگری عمل کنیم. پس باید در همین جا عمل کنیم و موفق هم باشیم.

 

در روزهای بعد هم جلسات بررسی و تحلیل علل ناکامی و موشکافی در چگونگی عمل واحدها با حضور سرباز و درجه‌دار و افسر عمل‌کننده تشکیل و پیگیری می‌شد و مشکلات شناسایی شده چیزی نبود که بشود در بیابان‌ها و تپه ماهورهای نفت‌شهر و سومار حل کرد و یا در حدّ فرماندهان موجود در منطقه باشد. مثل عدم انگیزه، یا گزارش‌های غیر واقعی و یا عدم آموزش فرماندهان گردان و گروهان، که نتیجه آن عدم اعتماد رزمندگان به فرماندهان و نهایتاً عدم اجرای فرامین توسط سربازان و ضعف شدید روحیه آنها بود. عدم تخلیه شهدا و مجروحان هم از دیگر مواردی بود که عنوان می‌شد.

در مورخ 15/11/1365، امیر سرتیپ قاسم‌علی ظهیرنژاد از طرف ریاست‌جمهوری (سیدعلی خامنه‌ای) به منطقه آمد که وضع را از نزدیک ارزیابی کند. همزمان جناب سرهنگ سهرابی و جناب سرهنگ علی شهبازی و جناب سرهنگ سیروس لطفی هم به منطقه آمدند. چند روز پیش هم جناب سرهنگ دوم عبدالله نجفی آمد. حرف همه آنها این بود که یک کاری بکنید. فرماندهی نیرو (جناب سرهنگ حسین حسنی‌سعدی) عصبانی شد و گفت: «این نیروی زمینی نیست. جنازه‌ای است که همه دور آن جمع شده‌ایم. بروید حقایق را به مسئولان بگویید.»

جلسات دیگری در مورخ 13/11/1365 و 14/11/1365 در جنوب با حضور حجت‌السلام هاشمی رفسنجانی برگزار شد. معلوم شد که سپاه پاسداران هم در جنوب از غرب کانال ماهیگیری به عقب زده شده است.

در مورد نامه سپاه پاسداران مبنی ‌بر درخواست تجهیزات و حتی واگذاری لشکر21 پیاده و واگذاری خط دفاعی از چزابه به بالا به نیروی زمینی هم بحث شد.

حجت‌السلام علی‌اکبر هاشمی رفسنجانی گفت: «مشکل امروز ما جنگ شهرها است، که نیمی از کشور را فلج کرده است. از طرفی، سپاه مهدی بسیجی‌ها که درحدود 150 گردان خواهد شد، خواهد آمد. تازه چی؟ شاید اگر اینها هم بیایند و عمل کنند و موفق هم باشند، حداکثر تا کانال زوجی پیشروی خواهند کرد. تازه چی؟ دنیا در برابر این بمباران‌ها سکوت کرده است. ما نمی‌توانیم الآن پیشنهاد صلح بدهیم، بخصوص بعد از عقب آمدن نیروها از غرب دریاچه ماهی. صدام خود را موفق می‌داند. این طرح زدن شهرها برای صدام موفق بوده است، زیرا ما دیگر قادر به پشتیبانی از جبهه‌ها نیستیم. ما امکانات مالی را به مردم رانده شده از شهرها داده‌ایم، مثل آب و نان و سوخت.»

بعد از نامه درخواستی سپاه برای دریافت اقلام نزاجا از محضر امام خمینی(ره)، نیروی زمینی ارتش هم نامه‌ای به محضر امام(ره) ارسال و استدلال کرد که واگذاری اقلام به سپاه پاسداران منطقی نیست، زیرا:

1- اقلام برآورد و درخواست شده منطقی نیست.

2- واگذاری اقلام به سپاه روی روحیه و عملکرد کارکنان اثرات منفی دارد.

3- عمل آینده سپاه در تداوم عملیات کربلا5 در شلمچه، چه موفق و چه ناموفق، باعث تضعیف سایر خطوط دفاعی، مانند حملات اواخر سال 1364 و اوایل سال 1365 دشمن، می‌شود. در صورتی که دشمن همان روند را ادامه دهد، باعث خجالت نزاجا در محضر مبارک و در برابر ملت ایران خواهد شد.

4- تقاضا داریم طرح عملیاتی سپاه و درخواست سپاه و مجدداً نیازمندی‌های سپاه توسط شورای عالی دفاع و در ستاد فرماندهی خاتم‌الانبیاء(ص) مورد بررسی قرار بگیرد و مجدداً نیازمندی‌های سپاه به عرض شما برسد.

سپاه برای توجیه عملکرد خود ارتش را با شعار تئوری جنگ کلاسیک (ابزار محوری) در مقابل جنگ انقلابی، به معنی نقش اساسی جنگ‌افزار و تکنولوژی و به عبارت آنها، تانک در مقابل تانک و توپ در مقابل توپ به حاشیه بردند و هنوز که هنوز است عامل ناکامی سال اول جنگ ارتش (ابزار محوری) در بیرون راندن دشمن را همین تفکر و همین روش می‌دانند. شرط موفقیت خود را در عملیات کربلا5 دریافت امکانات ارتش و همان اگر و مگرهایی می‌دانستند که توضیح دادم.

آقای رفسنجانی در خاطرات مورخ 25/11/1365 می‌نویسند: «سرهنگ ترابی (عنصر دفتر مشاورت فرماندهی خاتم) آمد. پیشنهاد تغییر رئیس ستاد ارتش را داد.» این فعالیت هم از درون ارتش توسط افسرانی آغاز شد که نه کارنامه‌ای از فعالیت‌های ستادی و فرماندهی داشتند و نه یک روز حضور در جبهه‌ها را تجربه کرده بودند.

ما قطعات زیادی از پازل دفاع مقدس را داریم. اصل آن است که با مهارت آنها را کنار هم بگذاریم و تصویر بزرگ جنگ را به دست آوریم. متأسفانه هم در جامعه و هم در سپاه پاسداران و ارتش، کسانی این قطعات را کنار هم گذاشتند و می‌گذارند که قبلاً این تصویر را ندیده و یا تصور واقعی شکل آن را هم در ذهن ندارند. من قبلاً گفتم: «موقعی که هیئت قضایی و داوری حاج‌آقا رازینی به کرمانشاه آمد، از آنها تقاضا کردم بروند پیش فرمانده و توجیه شوند و از خطوط پدافندی و سنگرها هم بازدید کنند، برای همین اصل بود که تصورات حقیقی در ذهن خودشان از چند و چون ماوقع داشته باشند، تا با این آشنایی ذهنی از شکل جبهه‌ها و خطوط تماس بتوانند قطعات پازل داوری خود را صحیح و عادلانه کنار هم بچینند.»

آقای هاشمی رفسنجانی در خاطرات آخرین روز سال 1365خود می‌نویسد:

«سال 1365 تمام شد. امیدهایی که به ختم جنگ تا پیروزی قاطع باشد، ناتمام ماند. طراحی عملیات سرنوشت‌ساز و تجهیز پانصد گردان رزمی و دریافت ده‌ها میلیارد تومان با اجازه ویژه امام از بانک مرکزی و بحث‌های طولانی در شورای عالی دفاع و… قرارگاه‌ها و هماهنگی‌های ایجاد شده بین ارتش و سپاه و تأمین موشک‌های دوربرد و تاو و هاگ و قطعات از آمریکا و تبدیل تعدادی از خطوط تولید صنایع مصرفی به تولید نیاز‌های پرمصرف جنگ…، نتوانستیم به همه هدف‌ها برسیم. ما دنبال هدف سیاسی مناسبی برای پایان جنگ بودیم. شکستن خطوط شلمچه در کربلا5 هدف سیاسی مشخصی نداشت.»

من قبلاً اشاره کردم که بعد از عملیات کربلا‌4 و 5 شرایطی پیش آمد که به شمارش معکوس پایان جنگ و صدور قطعنامه 598 انجامید. در اینجا باید بیشتر توضیح دهم؛ البته این نظر من است، ممکن است نظر شما غیر از این باشد. عملیات کربلا‌4 و 5 که توسط سپاه پاسداران طرح‌ریزی و اجرا گردید و به گفته آقای هاشمی رفسنجانی (امید به ختم جنگ با یک پیروزی قاطع) به آن چشم دوخته شده بود، نه از نظر نظامی عملیات موفقی بودند، چون به اهداف تعیین شده نرسیدند و نه از نظر سیاسی قابل قبول مسئولان بود، چون یک پیروزی در حد انتظار آنها نداشت؛ البته پیروزی محدودی بود که پیامی بسیار بزرگ برای ما و برای نظام بین‌الملل و عراق داشت. پیروزی از این نظر که به عراق و جهانیان نشان داد که مستحکم‌ترین، عمیق‌ترین و پیچیده‌ترین موانع نظامی در برابر اراده، ابتکار و انگیزه رزمندگان و فرماندهان ما قابل دسترسی است و پیام مهم آن این بود که به سیاستمداران نشان دادیم که اصرار و لجاجت بر تداوم جنگ را به رغم همه تلفات و ضایعات آن داریم. نشان دادیم که با صبر و حوصله در مقابل بمباران شهرها و مراکز صنعتی، کاربرد وحشتناک سلاح شیمیایی، جنگ نفتکش‌ها و سکوهای نفتی، حتی با رویارویی با آمریکا در خلیج فارس، تا رسیدن به راهبرد و ایده رهبر انقلاب و مسئولان، پایمردی داریم و نگران توسعه، آن هم چه قابل کنترل باشد و چه نباشد نیستیم.

تصمیم آنها هم همان بود که آقای ژیسکار دستن (رئیس‌جمهور فرانسه) گفته بود: «نه برد، نه باخت»؛ ولذا با توجه به مطالب مندرج در مقدمه این قطعنامه و سایر موارد، تصمیم به خاتمه جنگ علیرغم میل ما نمودند، که البته صدام هم در آن شرایط، که نقاط قابل توجهی از خاک عراق در تصرف ما بود از آن استقبال کرد.

به متن مقدمه قطعنامه‌598 توجه کنید:

«با ابراز نگرانی عمیق از اینکه علیرغم در خواست‌هایش برای آتش‌بس، منازعه بین ایران و عراق به شدت سابق با تلفات شدید انسانی و تخریب مادی ادامه دارد، با ابراز تأسف از آغاز و ادامه منازعه، همچنین با ابراز تأسف از بمباران مراکز صرفاً مسکونی غیرنظامی، حملات به کشتیرانی بی‌طرف یا هواپیماهای کشوری، نقض قوانین بین‌المللی انسان‌دوستانه و دیگر قوانین ناظر بر درگیری مسلحانه، بویژه کاربرد سلاح‌های شیمیایی برخلاف الزامات پروتکل 1925 ژنو، با ابراز نگرانی عمیق نسبت به احتمال تشدید و گسترش بیشتر منازعه، مصمم گردید به تمامی اقدامات نظامی بین ایران و عراق خاتمه بخشد.»

منبع: بازخوانی جنگ تحمیلی ، سرتیپ2 پیاده ستاد عبدالحسین مفید ، ۱۳۹۸، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده