بی نشان (مهدی مظفری ساوجی) نگاهش بوی باران، دست­هایش بوی نان می­داد حضورش شوق پرواز دلم را آسمان می­داد

بهاری بود، جاری بود، روح بی قراری بود

پیامش را به دست موج­های بی کران می­داد

سرش سرمست از آوای بشکوه صداقت بود

زلال اشک­هاش باغ را رنگین­کمان می­داد

دلش چون قلب باران سبز بود و پاک، چون شبنم

دریغا بعد از او، دریا نشان از بی­نشان می­داد

منبع: سفرنامه آسمان، مجموعه شعر دفاع مقدس، 1378، بنیاد حفظ آثار و ارزش‌های دفاع مقدس

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده