آرام سخن بگو(16)
به محض رسیدن، اولین تانک در سمت راست را شکار میکند. دو درجهدار گردان تیراندازان موشک تاو نگاه میکنند و میبینند او به منطقه رسیده و دارد تیراندازی میکند. هر دو غیرتی میشوند. یکی از خودروها در حال چپ شدن است! نفرات پیاده به کمک میآیند و نمیگذارند ماشین چپ شود. به سختی، آنها هم از ارتفاع سرازیر میشوند و به سمت تپه چشمه میآیند. درجهداران گردان را به اسم میشناسم، اما غفاری را هنوز نمیشناسم. درجهدار بسیار شجاعی است. سومین تانک را هم شکار میکند. به من خبر میدهند:

صبح شده و هوا کاملاً روشن. پاتک دشمن شروع می‌شود. تیر مستقیم تانک‌ها، از پهلو دقیقاً داخل سنگرهایی می‌خورد که کنده بودیم. سنگرها را یکی پس از دیگری هدف قرار می‌دهند. منطقه درگیری را وارسی می‌کنیم. دشمن ما را از پهلو به راحتی می‌بیند و سنگرهای گروهان در تیررس مستقیمش قرار دارد. در همین مرحله اول، تعداد زیادی مجروح و شهید شدند.

نور خورشید از شرق می‌تابد و به دشمن کمک می‌کند تا مواضع ما را از پهلو به خوبی ببیند. خاک سنگرهایی که احداث کرده‌ایم هم سفید و تقریباً گچی است. وقتی نور خورشید به آنها می‌تابد، به خوبی در دید تانک‌های دشمن قرار می‌گیرد. وضعیت ناهنجاری برایمان به وجود آمده.

با اینکه توانستیم از روبه‌رو، به موقع، جلو هجوم دشمن را بگیریم، اما از پهلو آسیب‌پذیر هستیم. وضعیت را به گردان و تیپ اعلام می‌کنیم و تقاضای کمک داریم. از طرف گردان به گروهانِ جناب شرفیانی که عقب‌تر و در پهلوی ما هستند، مأموریت داده می‌شود که به کمک ما بیاید. ایشان حرکت می‌کند و می‌آید، اما پرسنل او هم آسیب‌پذیرند. بین گروهان من و ایشان دو دره فاصله است. پرسنل هیچ حفاظی برای دفاع ندارند. حداقل باید لودر یا بولدوزری باشد تا خاکریز بزنند و نفرات پشت آن موضع دفاعی بگیرند. به هر حال، با استفاده از سنگرهایی که در تیررس مستقیم نیستند، جلو پاتک دشمن را می‌گیریم. سنگرهای آسیب‌پذیر را تغییر جهت می‌دهیم. کماکان زیر آتش شدید توپخانه و تانک هستیم.

مرحله دوم پاتک دشمن شروع شده است. بعضی از سربازان دشمن تا جلو مواضع و سنگرهای گروهان هم رسیده‌اند. در بعضی نقاط، درگیری تن به تن ایجاد شده است. امکان تخلیه شهدا و مجروحین نیست. تقاضای کمک و آمبولانس می‌کنیم. چون جاده‌ای نیست، هیچ خودرویی از دیدگاه نمی‌تواند از آن ارتفاع به پایین بیاید. همه منتظر احداث جاده هستند.

با کلی جان‌فشانی، موفق می‌شویم مرحله دوم پاتک دشمن را دفع کنیم. گروهی که در سمت راست گروهان مستقر است، اطلاع می‌دهد از قسمت غرب، سمت راست ارتفاعات شاوریه تعدادی تانک و افراد پیاده دشمن در حال قیچی کردن و محاصره کامل گروهان هستند. مجدداً وضعیت را گزارش و درخواست کمک از موشک‌اندازهای تاو می‌کنیم تا بتوانند تانک‌ها را شکار کنند. موشک تاو موشک هدایت‌شونده و ضدتانک است. بهترین سلاح ضدتانک به شمار می‌رود. موشک‌اندازها هم روی خودرو جیپ هستند و باید جاده باشد تا بتوانند به کمک بیایند. تعداد چهار قبضه موشک تاو گردان در دیدگاه منتظر باز شدن جاده هستند تا بتوانند از آن طرف سرازیر شده و به طرف ما بیایند.

در یگان هوابردِ مستقر در دیدگاه، درجه‌داری به نام استوار غفاری، تیرانداز موشک تاو است. در سطح منطقه، به شکار تانک معروف است.

ـ شلیک‌هاش ردخور نداره؛ تمام موشک‌هایی که شلیک میکنه به هدف میخوره.

استوار غفاری نظاره‌گر منطقه است. می‌بیند روی ارتفاعات تپه چشمه درگیری بسیار شدید است. استراق سمع می‌کند. صدای من را می‌شنود. موشک‌اندازهای گردان هم آمده‌اند و منتظر احداث راه برای سرازیر شدن خودروهای حامل موشک هستند. دو درجه‌دار بسیار شجاعی هستند: گروهبان پهلوانی و گروهبان ضیائی. خودرو موشک‌انداز این دو نفر حامل چند فروند موشک است. از اینکه نمی‌توانند برای کمک بیایند، خیلی ناراحت هستند. به راننده بولدوزر می‌گوید:

ـ زود باش! همه از بین رفتن!

خودرو حامل موشک استوار غفاری از یگان شیراز، بیش از یکی دو فروند موشک ندارد. اگر انتظار بکشد تا راه باز شود، همه از بین می‌روند. بی‌سیم را روی فرکانس بی‌سیم گروهان ما تنظیم می‌کند و صدای ما را می‌شنود.

ـ من داشتم فرکانس بی‌سیم رو می‌چرخوندم. هدفم پیدا کردن فرکانس بی‌سیم شما بود که یه دفعه متوجه درخواست شما شدم: «شما داشتید اعلام می‌کردید تانک‌ها از سمت راست گروهان و از سمت چپ گروهان رو قیچی می‌کنن و دارن میان جلو. از سمت چپ دقیقاً دارن سنگرهای گروهان رو با تیر مستقیم تانک برمی‌چینن.» تحملم تموم شد. پریدم پشت فرمون خودرو حامل موشک‌انداز تاو. بدون اینکه معطل باز کردن راه بشم، با احتیاط، به صورت اریب، در حالی که هر آن امکان سقوط خودرو وجود داشت، از تپه سپتون به سمت تپه چشمه سرازیر شدم. خوشبختانه موفق شدم بدون صدمه، خودرو رو به پایین ارتفاع بیارم.

در همین حین، گروه سمت راست گروهان اعلام می‌کند:

ـ یک دستگاه خودرو حامل موشک‌انداز تاو داره میاد.

به محض رسیدن، اولین تانک در سمت راست را شکار می‌کند. دو درجه‌دار گردان تیراندازان موشک تاو نگاه می‌کنند و می‌بینند او به منطقه رسیده و دارد تیراندازی می‌کند. هر دو غیرتی می‌شوند. یکی از خودروها در حال چپ شدن است! نفرات پیاده به کمک می‌آیند و نمی‌گذارند ماشین چپ شود. به سختی، آنها هم از ارتفاع سرازیر می‌شوند و به سمت تپه چشمه می‌آیند. درجه‌داران گردان را به اسم می‌شناسم، اما غفاری را هنوز نمی‌شناسم. درجه‌دار بسیار شجاعی است. سومین تانک را هم شکار می‌کند. به من خبر می‌دهند:

ـ استوار پهلوانی هم یه تانک دیگۀ دشمن رو در سمت راست شکار کرده.

یک آمبولانس به رانندگی سرباز ستایش می‌آید تا مجروحان را تخلیه کند. از همان مسیر خودروهای موشک‌انداز تاو آمده. در همان مسیری که تانک‌ها در حال سوختن هستند. راننده آمبولانس توجهی به موشک‌اندازها نمی‌کند. از آنها عبور می‌کند و به جلو می‌رود، درست تو شکم تانک‌های دشمن. فکر می‌کند گروهان ما جلوتر از تانک‌های در حال سوختن است. از خط مقدم عبور می‌کند و به طرف دشمن پیش می‌رود. استوار پهلوانی می‌بیند آمبولانس از خط مقدم عبور می‌کند، به سرعت جلوتر می‌آید. یک تانک دشمن می‌خواهد آمبولانس را شکار کند. استوار پهلوانی آن را هدف می‌گیرد و به آتش می‌کشد. سرباز ستایش متوجه می‌شود که این تانک‌ها خودی نیستند. به سرعت تغییر مسیر می‌دهد و به عقب خط گروهان برمی‌گردد.

در سمت راست، دشمن عقب‌نشینی کرده است؛ ولی در سمت چپ، گروهان همچنان مورد تهدید تانک‌های دشمن است. مسیر عبوری برای خودروها نیست تا موشک‌اندازهای تاو خود را به آن سمت برسانند. باید حداقل یکی از موشک‌اندازها را به سمت چپ گردان ببریم.

استوار ضیائی به سختی و با کمک تعدادی سرباز، به آن سمت حرکت می‌کند. دو گلوله تانک با فاصله کمی به طرف او شلیک می‌شود. یکی از گلوله‌ها در فاصله حدود 200 متری او به زمین برخورد می‌کند و گلوله دیگر از بالای سرش عبور می‌کند و پشت سرش به زمین اصابت می‌کند. استوار ضیائی با مهارت خاصی یکی از تانک‌ها را شکار می‌کند. یک گلوله دیگر هم به شنی تانک دشمن اصابت می‌کند و تانک از کار می‌افتد.

پرسنل گروهان روحیه می‌گیرند. برای تهیه سنگر برای خودرو موشک‌انداز منتظر آمدن لودر نمی‌شوند و خودشان شروع به کندن مسیر می‌کنند تا بتوانند در آنجا مستقر شوند و از دید مستقیم دشمن در امان باشند و بتوانند پهلوی چپ ما را حفظ کنند. به سرعت این کار انجام می‌شود.

شب فرا رسیده است. بولدوزر می‌آید. کلاً خاکریز بلندی در این قسمت احداث می‌کند و می‌پوشاند. از سمت چپ، گروهان ما با یگان سروان شرفیابی متصل شده و تأمین پوشش سمت چپ گروهان برقرار می‌شود. شرایط برای استقرار و تثبیت گروهان در تپه چشمه فراهم شد.

چند روزی است که در موضع پدافند هستیم. یکی از روحانیون اهل گرگان، کنار ما هستند. ساواک ایشان را در زمان انقلاب به شدت شکنجه کرده بود و آثار شکنجه در بدنش هویدا است. تازه به ما مراجعه کرده:

ـ من میخوام اینجا تو این یگان بمونم.

در سنگر خودمان به او جا می‌دهیم. تعداد سربازهای ما برای دیده‌بانی شب کم است. ایشان در شب مشکل دید دارد. در این مدت که در یگان ما است (حدود یک ماه)، شب‌ها در نگهبانی شرکت می‌کند. کسی باید دستش را بگیرد و با خود به سنگر ببرد.

ـ حداقل وقتی من پیش این سربازها تو سنگر دیده‌بانی میشینم، روحیه این بچه‌ها تقویت میشه.

بعدها ایشان رئیس عقیدتی سیاسی لشکر شد و تا سال 62 عهده‌‌دار این مسئولیت بود و پس از او حجت‌الاسلام وفا به این مسئولیت منصوب شدند.

دشمن در مجموع، برای بازپس‌گیری ارتفاعات، هفت بار پاتک کرده است. پاتک‌ها به صورتی است که جنگ تن به تن رخ داد. پس از اینکه دید نمی‌تواند منطقه تصرف‌شده را پس بگیرد، موضع پدافندی اختیار کرد.

مدتی در این منطقه هستیم. این‌قدر جنازه دشمن روی این ارتفاعات ریخته شده که بعد از چند روز، بوی تعفن اجازه نمی‌دهد نگهبانانمان داخل سنگر بمانند. وقتی پرسنل داخل سنگر دیده‌بانی می‌روند، بینی‌شان را می‌گیرند و این باعث شده است تمام کارها مختل شود. در قرارگاه تیپ جلسه‌ای می‌گذاریم و این موضوع را مطرح می‌کنیم. دنبال راه‌کار هستیم. دشمن اجازه جمع‌آوری و دفن جنازه‌ها را نمی‌دهد. شب هم این کار مقدور نیست. جنازه‌ها در خط‌الرأس و در تیررس مستقیم دشمن هستند. بالأخره تصمیم می‌گیریم مقداری آهک تهیه کنیم و شب روی جنازه‌ها بریزیم تا لااقل بوی تعفن از بین برود و بشود در منطقه پدافند کرد.

یگان دیگری گروهان ما را تعویض می‌کند و ما برای استراحت به عقب می‌آییم. دوباره در منطقه سبزآب مستقر می‌شویم و مشغول تجدید سازمان و آموزش می‌شویم.

هنوز یک ماه نگذشته است. برای اجرای یک عملیات دیگر در غرب رودخانه کرخه روی کانال هندلی به ستاد گردان احضار می‌شوم و مأموریت را به من ابلاغ می‌کنند.

ـ ساعت 11 گروهان یکم مأموریت داره از خط گروهان سوم گردان138 عبور کنه و کانال هندلی رو تصرف و در منطقه پدافند کنه.

با توجه به اینکه قبلاً گروهان در این منطقه مستقر بود و خاکریز منطقه در زمان استقرار گروهان احداث شده بود، به منطقه اِشراف داشت و نیاز به شناسایی دقیق نبود. یگان دیگری از گردان138 در اینجا مستقر است.

ـ گروهان شما باید از خط این گروهانِ گردان138 عبور کنه و خط کانال هندلی رو تصرف کنه.

پرسنل با یک بار شناسایی نسبت به منطقه توجیه می‌شوند. شب عملیات فرا رسیده است. حدود 600 متر بیشتر با کانال هندلی فاصله نداریم. بدون درگیری خودمان را به آنجا می‌رسانیم و با یک هجوم، کانال هندلی سقوط می‌کند. احتمالاً اجرای عملیات در این منطقه لو رفته بود! دشمن با درگیری کوتاهی، شروع به عقب‌نشینی می‌کند.

هنوز هوا گرگ و میش است. پاتک دشمن با آتش سلاح سنگین شروع می‌شود. به قدری پاتک شدید است که حتی به نیروهای ما اجازه نمی‌دهد سر از سنگر بیرون بیاورند. لحظه به لحظه تلفات بیشتر می‌شود. هجوم پرسنل پیاده و زرهی دشمن دفع می‌شود، اما آتش توپخانه و سایر سلاح‌های دوربرد روی کانال هندلی به شدت ادامه دارد.

 

منبع: آرام سخن بگو(خاطرات سرتیپ دوم احمد آرام)، آموزگار، الهه،1396، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده