سفرنامه آسمان (51)
از گهواره، تا گور (عزیزالله کاسب) چشم تو، بی ترنم لالایی در پرده سیاهی شب پژمرد رویای شامگاهی نوشین را با خود، با آستان قیامت برد

پژمرد با تهاجم تاریکی

لب­هات، بی­تراوش یک لبخند

از آستان روشن فردامان

دستی سیاهکار، تو را افکند

آن شاخ پرشکوفه که در آن شب

سر می­کشید و پنجه به در می­سود

دست تو، زیر پرده تاریکی

در جستجوی الفت مادر بود

خصم زبون، ز همهمه پیکار

از عرصه مصاف چو بگریزد

روبه صفت، به تیره شبان آید

با طفل شیرخواره در آویزد

فرزند من! به پاس جوانمردی

برخیز تا به قهر برآشوبیم

وین خصم تیره روز سیه دل را

با مشت انتقام فروکوبیم

منبع: سفرنامه آسمان، مجموعه شعر دفاع مقدس، 1378، بنیاد حفظ آثار و ارزش‌های دفاع مقدس

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده