نبردهای خرمشهر و آبادان(62)
با توجه به این برآورد ارتش متجاوز عراق، ملاحظه میگردد که این خطر به صورت جدی برای ارتش عراق مطرح بود، اما در پاییز سال 1359، بارندگیهای چندانی در مناطقی که آب سدهای یادشده را تأمین میکرد وجود نداشت و به علاوه در خوزستان نیز بارندگی بسیار کم بود و زمین منطقه عملیات از نظر آبهای تحتالارضی اشباع نبود.

بدین جهت مسئله آبگرفتگی به آن صورت شدیدی که برآورد می‌شد، پیش نیامد، ولی به هر حال مقامات نظامی ایران طرح‌هایی برای استفاده از آب سدهای یادشده در منطقه عملیات اهواز ـ سوسنگرد اجرا کردند.

 در منطقه خرمشهر و ماهشهر و آبادان نظر به اینکه هرقدر به خلیج فارس نزدیک‌تر شویم ارتفاع سطح زمین از سطح دریا کمتر می‌شود و به حدود یک متر می‌رسد، لذا در صورت طغیان رودخانه‌های کارون و دجله به وسیله بارندگی‌های طبیعی یا باز کردن دریچه‌های سد دز و کارون و ایجاد سیل مصنوعی، قسمت عمده و حتی می‌توان گفت تمام قسمت شمال خرمشهر و آبادان را آب فرامی‌گیرد. چنان‌که در جریان سیل سال 1347، حتی جاده اهواز ـ خرمشهر و اهواز ـ آبادان و آبادان ـ ماهشهر برای مدتی زیر آب بود و ارتباط به کلی قطع شده بود. اما بعد از چند روز که جریان آب از منبع اصلی که سد دز بود قطع شد و طغیان رودخانه‌های کارون و کرخه و دجله فروکش کرد، آب تا حدودی فروکش نمود و جاده‌های درجه یک خارج از آب قرار گرفتند. در صورتی که مناطق خارج از جاده قریب یک سال و نیم غیرقابل عبور بود.

بر اساس این تجربه، طرح استفاده از آب دریاچه سد دز تهیه شد و اجرای آن به ایجاد شرایط مناسب و از همه مهم‌تر نزول باران‌های پاییزی و پر شدن دریاچه سد موکول گردید. اما بعد از عملیات ناموفق دی‌ماه1359 در منطقه اهواز و آبادان، مقامات مسئول رده بالای نظامی تصمیم قطعی به استفاده از طرح آب سد دز گرفتند و در تاریخ دوم بهمن‌ 1359، ستاد مشترک طرح کلی مقابله با آب‌گرفتگی منطقه در صورت باز کردن دریچه‌های سد دز را به یگان‌های مستقر در منطقه عملیات خوزستان از جمله فرماندهی اروند ابلاغ کرد و دستور داد در صورتی که اجرای این طرح، که هدف کلی آن ناراحت کردن و یا بیرون راندن نیروهای متجاوز عراق از منطقه عملیاتی اهواز و آبادان بود، با موفقیت توأم باشد، با استفاده از بالگردهای رزمی حداکثر تلفات را به دشمن وارد کنند و اجازه داده نشود نیروهای دشمن سالم از میدان نبرد فرار کنند. اما این طرح به مرحله اجرا درنیامد و به بعد موکول گردید.

 این دستورالعمل برای آن بود که واحدهای خودی مستقر در مناطق آبگیر جاده‌های ارتباطی مطمئن و مواضع پدافندی مرتفع توأم با جاده‌های ارتباطی احداث کنند، تا در صورت اجرای این طرح، نیروهای خودی نیز در معرض خطر محاصره شدن در جریان سیل و آبگرفتگی منطقه قرار نگیرند. زیرا زیان‌های این طرح دوطرفه بود و به همان اندازه که مشکلاتی برای نیروهای دشمن ایجاد می‌کرد، ناراحتی‌هایی برای نیروهای خودی نیز فراهم می‌نمود و برای پی بردن به اثرات این طرح کافی است به گزارش یکی از واحدهای مستقر در منطقه آبادان، ماهشهر توجه کنیم. فرمانده گروه رزمی37 در تاریخ چهارم بهمن‌ماه، ضمن گزارش ضعف آمادگی رزمی یگان تحت فرماندهی خود که به علت شرکت فعال و مداوم در طول چهار ماه جنگ پیش آمده بود، یکی از مشکلات واحد مربوطه را نامناسب بودن وضعیت زمین اعلام کرده و چنین نوشته بود «زمین جبهه در اثر بارندگی شدید فصلی و نامساعد بودن وضع جوّی منطقه غیرقابل حرکت شده و اکثر سنگرها پر از آب بوده، به طوری که پشتیبانی یگان‌های خط مقدم از نظر آماد با خودرو تقریباً ناممکن گردیده است.»

باید توجه داشت این وضع به علت بارندگی ها به وجود آمده بود و همان‌طور که گفتیم در پاییز آن سال، در خوزستان بارندگی نسبتاً کم بود و در منطقه اهواز و دزفول بسیار اندک بود، اما زمین منطقه شمال خرمشهر و آبادان شوره‌زار و آبگیر است و به علت نزدیکی به خلیج فارس و رودخانه‌های کارون و بهمنشیر زمین تقریباً در تمام طول سال از نظر آب تحت‌الارضی اشباع است و به محض مختصر بارندگی اثرات باران در سطح زمین مشخص می‌گردد و بر هر گونه حرکات و فعالیت در خارج از جاده‌های اصولی اثر می‌گذارد.

بالأخره با توجه به مطالبی که بیان شد، مسئله باران و سیل و آبگرفتگی منطقه از جمله مسائل جدی بود که در زمستان سال1359 در صحنه عملیات خوزستان، به ویژه اهواز و سوسنگرد و آبادان، مطرح گردید.

از نظر وضعیت آمادگی رزمی یگان‌های فرماندهی اروند، بعد از اجرای عملیات توکل، علاوه بر وارد شدن تلفات و خسارات فراوان به یگان‌های شرکت‌کننده در حمله، از جمله تیپ37 زرهی، وضعیت روانی پرسنل این یگان‌ها به علت عدم موفقیت کاهش چشمیگری پیدا کرد، به نحوی که فرمانده گروه رزمی37 باقی ماندن چنین یگانی را در خط مقدم دفاعی خطرناک دانسته و درخواست نمود؛ این یگان هرچه سریع‌تر تعویض شود تا برای مدتی در منطقه عقب بازسازی گردد، اما در آن شرایط، فرماندهی اروند یگان دیگری در اختیار نداشت تا جایگزین کند. البته تقریباً هیچ فرماندهی یگان احتیاطی در اختیار نداشت تا تعویض نوبه‌ای و دوره‌ای انجام دهد. بدین جهت، با یک پاسخ ملایم چنین جواب داد که قسمتی از آن چنین است:

اطمینان داشته باشید اگر واحدی در دسترس بود، به طور قطع پرسنل مورد بحث تعویض می‌شدند. فعلاً باید تأمل نمایید تا گشایشی حاصل شود. قدری با پرسنل صحبت کنید و تکالیف و وظایف خطیری که در این برهه از زمان به ما ارتشیان واگذار شده است به آنان گوشزد نمائید تا با علاقه و دلگرمی بیشتر، دِینی که به این ملت بپاخواسته و مسلمان دارند، انجام دهند.

*****

همان‌گونه که ملاحظه می‌گردد، بعد از عملیات ناموفق توکل، مشکلات فرماندهی اروند حتی برای وضعیت پدافندی بیشتر شد. ضمن اینکه به علت نیاز مناطق داخلی کشور به یگان‌های ژاندارمری، الزاماً قسمتی از واحدهای ژاندارمری که از شهرستان دیگر به منطقه عملیاتی ماهشهر، آبادان اعزام شده بودند به مناطق استحفاظی مربوطه برگردانده شدند. اولین واحد گروهان ژاندارمری بندر لنگه بود که در 9 بهمن‌ماه به منطقه مربوطه برگردانده شد.

عدم موفقیت در عملیات توکل یک نتیجه منفی و معکوس نیز داشت و آن این بود که برآورد می‌شد؛ دشمن به ضعف توان رزمی نیروهای ما پی برده است و ممکن است اقدام به حمله و اشغال جزیره آبادان نماید. این تهدید احتمالی از اوایل دهه دوم بهمن‌ماه به طور جدی مطرح گردید و ستاد مشترک به فرماندهی اروند ابلاغ نمود، پیش‌بینی‌های کافی جهت دفع حمله احتمالی نیروهای دشمن در منطقه ماهشهر، آبادان به عمل آید.

 اطلاعاتی که از وضعیت نیروهای متجاوز عراق کسب می‌شد حاکی از آن بود که نیروهای عراقی آماده برای اجرای یک عملیات تعرضی گسترده در منطقه آبادان می‌شوند، به ویژه اینکه اطلاع رسید وسایل و تجهیزات مهندسی و پل‌سازی بسیاری در این منطقه متمرکز شده است. به علاوه اطلاع حاصل شد که تعداد پل احداثی نیروهای متجاوز عراق بر رودخانه کارون به چهار دستگاه افزایش یافته که در مناطق مارد، مزرعه و حفار مستقر شده‌اند و در منطقه دارخوین نیز فعالیت دشمن نشان می‌داد، قصد برقراری پل بر روی کارون را دارد، اما با وجود گذشت حدود یک ماه هیچ‌گونه فعالیت عملی از نیروهای دشمن جهت عبور یگان‌های بیشتر از کارون و حمله به دارخوین یا آبادان مشاهده نگردید، لذا در 25 بهمن‌ماه، فرماندهی اروند چنین برآورد کرد که احتمالاً حمله دشمن در اوایل اسفندماه اجرا خواهد شد و به همین دلیل یک دستور آگهی به واحدهای تحت فرماندهی داد تا آماده برای دفاع باشند.

بهمن‌ماه با آرامش نسبی گذشت و حمله احتمالی دشمن نیز به مرحله اجرا درنیامد و رکود کاملاً محسوس در تمام جبهه‌های نبرد خوزستان، از جمله منطقه نبرد ماهشهر، آبادان ایجاد شد و نیروهای هر دو طرف به حالت پدافند ثابت درآمدند. این وضعیت در اسفندماه 1359 نیز ادامه یافت. اما در وضعیت کلی شرایط جنگ در خوزستان، یک تحول محسوس برای نیروهای ما پیدا شد و آن تغییر مکان تدریجی تمام عناصر لشکر77 پیاده مشهد به ماهشهر و آبادان بود که از اوایل اسفندماه آغاز گردید.

اولین یگانی که تغییر مکان نمود، گردان148 پیاده آن لشکر بود که از اوایل جنگ در منطقه اهواز زیر امر لشکر92 زرهی قرار داشت و نظر به اینکه برای اجرای عملیات آفندی نصر در دی‌ 1359 دو تیپ لشکر16 زرهی به منطقه اهواز و سوسنگرد تغییر مکان داده شده بودند و نیروی کافی در این منطقه نبرد مستقر گردیده بود، نیروی زمینی به لشکر92 زرهی دستور داد گردان148 پیاده لشکر77 را رها سازد و به ماهشهر اعزام کند. این تغییر مکان در اوایل اسفندماه انجام شد.

همان‌گونه که پیش‌بینی شده بود، بارندگی های فصلی مشکلاتی برای واحدهای مستقر در منطقه ماهشهر، آبادان ایجاد کرد و اغلب سنگرها را آب فرا گرفت و ادامه توقف در مواضع پدافندی غیرممکن گردید. لذا فرماندهی اروند الزاماً به واحدها دستور داد با توجه به شرایط آبگرفتگی منطقه، مواضع را تغییر دهند و نیروهای سبکی در خط مقدم به عنوان عنصر تأمینی باقی بگذارند و بقیه نیروها را به نقاط خشک تغییر مکان دهند. البته این وضع در نیروهای دشمن نیز تأثیر منفی داشت و خطر حمله تقریباً به کلی از بین رفته بود، زیرا اصولاً زمین به حالت غیرقابل عبور درآمده بود.

 درباره استقرار واحدهای ژاندارمی در منطقه ماهشهر بعد از عملیات توکل، تغییرات کلی در مأموریت آنها داده شد و به نظر می‌رسید که فرماندهی اروند در نظر دارد این واحدها را به مناطق استقرار استحفاظی خود اعزام کند، ولی تهدیدات احتمالی که از جانب ارتش عراق احساس شد، غیر از گروهان بندر لنگه، واحدهای دیگر ژاندارمری در منطقه ماهشهر به عنوان احتیاط فرماندهی اروند نگهداری شدند و به گردان301 ژاندارمری مأموریت پدافندی واگذار شد. در گزارشی که این گردان از وضعیت عملیاتی روز هفتم اسفندماه داد، آتش شدید دشمن بر مواضع گردان اجرا شد که در نتیجه 2 نفر از افراد ژاندارم هنگام تغییر مواضع شهید شدند (منطقه پدافندی این گردان در قسمت شمال‌شرقی و مقابل شادگان بود).

با توجه به شرایطی که در آن فرماندهی اروند تشکیل شده بود و عملیات ناموفق توکل تغییراتی در آن ایجاد کرد، فرماندهی اروند و تیمسار فلاحی که نظریاتی درباره تشکیل یک فرماندهی مستقل در منطقه ماهشهر ـ آبادان داشتند، به این نتیجه رسیدند که با وضع موجود، حفظ موجودیت این قرارگاه کمکی به بهبود وضعیت نیروهای مسلح ایران نمی‌کند، بلکه هر روز مشکلات فرماندهی بیشتر می‌گردد. فرمانده نیروی زمینی نیز اصولاً با چنین فرماندهی مستقل در داخل واحدهای نیروی زمینی مخالف بود.

 بالأخره بعد از پنج ماه، فرماندهان رده بالای ارتش موافقت کردند تا فرماندهی اروند منحل شود و لشکر77 پیاده به منطقه ماهشهر، آبادان منتقل گردد و فرماندهی این منطقه را در داخل فرماندهی نیروی زمینی بر عهده بگیرد. بر مبنای این تدبیر، قرارگاه تاکتیکی نیروی زمینی در جنوب در هشتم اسفند 1359 به لشکر77 پیاده مشهد دستور داد آماده باشد، طبق برنامه زمانی تعیین‌شده به مرور از مشهد و سایر پادگان‌های مربوطه به خوزستان تغییر مکان کند و مأموریت فرماندهی اروند را بر عهده بگیرد. در این دستورالعمل، تاریخ انتقال مسئولیت از فرماندهی اروند به فرمانده لشکر77 پیاده 28 اسفند 1359 و تبدیل عنوان قرارگاه فرماندهی اروند به قرارگاه لشکر77 پیاده تاریخ 9/1/1360 تعیین و ابلاغ گردید، که از آن تاریخ طرح‌ریزی و هدایت عملیات آفندی و پدافندی منطقه عملیات ماهشهر و آبادان و اختیار هرگونه تغییرات لازم در طرح‌های موجود به فرماندهی لشکر77 پیاده واگذار شد.

با اجرای این دستور، تمام جبهه صحنه عملیات خوزستان از غرب دزفول در شمال تا دهانه فاو در جنوب در کنترل مستقیم فرماندهی نیروی زمینی قرار گرفت و چهار لشکر نیروی زمینی شامل لشکرهای 21 پیاده، 16 زرهی، 92 زرهی و 77 پیاده در خط مقدم دفاعی از غرب دزفول تا جزیره آبادان به ترتیب لشکر21 پیاده در منطقه عملیاتی غرب شوش و دزفول، لشکر16 زرهی در منطقه عملیاتی سوسنگرد، لشکر92 زرهی در منطقه عملیاتی جنوب‌غربی اهواز و تپه‌های الله‌اکبر در شمال سوسنگرد و لشکر77 پیاده در منطقه عملیاتی ماهشهر آبادان مسئولیت پدافندی را عهده‌دار شدند و بعد از گذشت 6 ماه از آغاز جنگ، تازه صحنه عملیات خوزستان یک شکل منطقی نظامی پیدا کرد و این وضع همان حالتی بود که نگارنده در روزهای اول جنگ پیشنهاد کردم و مورد توجه قرار نگرفت که چگونگی آن در بخش دوم فصل اول بیان گردید.

نکته لازم به یادآوری این است که ما در مطالب گذشته گفتیم که در طرح عملیاتی ابوذر که چند روز قبل از آغاز جنگ به وسیله نیروی زمینی تهیه و ابلاغ گردید، لشکر77 پیاده برای دفاع از مرزهای شرقی کشور در نظر گرفته شده بود و بدان جهت، آن لشکر در اوایل جنگ به خوزستان اعزام نشد. اما بعد از شش ماه که از آغاز جنگ می‌گذشت، آیا در شرایط کلی مرزهای شرقی کشور تغییراتی حاصل شده بود و دیگر نیازی به این لشکر در آن منطقه نبود یا عامل دیگری سبب تجدید نظر در مأموریت لشکر77 و حتی بعداً لشکر88 زرهی گردید؟

 باید گفت که هیچ‌گونه تغییرات ویژه سیاسی بین کشور ایران و کشورهای همسایه شرقی به وجود نیامده بود، اما در عین حال، با گذشت شش ماه از جنگ جبهه‌گیری کشورهای دیگر در رابطه با جنگ تحمیلی ایران و عراق روشن شده بود و مشخص گردیده بود که در آن شرایط، همسایگان شرقی ما و همچنین همسایه شمالی که افغانستان را اشغال نظامی کرده بود، حداقل از نظر مسائل مشهود ظاهری در این جنگ بی‌طرف خواهند بود و جبهه دیگری در شرق ایران برای نیروهای مسلح ایران باز نخواهد شد.

اما نکته دیگری هم وجود داشت و آن اینکه در حقیقت دیگر لشکری در استان شمال‌شرقی ایران یعنی استان خراسان باقی نمانده بود. عناصر اصلی رزمی این لشکر به منطقه عملیاتی غرب و جنوب کشور تغییر مکان داده شده بودند، به نحوی که در زمان صدور دستورالعمل انتقال فرماندهی اروند به لشکر77، یگان‌های مشروحه زیر از عناصر آن لشکر در خوزستان و در منطقه غرب گسترش داشتند:

  1. تیپ2 پیاده شامل چهارگردان پیاده و یک گردان تانک، قسمتی از توپخانه لشکر و قسمتی از فرماندهی پشتیبانی لشکر و گردان مهندسی لشکر در منطقه عملیاتی ماهشهر ـ آبادان زیر امر فرماندهی اروند.
  2. یک گردان تانک (از دو گردان تانک لشکر) در منطقه عملیاتی سوسنگرد زیر امر لشکر16 زرهی.
  3. یک تیپ پیاده شامل 3 گردان پیاده و دو گروهان تانک (از عناصر گردان تانک مستقر در دارخوین) و یک آتشبار توپخانه در منطقه عملیاتی غرب شامل گیلان‌غرب، میمک، دیوان‌دره، سرپل ذهاب و سومار.

 

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده