افسر مخابرات
خاطرات سرهنگ امیر قلی زارع-13 اعزام به دوره عالی مخابرات رستهای پس از چند روز مرخصی، آماده اعزام به دوره عالی رسته­اي مخابرات که مرکز آن در پادگان عباسآباد سابق بود اعزام گردیدم، منزل هم در کوی زینبیه بود. مهرماه سال 1351 با درجه سروانی به دوره عالی رسته مخابرات اعزام و در مرکز آموزش مخابرات نیروی زمینی ارتش مشغول طی دوره شدم. در آن سال در دوره عالی مخابرات حدود 40 تا 50 نفر مشغول طی دوره بودند، در نزدیکی منزل ما سه نفر دیگر هم در دوره عالی بودند و همگی با یک سرویس به مرکز آموزش مخابرات میرفتیم که اساامی آنان ( سروان ... و ... و ...) بودند،

در دوره عالی مخابرات، استادان مختلفی در درجات سروانی تا سرهنگی حضور داشتند. اما متأسفانه مطالعات بعضی‌ها در حد مطلوب نبود (به عنوان مثال یکی از اساتید، سر کلاس سؤال کرد کی فرمانده گروهان بوده است، من بلند شدم و خود را معرفی کردم و گفتم چندین سال فرمانده گروهان مخابرات بوده‌ام).

گفتند من هر موقع با شما درس داشتم، شما پای تخته بیاید درس بدهیدو من سر جای شما می‌نشینم که این‌کار تا خاتمه درس ادامه داشت، فرمانده پادگان عباس‌آباد. سر تیپ (…) بودند و فرمانده دانشکده مخابرات هم سرهنگ ستاد (…) بود، طبق صورت اسامی، افسران دوره عالی به سمت افسر ارشد نگهبان تعیین می‌گردیدند و هر چند وقت نگهباني محفوظ بود. پس از خاتمه هر درس طبق روش آزمایش مربوطه انجام می‌گرفت و توسط مربی به مسئول دانشکده داده می‌شد، تئوری درس‌ها، بی‌سیم‌ها، رادیو رله، الکتریسیته و بقیه دروس طبق برنامه‌های تنظیمی و ابلاغی اجرا می‌گردید، در خاتمه دوره هم به یک گردش علمی به شهر همدان رفتیم و کلیه جاهای دیدنی (مقبره بابا طاهر،‌ بوعلی سینا، گنجنامه، غار علی‌صدر و غیره) را دیدیم، سپس به تهران برگشتیم، یک‌ روز فرمانده گردان مخابرات لشکر را در مرکز آموزش مخابرات دیدم سلام و احوال پرسی کردیم و به من گفت اسم چند نفر از دوستان  دور عالی را بنویسم و به او بدهم ولی نفهمیدم برای چیست، من هم این کار را کردم و در روز تقسیم افسران، مجداداً به مرکز آموزش مخابرات آمدند و همین‌که به سالن اجتماعات مرکز برای تقسیم‌بندی انتقالی به شهرستان‌ها رفتیم، ایشان را زیارت کردم، اسم من و سه نفر دیگر را خارج از برنامه خواندند و همراه ایشان از سالن خارج شدیم و گفتند بروید مرخصی پایان دوره و پس از اتمام آن به گردان مخابرات لشکر برویم و برای انتصابات به یگان‌ها خود را به ایشان معرفی نماييم.

 پس از معرفي من به تیپ 2 آهنین لشکر منتقل شدم، یک نفر هم به گردان تانک رفت و دو نفر دیگر را نفهمیدم به کجا دادند چون من هیچ تمایلی به خدمت در لشکر و به خصوص در واحد پیاده نداشتم ابتدا فکر می‌کردم که به گردان مخابرات لشکر و محل قبلی خدمتی‌ام بر می‌گردم ولی این چنین نشد و به خداوند پناه بردم که همیشه من را تحت عنایت و لطف خود قرار دهد. اما طاقت نیاوردم و اعتراضم را به ایشان ابراز نمودم، در جواب گفت شرمنده‌ام اما کاری از دستم بر نیامد که حداقل شما را به گردان بیاورم.

من هم پیش خودم گفتم (الخیر فی ما وقع). ضمناً به عرض برسانم در آخرین روز دوره عالی از طریق نیروی زمینی یک آزمایش کلی از همه گرفتند که بهترین نمره را من کسب نمودم ولی در جمع آن و معدل گیری با سایر دروس هر چند رتبه اول را احراز کردم ولی نتیجتاً نفر دوم دوره شدم و تبعیض دیگری که دومی بود در کارنامه خدمتی‌ام ثبت و ضبط گردید، لذا در محل سکونت هم ابقاء شدم و ریاست انجمن اسلامی کوی را تا زمانی‌که در آن‌جا حضور داشتم ادامه دادم و تا سال 1368 که در کوی ساکن بودم اداره امور بر عهده‌ام بود و به لطف الهی اقدامات شایانی انجام دادیم.

 

منبع: افسر مخابرات( خاطرات سرهنگ مخابرات امیر قلی زارع)،1394، ایران سبز، تهران

 

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده