ای کاش روزی بخواهد (صالح محمدی امین) گفتی شهیدم کن ای عشق، گفتم شبی یارب آمین! رفتی به سوی اهورا، تا عطر طاها و یاسین

سفرنامه آسمان (58)

رفتی و در قصری از نور، رحل اقامت گزیدی

ساکن شدی در تغزل، در بیت خیرالنبین

تو کشف کردی خدا را، در عطر تسبیح و اشکت

در خلقت تین و زیتون، در جلوه طور سینین

می­خواست حق همچو مولا، روزی تو را کشته بیند

ای کاش روزی بخواهد، چون جسم مرا سرخ و خونین

ای کاش روزی بخواهد، چون یاوران حسینم

رقصنده در خلعت خون، جامانده بی­غسل و تدفین

السابقون چون تو بودند، آنان که پرواز کردند

ما هچو ابن السبیلیم، در راه قدس و فلسطین

روحم گره خوده در خود، شمشیر من مرده در خود

ادرکنی ای تیغ موعود، ادرکنی ای مرگ شیرین!

 

 

 

منبع: سفرنامه آسمان، مجموعه شعر دفاع مقدس، 1378، بنیاد حفظ آثار و ارزش‌های دفاع مقدس

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده