افسر مخابرات
خاطرات سرهنگ امیر قلی زارع-8 خدمت در لشکر 64 رضائیه (ارومیه فعلی) در اجرای نقل و انتقالات ارتش به لشکر 64 رضائیه (ارومیه فعلی) با عوض همطراز به گردان مخابرات لشکر منتقل شدم، پس از آشنایی با محل خدمتی در نزدیکیهای پادگان نسبت به اجاره منزلی اقدام نمودم و جهت آوردن وسایل زندگی از کرمانشاه به رضائیه (به علت عدم وجود وسایل نقلیه از اتوبوس استفاده نمودم) وسایل زندگیام را به آنجا انتقال دادم.

. البته محل انتخابی به وسیله آژانس مسکن برای من اجاره شده بود و از اوضاع و احوال صاحبش که در طبقه دوم ساختمان زندگی می‌کرد، اطلاعاتی نداشتم.

به من گفته بودند که نظامی است، ابتدا خوشحال شدم ولی 48 ساعت بعد فهمیدم که بهائی است و این اطلاعات را از سایر همکاران شنیدم. مثل این‌که دنیا را روی مغز من کوبیدند، خیلی ناراحت و گرفته بودم و عصبانی، به محلی که آن‌جا را برای من اجاره کرده بود، رفتم و کلی با او دعوی کردم که چرا چنین مسئله‌‌ای را با من مطرح نکرده‌ای و گفتم: همین الان جایی را برای من بگیر! با خودم ایشان را بردم داخل شهر نزدیکی پادگان در خیابان خیام آن موقع محلی پیدا کردیم که بسیار انسان‌های خوب، مسلمان و قابل احترام بودند. یک زن و شوهر ودختر کوچک‌شان، بعلاوه آن زمان در یکی از سازمان‌های دولتی غیر نظامی رئیس آن قسمت بود، با هم توافق کردیم که در منزل ایشان ساکن شویم. بلافاصله همان روز (روز سوم) از آن‌جا به محل جدید انتقال یافتم و همسرم سؤال کرد چرا این کار را کردی، موضوع را بهش گفتم، او هم خیلی خوشحال شد که جابه‌جا شده‌ایم. محل جدید برای زندگی کردن و رفت و آمد مناسب بود و تا زمانی‌که در ارومیه بودم، در همان ساختمان زندگی کردم (تقریباً حدود سه تا چهار سال) تا سال 1345 در آن‌جا بودیم.

از لحاظ خدمتی خود را به ستاد لشکر 64 ارومیه معرفی کردم، سپس به گردان مخابرات لشکر و از آن‌جا نیز به گروهان جلویی مخابرات که مسئولیت برقراری ارتباطات لازم قرارگاه تیپ‌ها با قرارگاه‌ لشکر را به‌عهده داشت، خود را به آن گروهان معرفی و در محل فرمانده دسته گروهان گمارده شدم. فرمانده وقت گروهان جلويي مخابرات (سروان . . .) بود که خداوند رحمتش فرماید در جوانی فوت کرد، دليل انتقال به رضائیه انجام خدمت در منطقه 2 بود.

پس از این‌که با فرماندهی گروهان، افسران و درجه داران و سربازان آشنایی پیدا کردم و مدتی در آموزش‌ها شرکت داشتم، مشکلاتی را مشاهده نمودم. در روزی که تدریس نداشتم، با فرمانده گروهان مشكلات آموزشي را مطرح کردم و به منظور بهبود وضعیت اجرای تدریس به کارکنان کادر و وظیفه پیشنهاد‌های به ایشان دادم که خیلی خوشحال شد و پسندید و گفت: سریعاً انجام بده، من هم سریعاً تغییر روش‌هایی را برای تهیه طرح درس و شروع طرح‌ریزی به شرح زیر انجام دادم که قسمتی از آن‌ها به شرح زير مي­باشد:

1- تهیه دفتر مشخصات بی‌سیم‌ها- وسایل باسیم و ساير وسايل موجود و همچنین خودروهای حامل بی‌سیم که آمادگی وسایل برای انجام عملیات اضطراری بسیار مفید بود.

2- تهیه طرح درس با توجه به ریشه برنامه آموزشی کارکنان مخابرات و سازمانی گروهان جلویی مخابرات، برابر ساعت آموزشی، در هر جلسه آموزش روزانه. (تهیه این طرح درس حتی نیازمندی افسران را که روزانه آموزش داشتند برطرف می‌کرد و می‌دانستند در هر روز درس را از کجا تا کجا تدریس می‌کردند) . البته این موضوع خیلی مورد تأیید و تقدیر فرمانده گروهان بود ولی به جایی گزارش نشد، اما بازرسان آموزشی که می‌آمدند و موضوع را مشاهده می‌کردند، جزء نکات بسیار مهم و طرح نو، به حساب می‌آوردند و قابل تقدیر بود از ریشه‌های آموزشی استنباطات ذیل حاصل می‌شود:

الف- خاطرات و بررسی‌ها فراموش نشدنی است.

ب- پیش بینی امروز موفقیت فردا است.

ج- افسر باید خصايص و مشخصه­هاي ذیل را داشته باشد.

1- فرمانده بايد دلسوز و با محبت باشد.

2- پدری مهربان برای پرسنل زیر دست باشد.

3- مربی توان‌مند و مسلط به امور پرسنلی و به کارگیری وسایل و وسائط یگان مربوطه باشد.

4- بردباری- فداکاری، از خود گذشتگی و جانبازی در راه نیل به اهداف مقدس وظیفه شناسی داشته باشد

5- همه باید بدانند (مخابرات سلسله اعصاب ارتش است) .

6- برای حفظ و حراست از میهن، دین مقدس اسلام، هیچ حد و مرزی وجود ندارد.

در یکی از روزها که تدریس با من بود و مشغول اجرای آن بودم، فوری فرمانده گروهان من را به دفترشان احضار کرد، بار اول به دلیل اجرای آموزش نرفتم ولی بار دوم گفت: فوری بیاید دفتر، لذا به کمک گفتم شما درس را ادامه دهید تا من حضور فرمانده گروهان بروم و رفتم. تلگرافی را به من نشان داد تا بخوانم (مأموریتی جدید و غیر قابل باور) ، لذا چندین بار آن‌را خواندم، گفتم جناب سروان این کار خیلی مشکل است، بایستی گردان و لشکر و ستاد ارتش یکم در آن تجدید نظر کنند.

«تلگراف چنین بود: از ستاد ارتش یکم به فرماندهی محترم لشکر 64، دستور فرمائید به ستوان قلی‌زارع ابلاغ شود، در روز«ر»آزمایش گردان مخابرات لشکر 2 تبریز را برابر، چک لیست‌های مصوبه انجام و نتیجه را به ستاد ارتش یکم ارسال نمایند»«امضاء سپهبد نصر‌الهی» گفتم جناب سروان این کار برای من خیلی مشکل است، زیرا من ستوان هستم ولی درجه فرمانده گردان مخابرات تبریز سرهنگ دوم است برای ایشان خیلی سبک است که من این کار را انجام بدهم، لازم است شما با فرمانده گردان و فرماندهی لشکر صحبت کنید حداقل یک افسر ارشد برای این کار در نظر بگیرید، موضوع در سطح لشکر مطرح و طی تلگرافی به امضاء فرماندهی لشکردر مورد مسئله و تعویض من به ستاد ارتش یکم به کرمانشاه مخابره می‌شد که برای این کار شخص دیگری را انتخاب و اعزام شود که حداقل درجه افسر ارشدی داشته باشد. در جواب تلگراف ارسالی جواب داده می‌شود، دستور همان است که داده شده است، سریعاً اقدام و چک لیست‌های تنظیمی را فوراً به رکن 3 ستاد ارتش یکم ارسال دارند.

لازم به ذکر است که آزمایش گردان مذکور را سال قبل (سرکار سرگرد …) معاون گردان مخابرات لشکر ارومیه انجام داده بود، لذا به نا‌چار و طبق دستور آماده شدم که به تبریز رفته و نسبت به انجام مأموریت محوله اقدام نمایم، اما منتظر شدم تا لشکر دستور را صادر نمایند که حرکت کنم. طبق ابلاغ دستور لشکر از طریق گردان متبوعه، عازم لشکر 2 تبریز شدم و به محض رسیدن به تبریز خود را به ستاد لشکر معرفی و توسط رئیس ستاد لشکر تبریز به حضور فرماندهی لشکر (سر لشکر. . .) رسیدم و تلگراف ستاد ارتش یکم را تقدیم کردم.

 ابتدا در رابطه با سازمان، مأموریت، و وظایف گردان مخابرات لشکر از من سؤال کردند و خیلی خوب برایشان تشریح کردم و نسبت به توانایی خودم برای این کار شرح مبسوطی دادم و باز هم گفتم این کار برای من خیلی ساده است ولی از لحاظ بالا بودن درجه ایشان و خدای نخواسته بی‌حرمتی به ایشان مطرح نباشد، فقط من از نظر درجات و حفظ آن‌ها مشکل دارم ولی از نظر انجام وظیفه و اطلاعات مخابراتی هیچ‌گونه مشکلی ندارم و در رابطه با مشکل بودن درجه همان‌طوری‌که در تلگراف‌های ارسالی به ستاد ارتش یکم توسط لشکر متبوعه‌ام عنوان گردیده تقاضای تعویض شده است و گیرنده‌ هم به لشکر 2 تبریز ارسال گردیده اما بر‌عکس انتظارات این وظیفه به من محول شده است که ناچاراً‌ بایستی انجام دهم وگرنه از لحاظ اطلاعات مخابراتی و گسترش سازمانی گردان مخابرات لشکر اصلاً مشکل ندارم و در رابطه با گسترش تاکتیکی لشکر و وظایف گردان و گروهان‌های مخابرات، چگونگی انجام امور تدارکاتی مخابراتی و سایر، هیچ‌گونه ابهامی ندارم و به توانایی خودم نيز هیچ شکي ندارم، لذا به فرمانده گردان مخابرات لشکر زنگ زدند که به دفتر فرماندهی لشکر بیایند (ضمناً‌به فرماندهی لشکر عرض کردم یک نفر از مطلعین رکن سوم لشکر را به همراه من بفرستند که قضاوت نماید) ، سپس گفتم برای این‌که به درجه و شخصیت فرمانده گردان لطمه‌ای وارد نشود من ایشان را در تمام مراحل به همراه خودم می‌برم که بعد‌ها جای مسئله‌ای برای فرماندهان گروهان که همه آن‌ها سروان هستند مطرح نباشد و مطلبی مطرح نگردد که من نتوانسته‌ام و یا آشنا به کاربرد گردان مخابرات لشکر در عملیات‌های مختلف نبوده و از لحاظ معلومات کم و کسری داشته‌ام (زیرا همه چیز را همگان دانند) نباید مطرح شود. رئیس ستاد و فرماندهی لشکر قبول کردند و قرار شد آزمایش گردان انجام گیرد.

 

منبع: افسر مخابرات( خاطرات سرهنگ مخابرات امیر قلی زارع)،1394، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده