افسر مخابرات
خاطرات سرهنگ امیر قلی زارع-12 بالأخره پس از گذشت حدود 30 ساعت گسترشهای مختلف. بازدید و بازرسی موارد فنی و تخصصی و اداری، به خصوص تهیه غذای به موقع پرسنل که در منطقه آزمایش طبخ و توزیع میشد و (این قسمت جزء وظایف گروهان ارکان گردان بود) به نحو مطلوب ارائه گردید. بالأخره دستور جمع آوری و حرکت به پادگان داده شد و خودروها در محل استقرار خود به ترتیب شماره پارک کننده و پرسنل، وسایل را بارگیری و با فاصله کافی به سمت پادگان حرکت داده شدند ( البته با نظمی بهتر از زمانیکه از پادگان به منطقه حرکت کردیم). در همه جا به رانندگان دستور سبقت ممنوع و حرکت به ترتیب شماره، اعلام گردیده بود و به لطف و عنایت الهی و بدون هیچگونه مشکلی به پادگان مراجعت نمودیم،

چندین بار هم یگان خود را برای ارزیابی و ترفیع افسران ارتش نیز در سطح پادگان و بعضی مواقع خارج آن به صورت عملی مستقر کردیم که مورد توجه آزمایش کنندگان قرار گرفت در تاریخ 31/2/1350 خداوند متعال دختری به من عطا کرد که نامش را ناهید قرار دادیم پس از مدتی فرماندهی لشکر، برنامه انتقال گردان مخابرات لشکر را که جزء جدا ناشدنی لشکر باید محسوب میشد به پادگانی که غیر از لشکر بود، در دستور کار خود قرار دادند، و در زمان مناسبی گردان را با کلیه وسایل و تأسیسات، به آن‌ پادگان انتقال دادند. فرماندهی پادگان هم در آن موقع ( سرهنگ …) بودند و جزء سازمان ارتش و نیروی زمینی بودند. طبق نظر فرماندهی گردان آسایشگاه‌ها، انبارها، اسلحه خانه‌ها مشخص و وسایل استقرار داده شدند و جابجایی تقریباً‌ خاتمه یافته بود، در جابجایی‌های یگانی معمولاً وسایلی گُم می‌شوند و کم و کسری مشخص می‌گردد، که بحمدالله هیچ گونه مشکلی نداشتیم و هر وسیله‌ای به طور صحیح و منظم با کارتون‌ها از ماشین‌ها پیاده و در محل تعیین شده جای داده می‌شدند. روزی پس از این که طبق برنامه (س) روزانه، با نظم و ترتیب گروهانی توسط فرماندهی گردان برای اجرای مراسم صبحگاه رفتیم. اسامی مریض‌ها را در دفتر بهداری ثبت، بازدید و توسط گروهبان نگهبان گروهان (استوار …) به بهداری فرستادم، و جلوی یگان به منطقه صبحگاه رسیدم، گروهبان نگهبان به دلیل این‌که آن روز مریض‌های بهداری کم بوده دکتر بقیه مریض‌ها را معاینه و دستور دارویی می‌دهد، گروهبان نگهبان هم چهار پایه‌ای را پیدا کرده و در آسایشگاه بغل بخاری گروهان می‌نشیند و مشغول خواندن مجله می‌شود، در همین اثنا فرماندهی لشکر جهت بازدید گردان می‌آیند و ایشان را در همان حالت می بیند و به او دستور می‌دهد برو فرمانده گردان و گروهان را بیاور، ایشان آمدند و من و فرماندهی گردان هم رفتیم به سوی آسایشگاه‌ها، به محض مشاهده من و فرمانده گردان فرمانده لشکر گفتند: جناب سرهنگ… این ستوان و فرمانده گروهان پشتیبانی را هر کدام سه شبانه روز در سرباز خانه بازداشت کنید و به لشکر اعلام کنید. که به همین نحو هم عمل شد ولی پس از گذشت 48 ساعت با وساطت فرماندهی گردان به 48 ساعت تقلیل پیدا کرد، لذا این اولین باری بود که من در مدت 21 یا 22 سال خدمت تنبیه شدم و طعم بازداشتی و آبرو ریزی آن را چشیدم. (البته برای دل‌خوشی به ما می‌گفتند بهترین افسر کسی است که هم تشویق و هم تنبیه در کارنامه‌اش باشد).

و اما آن استوار نگهبان کسی بود که در موقع تحویل و تحول این گروهان در فرار بوده و به وسیله پرسنلی که در محل او را می‌شناختند، به سرگروهبان واحد گفتم به هر نحوی که شده من ایشان را یا در این‌جا و هر جا که صلاح می‌داند او را می‌بینم، وی را به گروهان آوردند، مدت چندین ساعت در دفتر گروهان با وی صحبت کردم، و دلیل غیبت‌ها و فرار را از ایشان سؤال کردم البته مشکلاتی داشت، در حد توان فرمانده گروهان و حتی چندین بار ایجاد مزاحمت فرمانده گردان برای حل مشکلش  در دفترشان جلسه داشتم، در حد توان من و فرماندهی گردان در حل مشکلات زندگی که روح و روانش را بهم ریخته بود کمک کردیم به نحوی که تا مدت بیشتر از سه ماه وظایفش را به درستی انجام می‌داد و مزاحمتی هم نداشت، به نحوی که سر گروهبان یگان و حتی پرسنل هم از او اظهار رضایت می‌کردند و می گفتند کارش را درست انجام می‌دهد، به موقع سر خدمت حاضر می‌شود و حتی قبل از  حرکت سرویس‌ها از سربازخانه خارج نمی‌شود، به محض این‌که با تنبیه فرمانده لشکر به مدت یک هفته بازداشتی روبرو شد، در همان روز پس از تحویل نگهبانی، دیگر او را ندیدم و معلوم نشد چه شده است، انشاءالله خداوند متعال همه بندگانش را به راه راست که مورد نظر خودش است راهنمایی فرماید تا دیگر بندگانش صدمه‌ای نبینند.

 

منبع: افسر مخابرات( خاطرات سرهنگ مخابرات امیر قلی زارع)،1394، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده