نبردهای خرمشهر و آبادان(71)
بعد به عنوان نمونه، موضوع مهمات توپخانه را مطرح کردم. طبق آماری که ارائه دادم، بیش از دوسوم توپهای ما ساخت کشور آمریکا بود و علناً به اعضای شورا گفتم تصور نمیکنم تیمسار فلاحی و تیمسار ظهیرنژاد در جریان این واقعیت باشند. این صحبتهای قاطع من جلسه را تحت تأثیر فوقالعاده قرار داد، به نحوی که آقای حجتالاسلام هاشمیرفسنجانی با تأیید کامل نظریات من گفت: ایشان واقعیتهای بسیار مهمی را مطرح کردند

 

ب- تهیه طرح عملیات ثامن‌الائمه(ع)

همان‌گونه که بیان شد، سابقه تهیه این طرح از همان روزهای اول محاصره آبادان یعنی از دهه سوم مهرماه 1359 آغاز شد و طرح‌های متعددی طرح و تعدادی از آنها اجرا گردید که عملیات اجراشده در سال 1359، با ناکامی مواجه شد. ولی در شش ماهه اول سال 1360، عملیات آفندی محدودی در شمال و جنوب خط سرپل دشمن به اجرا درآمد که عموماً با موفقیت نسبی همراه بود. بعد از به دست آمدن این موفقیت‌های محدود، فکر طرح عملیات آفندی قاطع در شرق کارون تقویت گردید و این مأموریت نظامی و مکتبی بار دیگر به صورت جدی در ستادهای هدایت‌کننده جنگ مطرح شد که این بار نیز پیشنهاد اولیه از طرف سپاه پاسداران داده شد.

نگارنده در ماه‌های اول سال 1360 مسئولیت هدایت عملیات خوزستان را به عهده داشتم. بعد از اجرای عملیات موفقیت‌آمیز الله اکبر و دارخوین و شمال بهمنشیر در اردیبهشت و خردادماه 1360 و تغییر شرایط سیاسی کلی ایران درباره جنگ، که به علت عزل دکتر بنی‌صدر از فرماندهی کل قوا و بعداً از ریاست جمهوری پیش آمد، تحول بسیار مهمی در وضعیت نظامی ایران ایجاد شد و تحرک بسیار مثبت و محسوسی در نیروهای رزمنده ایران به وجود آمد و زمینه مناسبی برای تهیه طرح و اجرای عملیات آفندی وسیع‌تری فراهم گردید.

همان‌گونه که در بخش دوم فصل یکم گفته شد، این مسئله به قدری اهمیت پیدا کرد که مرحوم حجت‌الاسلام اشراقی از طرف امام به خوزستان آمد تا در حضور ایشان وضعیت کلی میدان‌های نبرد و مقدورات نظامی ما و ارتش عراق بررسی شود و مناسب‌ترین طرح قابل اجرا انتخاب و در کوتاه‌ترین مدت برای اجرا آماده گردد. در جلسه‌ای که در حضور ایشان و با شرکت مسئولین رده‌های بالای نظامی، از جمله شهید دکتر چمران، شهید سرلشکر فلاحی، فرمانده نیروی زمینی، فرمانده سپاه پاسداران خوزستان و سایرین در قرارگاه لشکر اهواز تشکیل شد، دو طرح کلی مورد بررسی قرار گرفت که یکی درباره ادامه عملیات الله اکبر در غرب سوسنگرد تا آزادسازی بستان و دیگری طرح عملیاتی آفندی در شمال آبادان برای عقب راندن نیروهای دشمن به غرب کارون بود.

در مجموع، نظریات طرفداران ادامه حمله در غرب سوسنگرد بیشتر بود که دلیل آن حضور لشکرهای 16 و 92 زرهی و تیپ55 هوابرد و واحدهای توپخانه کافی در آن منطقه و همچنین مناسب بودن زمین منطقه عملیات برای ادامه حمله بود و تنها کسی که با این طرح مخالف بود، فرمانده نیروی زمینی بود و استدلال ایشان این بود که در صورت ادامه پیشروی در محور سوسنگرد ـ بستان به سمت غرب، نیروهای ایرانی یک جناح حدود 150 کیلومتری از اهواز تا بستان به دشمن خواهند داد، به نحوی که نیروهای دشمن قادر خواهند بود در هر نقطه این مسافت طولانی از جنوب کرخه‌کور و آبراه‌های غرب هویزه به سمت شمال پیشروی کنند و با طی مسافتی کمتر از 10 کیلومتر خطوط مواصلاتی نیروهای ما را در محور اهواز ـ حمیدیه ـ سوسنگرد ـ بستان قطع کنند و نیروهای ما را در جنوب رودخانه کرخه محاصره نمایند.

البته این استدلال از نظر نظامی یک استدلال کاملاً منطقی بود. اما ما می‌توانستیم در رودخانه کرخه پل بزنیم و ارتباط جنوب کرخه به شمال آن را برقرار سازیم و این تهدید احتمالی دشمن را خنثی کنیم. به هر حال، نظر به اینکه همه مسئولین هدایت جنگ در نتیجه‌گیری نهایی تابع تصمیم فرمانده نیروی زمینی بودند، طرح عملیات بستان کنار گذاشته شد و طرح دوم که مربوط به شمال آبادان بود نیز طرفدار چندانی پیدا نکرد، زیرا اجرای آن مستلزم تغییر مکان قسمتی از یگان‌های مناطق دیگر عملیات به منطقه ماهشهر ـ آبادان بود. متأسفانه در جریان همین بررسی‌ها، دکتر چمران در دهلاویه شهید شد و رکودی در ادامه بررسی‌ها به وجود آمد. تنها تصمیمی که گرفته شد این بود که لشکر16 زرهی به صورت تدریجی به سمت کرخه‌کور پیشروی کند و نیروهای دشمن را حداقل به جنوب کرخه‌کور عقب براند و چون مرکزیت این عملیات در منطقه طراح واقع در جنوب‌غربی حمیدیه، بود به نام عملیات طراح نام‌گذاری گردید.

اما سپاه پاسداران علاقمند به اجرای عملیات آفندی در منطقه ماهشهر ـ آبادان بود؛ لذا در نهم تیر 1360 یعنی ده روز بعد از جلسه بررسی طرح‌های یادشده، برادر رحیم صفوی فرمانده سپاه پاسداران خوزستان با سه نفر دیگر از اعضای سپاه پاسداران خوزستان برای ملاقات من به قرارگاه عملیاتی نیروی زمینی در جنوب، که در دزفول مستقر بود، آمدند و طرحی را ارائه دادند که مربوط به عملیات آفندی قاطع در منطقه ماهشهر و آبادان بود.

بعد از مذاکراتی که به عمل آمد و تضمین‌هایی که رئیس سپاه پاسداران برای آماده کردن چند واحد پاسدار در آن منطقه عملیات به منظور همکاری با لشکر77 پیاده ارائه نمود، من آن طرح عملیاتی را قابل اجرا تشخیص دادم و آن را تأیید کردم و در حضور آنان تلفنی با فرمانده لشکر77 تماس گرفتم و از او خواستم که با همکاری مسئولین سپاه پاسداران آن طرح را بررسی کند و نظریاتش را ارائه نماید و از مسئولین سپاه خواستم که به قرارگاه لشکر77 در ماهشهر مراجعه کنند و درباره امکانات عملی اجرای طرح با فرمانده لشکر مذاکره نمایند.

بعد از مذاکراتی که بین فرمانده لشکر77 و مسئولین عملیات سپاه پاسداران درباره آن طرح به عمل آمد، فرمانده لشکر77 اظهار نمود که تیپ3 آن لشکر در جبهه غرب (منطقه گیلان‌غرب) مستقر است و پیشنهاد کرد آن تیپ نیز از منطقه غرب رها شود و به ماهشهر تغییر مکان کند، تا لشکر77 با تکیه بر تمام توان رزمی سازمانی خود بتواند درباره طرح مورد نظر تصمیم بگیرد. اتفاقاً چند روز بعد فرمانده نیروی زمینی مجدداً به خوزستان آمد و درباره آن طرح مذاکره شد. فرمانده نیروی زمینی در آن شرایط اجرای آن طرح را تأیید نکرد. در نتیجه، آن طرح مسکوت ماند و طرح اجرای تک‌های محدود و محلی مانند سابق تدبیر کلی هدایت جنگ قرار گرفت.

در مرداد 1360 که تغییرات سیاسی کلی در کشور ایران ایجاد شد و شهید رجائی به سمت رئیس جمهور انتخاب گردید، در هیئت دولت تغییرات اساسی به وجود آمد. این تغییرات در مسائل جنگ نیز تأثیر گذاشت که از جمله این تأثیرات آن بود که سپاه پاسداران خیلی فعال‌تر از قبل در صحنه‌های عملیات شرکت کرد و در تصمیم‌گیری مسائل جنگ نیز نظرات سپاه پاسداران بیش از پیش عامل تعیین‌کننده خط مشی‌ها شد و نظر به اینکه طرح عملیات آفندی در منطقه ماهشهر ـ آبادان برای سپاه پاسداران از اولویت ویژه‌ای برخوردار بود، همین طرح به عنوان اولین اقدام جدی در شرایط جدید سیاسی و نظامی جنگ مورد نظر قرار گرفت و برای انجام کارهای ستادی، تکمیل طرح و آمادگی یگان‌ها جهت اجرا، از اوایل شهریورماه 1360 قدم‌های اساسی برداشته شد و در 15 شهریورماه، این طرح به نام طرح عملیاتی ثامن‌الائمه تکمیل و جهت انجام اقدامات آمادگی برای اجرا به واحدها و قرارگاه‌های ذی‌نفع ابلاغ گردید.

 اما قبل از پرداختن به جزئیات طرح ثامن‌ا‌لائمه، لازم می‌دانم خاطره‌ای که در تهیه و اجرای این طرح اثرات ویژه‌ای داشت، بیان کنم. بعد از تحولات سیاسی که در ایران به وقوع پیوست، در اوایل نیمه دوم مردادماه یک جلسه شورای عالی دفاع با حضور فرماندهان نظامی در تهران تشکیل شد، که من هم به عنوان جانشین عملیاتی فرمانده نیروی زمینی در خوزستان در آن جلسه شرکت کردم، که به نظر من یکی از مهم‌ترین جلسات نظامی در سال اول جنگ بود.

در این جلسه، بعد از گزارش فرماندهان لشکرها درباره وضعیت لشکرهای خودشان، نوبت صحبت کردن به من رسید. من شروع صحبت را درباره چگونگی کلیات جنگ آغاز کردم و مشکلاتی را که وجود داشت، مطرح نمودم و آماری که از وضعیت واحدهای توپخانه و کمبود مهمات توپ‌های ساخت آمریکا همراه داشتم، ارائه کردم. در این موقع، مرحوم شهید رجایی که در مقام ریاست جمهوری بود، ناگهان به نظرش رسید، گزارشی که از وضعیت جبهه‌های جنگ به او ارائه شده بود، با امضای من بود. لذا آن موضوع را به نوعی مطرح کرد که برداشت منفی داشت. این امر طبعاً موجب ناراحتی و نگرانی من شد و مجبور شدم مشکلات موجود را واضح‌تر به اطلاع مقامات مسئول سیاسی کشور برسانم، زیرا مقامات نظامی در جریان آن قرار داشتند، ولی میزان حساسیت‌ها متفاوت بود. من از رئیس جمهور که رئیس شورای عالی دفاع بود، اجازه خواستم درباره گزارشی که کرده بودم، توضیحات بیشتری بدهم. این اجازه به من داده شد.

من برای ارائه قاطعیت نظریاتم ابتدا این سوال را مطرح کردم که آیا ما می‌خواهیم در این جنگ تحمیلی پیروز شویم یا نه. طبعاً جواب مثبت بود. بعد با اشاره به تیمسار فلاحی و تیمسار ظهیرنژاد که در طرفین من نشسته بودند، گفتم: نظریات تیمسار فلاحی این است که ما حسین‌وار می‌جنگیم و نظریات تیمسار ظهیرنژاد این است که ما با آنچه که موجود داریم، می‌جنگیم و اضافه کردم به نظر من ما نه با حسین‌وار جنگیدن پیروز خواهیم شد و نه با جنگیدن با آنچه که داریم، بلکه ما برای پیروزی باید تلاش کنیم نیروهای بیشتری بسیج کنیم، سلاح و تجهیزات و مهمات کافی تهیه نماییم و به مسائل جنگ با واقع‌بینی کامل توجه کنیم.

بعد به عنوان نمونه، موضوع مهمات توپخانه را مطرح کردم. طبق آماری که ارائه دادم، بیش از دو‌سوم توپ‌های ما ساخت کشور آمریکا بود و علناً به اعضای شورا گفتم تصور نمی‌کنم تیمسار فلاحی و تیمسار ظهیرنژاد در جریان این واقعیت باشند. این صحبت‌های قاطع من جلسه را تحت تأثیر فوق‌العاده قرار داد، به نحوی که آقای حجت‌الاسلام هاشمی‌رفسنجانی با تأیید کامل نظریات من گفت: ایشان واقعیت‌های بسیار مهمی را مطرح کردند که تاکنون ما در جریان آن نبودیم و به صورت اعتراض به مسئولین نظامی گفت: این وظیفه فرماندهان نظامی است که ما را در جریان واقعیت‌های موجود ارتش جمهوری اسلامی ایران قرار دهند.

 بحث‌های مهمی در این باره شد. بالأخره مرحوم شهید رجایی قاطعانه دستور داد، وضعیت کلی جبهه‌های جنگ با توجه به امکانات و محدودیت‌های موجود نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران به وسیله ستاد نیروی زمینی بررسی و طرح‌های قابل اجرا در آینده نزدیک، تهیه و ارائه شود. ابلاغ این مأموریت صریح و قاطع رئیس جمهور و رئیس شورای عالی دفاع به فرمانده نیروی زمینی سبب تحرک فوق‌العاده نیروهای مسلح ایران گردید و نیروهای مسلح ما مجبور شدند، برای اجرای یک عملیات آفندی قاطع، برآورد وضعیت کنند و طرح تهیه نمایند که نتیجه آن تهیه طرح عملیاتی آفندی در منطقه نبرد ماهشهر و آبادان بود که به نام ثامن‌الائمه(ع) نامگذاری شد.

در برآورد وضعیت اطلاعاتی که درباره وضعیت نیروهای متجاوز عراق در منطقه نبرد آبادان ـ ماهشهر به عمل آمد، چنین برآورد گردید که تیپ زرهی و یک تیپ مکانیزه از عناصر لشکر3 زرهی عراق و سه گردان تانک و دو گردان پیاده و یک گردان نیروی مخصوص از واحدهای دیگر ارتش عراق در منطقه سرپل شرق کارون گسترش دارند.

یعنی در شهریورماه 1360، حدود یک لشکر تقویت‌شده از نیروهای متجاوز عراق در منطقه نبرد ماهشهر ـ آبادان مستقر بودند. ضمن اینکه علاوه بر این نیرو، نیروهای دیگری نیز در خرمشهر اشغال شده و جنوب اروندرود گسترش داشتند که استعداد کلی آنها نیز در حدود یک لشکر پیاده بود و فرمانده سپاه3 عراق در صورت لزوم می‌توانست قسمتی از آنها را در منطقه نبرد شرق کارون وارد عمل سازد. همچنین فرماندهی سپاه3 عراق می‌توانست احتیاط لشکر5 مکانیزه و 9 زرهی را که در جنوب‌غربی اهواز و سوسنگرد گسترش داشتند، برای تقویت لشکر3 زرهی عراق در منطقه ماهشهر ـ آبادان مورد استفاده قرار دهد.

 بنابراین، امکانات نیروهای متجاوز عراق در منطقه عمومی اهواز ـ خرمشهر نسبت به نیروهای موجود ما برتری مطلق داشت. زیرا در شهریور 1360 نیروهای ما در این منطقه شامل همان لشکرهای 16 و 92 زرهی و 77 پیاده و تیپ55 پیاده هوابرد بود که در طول یک سال، جنگ قسمت اعظمی از توان رزمی خود را از دست داده بودند و فقط از لحاظ کسب تجربیات جنگی بهبود چشمگیری در وضعیت نیروهای ما به وجود آمده بود، ولی از لحاظ وسایل و تجهیزات و مهمات، کمبودها بیشتر هم شده بود.

به عنوان نمونه، در برآورد لجستیکی که در اواسط اردیبهشت 1360 درباره وضعیت مهمات به عمل آمد، ملاحظه گردید که وضعیت موجودی مهمات در شرف بحرانی شدن است و مهمات جنگ‌افزارهای کالیبر بزرگ مانند خمپاره‌انداز توپخانه و تانک و موشک تاو فوق‌العاده محدود شده است و فرماندهی مهمات نیروی زمینی درباره این کمبودها رسماً اعلام محدودیت کرد. این وضع در حالی بود که نیروهای ما قسمتی از کمبود نیروی رزمی خود را با اجرای تیراندازی‌های نسبتاً سنگین و جنگ‌افزارهای کالیبر بزرگ جبران می‌کردند، اما در مقابل این کمبودها، یک عامل سرنوشت‌ساز در جنگ برای نیروهای رزمنده ما روز به روز در حال تقویت بود و آن عامل روحیه و ایمان و میل به جنگ تا پیروزی نهایی بود و عملاً این عامل روانی بر عامل مادی برتری پیدا کرد.

از نظر بالا بردن توان رزمی نیروهای ما در مقابل نیروهای دشمن برای اجرای عملیات ثامن‌الائمه، سپاه پاسداران به فعالیت بسیج نیرو، شتاب بیشتری داد و موفق شد در مدت کمتر از یک ماه، یک نیروی مانوری مناسبی که حدود 15 گردان سپاه و بسیج بود، برای شرکت در این عملیات آماده سازد. البته گردان‌های سپاه عموماً به صورت گردان پیاده بودند که استعداد رزمی آنها از نظر تعداد پرسنل و تجهیزات حدود دو گروهان پیاده، جمعاً قریب 200 نفر بود و از لحاظ سلاح سنگین، عموماً گردان‌های سپاه متکی به پشتیبانی ارتش بودند، ولی از نظر قدرت کلی رزمی، به علت اینکه افراد این گردان‌ها از مؤمن‌ترین افراد انقلاب اسلامی ایران بودند و شهادت را سعادتی بزرگ می‌دانستند، ارزش رزمی هر گردان پاسدار بیش از یک گردان مجهز و سازمان‌یافته ارتشی بود.

 به خصوص در عملیات تهاجمی، این رزمندگان دلیر شجاعت و شهامت و از جان گذشتگی فوق‌العاده‌ای که خارج از قواره‌های معمولی نظامی بود از خود نشان می‌دادند. بنابراین، کمیت و تعداد این گردان‌ها چندان مهم نبود، بلکه کیفیت نیروی انسانی این گردان‌ها بود که تحرک فوق‌العاده‌ای به نیروهای ما می‌داد و امید به پیروزی را در حد بسیار بالایی تقویت می‌کرد.

گسترش نیروهای دشمن در منطقه سرپل شرق کارون طبق مدارک بدست‌آمده از تیپ8 مکانیزه لشکر3 زرهی عراق در تاریخ 26/5/60 چنین بوده است که تیپ8 مکانیزه با سه گردان مکانیزه و یک گردان تانک در قسمت شمالی سرپل و در جنوب سلیمانیه مواضع پدافندی را اشغال و تحکیم کرده بود (به خلاصه نقشه گسترش تیپ8 مکانیزه مراجعه شود). تیپ6 زرهی لشکر3 زرهی با 3 گردان تانک و یک گردان مکانیزه در قسمت مرکزی و شرقی در شمال جاده ماهشهر ـ آبادان دفاع می‌کرد و تیپ44 پیاده لشکر71 پیاده زیر امر لشکر3 زرهی در قسمت جنوبی منطقه سرپل و جنوب جاده ماهشهر ـ آبادان پدافند می‌نمود.

بنابراین، در منطقه سرپل اشغالی شرق کارون نیروهای متجاوز عراق به استعداد یک لشکر کامل بودند. ضمن اینکه همان‌گونه که قبلاً یادآوری شد، سپاه 3 عراق می‌توانست این لشکر را با یگان‌هایی در حدود یک لشکر مکانیزه تقویت نماید. از بررسی دستور عملیاتی تیپ8 مکانیزه لشکر3 زرهی عراق که در 17/آب/1981 (26/5/1360) در منطقه سرپل شرق کارون تهیه و منتشر گردید، چنین استنباط می‌شود که نیروهای متجاوز عراق مستقر در شرق کارون از حملات محدود ولی متناوب نیروهای مسلح ایران در اضطراب و نگرانی فوق‌العاده‌ای بودند و انتظار حمله‌ای وسیع و عمومی از طرف نیروهای ایرانی را داشتند، چنان‌که در این دستور عملیاتی، وضعیت نیروهای ایران (تحت عنوان نیروهای دشمن) چنین بیان شده است که نیروهای ایرانی بعد از خشک شدن مناطق آبگرفته غرب شادگان اقدام به حمله خواهند کرد و برای تسهیل حمله احتمالی آینده خود حملات محدود و متناوب بر منطقه سرپل شرق کارون را ادامه خواهند داد و با اجرای آتش مداوم توپخانه و عملیات نفوذی ضدتانک به نیروهای عراقی در خط مقدم حمله خواهند کرد و آنها را وادار به عقب‌نشینی تدریجی به غرب خواهند نمود. حتی در این دستور عملیاتی اشاره شده است که نیروهای ایرانی در هنگام شب، گلوله‌های منور بر منطقه پدافندی نیروهای عراقی پرتاب می‌کنند و سبب اضطراب و ناراحتی نیروهای عراقی می‌شوند. مأموریتی که به تیپ8 لشکر3 زرهی داده شده بود، عبارت از این بود که در منطقه جنوب سلیمانیه پدافند کند و مانع پیشروی نیروهای ایرانی به منطقه سرپل شرق کارون گردد و مأموریت تیپ6 زرهی و 44 پیاده نیز در منطقه مسئولیت خودشان به همین نحو، دفاع قاطع در مقابل حمله احتمالی نیروهای ایرانی بود.

 

منبع: نبردهای منطقه خرمشهر و آبادان، حسینی، سید یعقوب، 1396، ایران سبز، تهران

 

 

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده