نبردهای خرمشهر و آبادان(61)
در صورتی که سد کرخه نیز تخریب شود خساراتی در مسیر حرکت آب سد در منطقه حمیدیه و کرخه کور ایجاد خواهد کرد و مناطقی را آب فراخواهد گرفت. بعد از تجزیه و تحلیل نسبتاً اصولی درباره اثرات سیل مصنوعی سدهای یادشده به واحدهای ارتش متجاوز عراق دستورالعمل اقدامات پیشگیری جهت احداث جادههای تدارکاتی و بالا آوردن سطح مواضع از زمینهای اطراف و غیره داده شده بود.

آمار کلی تلفات پرسنلی فرماندهی اروند در عملیات تعرضی توکل:

 

شهید: 50 نفر از یگان‌های نیروی زمینی و 17 نفر از یگان‌های ژاندارمری، جمعاً 67 نفر مجروح: 171 نفر از یگان‌های نیروی زمینی و 124 نفر از یگان‌های ژاندارمری، جمعاً 259 نفر   اسیر و مفقود: 117 نفر از یگان‌های نیروی زمینی و 35 نفر از افراد ژاندارمری، جمعاً 152 نفر و جمع کل تلفات پرسنلی یگان‌های نیروی زمینی و ژاندارمری 514 نفر بود و تلفات پرسنلی نیروهای مردمی و سپاه پاسداران اعلام نگردید و احتمالاً تعداد آنان نیز زیاد بوده است.

خسارات وارده به نیروهای ما شامل 24 دستگاه تانک، 4 دستگاه نفربر زرهی، یک قبضه موشک تاو و مقداری تجهیزات دیگر بود. با توجه به آمار تلفات و ضایعات یادشده بالا، عملیات توکل با شکست فوق‌العاده‌ای مواجه شد، اما با یک تحلیل کلی از چگونگی طرح‌ریزی و اجرای عملیات و نسبت توان رزمی و وضعیت زمین منطقه عملیات ممکن بود نتیجه بدتر از این هم باشد. چنانچه واحدهای حمله‌ور، سریع‌تر از ادامه حمله منصرف نمی‌شدند و چند ساعت بیشتر به حمله ادامه می‌دادند، احتمالاً تمام یا قسمت اعظم واحدهای حمله‌ور تلاش اصلی که مرکز ثقل آن تیپ37 زرهی بود، از بین می‌رفت یا به اسارت نیروهای دشمن درمی‌آمد.

 خوشبختانه تدبیر کلی دشمن این بود که فقط مواضع دفاعی موجود را حفظ کند، لذا از تعقیب نیروهای ما صرف‌نظر نمود. از نظر انعکاس اجتماعی لازم است این نکته را یادآوری کنم که این عملیات هیچ‌گونه انعکاسی در جامعه آن روز ما نداشت و این عملیات چنان بی نام و نشان باقی ماند که گویی چنین حمله‌ای انجام نگرفت و چنین نتیجه‌ای به دست نیامد. در حالی که هم‌زمان با آن، عملیات تعرضی در کرخه کور انجام گرفت و با وجود گرفتن بیش از 800 نفر اسیر و وارد کردن خسارات سنگین به دشمن، انعکاس منفی بسیار شدیدی در جامعه ما پیدا کرد و بعد از گذشت چندین سال از زمان اجرای آن هنوز درباره عملیات کرخه کور بحث می‌شد و نظریاتی که عموماً منفی بود ابراز می‌گردید و این اختلاف قضاوت در دو عملیات هم‌زمان و تقریباً مشابه، ناشی از جوّ کلی سیاسی بود که در جامعه ما وجود داشت و بر اجرای عملیات نظامی تأثیر می‌گذاشت، در صورتی که در مقایسه تلفات این دو عملیات، تلفات پرسنلی عملیات فرماندهی اروند که فقط یک تیپ ناقص زرهی در آن عملاً درگیر شد، بیش از 500 نفر بود، در حالی که عملیات کرخه کور که یک لشکر زرهی در حمله شرکت داشت، فقط حدود 200 نفر تلفات انسانی داشت و نسبت خسارات و ضایعات وسایل و تجهیزات نیز کمتر از خسارات فرماندهی اروند بود.

عملیات آفندی توکل فرماندهی اروند، با نتیجه ناموفقی که بیان شد در 20 دی‌ماه اجرا گردید و از 21 دی‌ماه وضعیت کلی منطقه عملیات آبادان، ماهشهر به حالت قبل از اجرای حمله بازگشت و الزاماً نیروهای فرماندهی اروند وضعیت پدافندی را پذیرفتند و نیروهای هر دو طرف ایران و عراق مجدداً به حالت نبرد توپخانه‌ها بازگشتند و مبادله آتش به جریان خود ادامه داد. نیروهای هر دو طرف به تقویت و تحکیم مواضع دفاعی پرداختند و مرحله دیگری از عملیات در جبهه ماهشهر ـ آبادان   آغاز شد که پدافند در مواضع و اجرای تک‌های محدود و محلی بود. این مرحله از عملیات حدود هشت ماه ادامه داشت که در بخش سوم حوادث مهم این مرحله را بیان می‌کنیم.

 

بخش سوم: عملیات آفندی محدود دارخوین و شمال بهمنشیر

 

در این بخش به ادامه شرح جریان نبرد در منطقه ماهشهر، آبادان بعد از عملیات آفندی توکل می‌پردازیم. بعد از ناکامی عملیات آفندی توکل، فرماندهی اروند به این واقعیت پی برد که نیروهای دشمن مستقر در شرق کارون مصمم به دفاع از منطقه اشغالی هستند و با نیروهای اندک مانند یک تیپ دو گردانی، نمی‌توان یک لشکر زرهی دشمن را از منطقه اشغالی سرپل بیرون راند، لذا الزاماً تدبیر دفاعی را برای شرایط موجود پذیرفت. البته برای روشن شدن وضعیت و شرایط اجتماعی آن روز ایران لازم است یادآوری کنیم که در آن موقع، همه فرماندهان رده بالای نظامی تحت فشار بودند تا هرچه سریع‌تر یک حرکت تعرضی در یک منطقه عملیات انجام دهند و ضرب شستی به نیروهای متجاوز عراق نشان دهند.

 اینکه آیا این فشار اجتماعی به فرماندهان نظامی منطقی بود یا نه، بحثی است که از موضوع سخن ما خارج است، اما مهم این است که این شرایط وجود داشت و فرماندهان نظامی نیز در موقعیت چندان محکم اجتماعی نبودند که بتوانند نظریات نظامی خود را صریحاً و بدون ملاحظاتی بیان نمایند، تنها فرمانده‌ای که صریحاً نظریاتش را ارائه می‌کرد، سرتیپ ظهیرنژاد فرمانده نیروی زمینی بود و این صراحت لهجه و بیان او در نجات خوزستان از اشغال کامل، فوق‌العاده مؤثر بود، زیرا تنها این فرمانده بود که بدون هیچ‌گونه ملاحظاتی گفت برای نجات خوزستان باید به ترتیب تقدم اول دزفول، بعد اهواز و بعد خرمشهر و آبادان نگهداری شوند و برای تحمیل این نظریات خود به مقامات مسئول غیرنظامی و همچنین مقامات مسئول نظامی رده‌های بالاتر اصرار ورزید و موفق هم شد.

 اما جانشین رئیس ستاد مشترک و فرمانده ژاندارمری کشور در مقابل خواسته‌ها و نظریات مقامات مسئول و غیرمسئول غیرنظامی، مانند تیمسار ظهیرنژاد قاطعیت نداشتند. بعد از عملیات ناموفق کرخه کور و ماهشهر و آبادان که هر دو در نیمه دوم دی‌ماه 1359 اجرا شد، همه مقامات مسئول و غیرمسئول، اعم از نظامی و غیرنظامی این واقعیت را پذیرفتند که ارتش متجاوز عراق با 12 لشکر کاملاً مجهز که با یک نیروی هوایی و توپخانه و موشک‌های زمین به زمین و زمین به هوای بسیار قوی پشتیبانی می‌شد، به کشور ما هجوم آورد و در مقابل این نیروی مجهز عراق، ارتش ایران کلاً 8 لشکر داشت که شرایط آمادگی رزمی آن هم در پایین‌ترین سطح ممکن بود. ما شرایط توان رزمی دو ارتش ایران و عراق را در جلد یکم (مقدمات جنگ تحمیلی) بیان کرده‌ایم.

اما در اوایل جنگ، احساسات میهنی و مکتبی بر منطق نظامی غلبه داشت و شرایط اجتماعی که تحت تأثیر انقلاب قرار گرفته بود، اجازه نمی‌داد حرکات و فعالیت‌های لازم برای مقابله با نیروهای متجاوز عراق بر اساس قواره‌های شناخته‌شده تاکتیک و راهبرد نظامی که حداقل در قرن بیستم دارد و جنگ جهانی و چندین جنگ منطقه‌ای مورد آزمایش و ارزیابی قرار گرفته بود، طرح‌ریزی و هدایت گردد. ولی بعد از عملیات دی‌ماه1359، طرز تفکر عمومی و اجتماعی درباره جنگ تا حدودی به سمت قبول واقعیت‌ها و چاره‌اندیشی بر اساس منطق نظامی برای مبارزه با ارتش متجاوز عراق گرایش پیدا کرد و اقدامات مقابله با ارتش متجاوز عراق با طرح‌ریزی‌های اصولی و متناسب با چهار عامل حاکم در جنگ، که عبارتند از: مأموریت، جوّ و زمین، توان رزمی نیروهای خودی و توان رزمی نیروهای دشمن، هدایت گردید.

بر مبنای وضعیت جدید حاکم بر صحنه‌های عملیات، فرماندهی اروند نیز به این نتیجه رسید که باید تدبیر کلی دفاعی را حداقل برای مدتی که آمادگی رزمی نیروهای ما به قدر کافی تقویت شود، بپذیرد. لذا در اوایل بهمن‌ماه، ستاد فرماندهی اروند یک برآورد وضعیت عملیاتی بر اساس مأموریت دفاع در مواضع موجود و اجرای عملیات آفندی محدود در منطقه سرپل دشمن تهیه کرد. نتیجه کلی این برآورد آن بود که در شرایط موجود الزاماً باید دفاع را پذیرفت. ضمن اینکه برای آسیب رساندن به دشمن و اجازه ندادن به او برای زندگی راحت در منطقه اشغالی، حملات محدود و محلی در هر مقیاس که ممکن باشد اجرا نمود و این تدبیر اساس فعالیت نیروهای ما در منطقه عملیات ماهشهر، آبادان تا اواخر تابستان 1360 قرار گرفت.

فرماندهی اروند بر اساس برآورد وضعیت انجام‌شده دستور عملیات پدافندی را تحت عنوان دستور عملیاتی شماره4 در اوایل بهمن‌ماه تهیه و به یگان‌های تابعه ابلاغ نمود. مأموریت پیش‌بینی شده در این دستور عملیاتی برای فرماندهی اروند چنین بود که این فرماندهی در مواضع کنونی دفاع نموده و با اجرای عملیات ایذائی و دستبرد و کمین، حداکثر تلفات را به دشمن متجاوز وارد می‌کند. سپس در فرصت مناسب و با رسیدن نیروهای تقویتی حمله می‌کند و نیروهای دشمن را منهدم و خط مرز کشور جمهوری اسلامی ایران را در منطقه مربوطه ترمیم می‌نماید.

تدبیر عملیاتی برای اجرای این مأموریت با توجه به یگان‌های موجود چنین بود: مانند شرایط قبلی منطقه عملیات اطراف سرپل دشمن در شرق کارون به سه منطقه دفاعی تقسیم گردید که شامل جبهه شمالی و شرقی و جنوبی خط سرپل بود و در گسترش قبلی یگان‌ها تغییراتی داده نشد و به همان ترتیبی که یگان‌ها قبل از عملیات توکل در اطراف خط سرپل دشمن گسترش داشتند، وضعیت را حفظ نمودند. بدین ترتیب، گروه رزمی246 تانک که در حقیقت فقط یک گروهان تانک با ارکان گردان بود، به اضافه یک گروهان پیاده تبدیل شده به مکانیزه و یک آتشبار توپخانه105 میلی‌متری در جنوب سلیمانیه مواضع دفاعی را اشغال نمود. در جبهه شرقی گروه رزمی37 زرهی (باقیمانده تیپ37 زرهی) و یک گروهان پیاده از گردان191 مرکز پیاده و تکاوران دریایی و گردان144 پیاده با یک گروهان تانک چیفتن با پشتیبانی توپخانه گسترش یافت و در جبهه جنوبی و جزیره آبادان تغییراتی داده نشد.

مهم‌ترین و محسوس‌ترین تغییرات مشهود در این دستور عملیاتی فرماندهی اروند این است که به گردان‌های ژاندارمری که در عملیات توکل شرکت داشتند، مأموریتی واگذار نگردید و احتمالاً فرماندهی اروند که فرمانده ژاندارمری کشور بود، تصمیم گرفت این واحدهای ژاندارمری را به محل‌های مأموریت اصلی خود بازگرداند. به این جهت، مأموریت آنها را به تکاوران دریایی محول نمود. از نظر نیروی احتیاط نیز چون منطقه عملیات این فرماندهی خیلی وسیع بود و با در نظر گرفتن اینکه محیط جزیره آبادان بیش از 200 کیلومتر بود، این فرماندهی نتوانست هیچ‌گونه یگانی به عنوان احتیاط جهت سد کردن رخنه احتمالی دشمن در خط دفاعی نگه دارد؛ لذا به واحدهای در خط توصیه نمود که برای منطقه مسئولیت خود احتیاطی منظور نمایند.

از جمله امکاناتی که برای کمک به تقویت مواضع دفاعی نیروهای خودی در منطقه عملیاتی اهواز و سوسنگرد و شمال آبادان در نظر گرفته می‌شد، آبگرفتگی منطقه به وسیله بارندگی¬های شدید فصلی یا باز کردن دریچه سدهای دز و کارون و کرخه و سرازیر کردن آب پشت سدها به دشت باز جنوب‌غربی اهواز بود که در صورت کافی بودن آب دریاچه سدها ایجاد طغیان و سیل طبیعی یا مصنوعی در رودخانه‌های کرخه و کارون، منطقه جنوبی اهواز و سوسنگرد و شمال خرمشهر و آبادان به طور نسبی زیر آب می‌رفت .

نظر به اینکه مواضع نیروهای دشمن نسبت به مواضع نیروهای خودی در منطقه پست‌تر و آبگیرتری قرار داشت، امکان آبگرفتگی مواضع دشمن در منطقه عملیات اهواز و سوسنگرد و خرمشهر و آبادان بیشتر بود و این تجربه از سیل سال 1345 در منطقه خوزستان به دست آمده بود که شرح آن را در مقدمات جنگ تحمیلی بیان کردیم. بعد از اینکه مسئولین رده‌های بالای نظامی و غیرنظامی بعد از چند عملیات متقابله ناموفق متوجه برتری کامل ارتش عراق و ضعف نسبی نیروهای مسلح ایران در آن شرایط جنگ شدند، موضوع استفاده از ایجاد آبگرفتگی مصنوعی در مناطق عملیاتی یادشده به طور جدی مطرح گردید. استفاده عملیاتی این طرح برای نیروهای مسلح ایران این بود که نیروهای متجاوز عراق در منطقه آب گرفته قرار می‌گرفتند و مجبور می‌شدند قسمت‌هایی را تخلیه کنند و به خاک عراق عقب‌نشینی نمایند، یا اینکه فعالیت‌های بسیار زیاد جاده‌سازی و تهیه مواضع انجام دهند، که این کار نیز در مدت زمان کوتاه مقدور نبود.

 گرچه با آبگرفتگی منطقه، نیروهای مسلح ایران نیز دچار مشکلاتی می‌شدند، ولی در شش ماهه اول جنگ، به ویژه بعد از شکست‌های متوالی عملیات آفندی در منطقه دزفول و اهواز و آبادان، مقامات مسئول نظامی ایران به این نتیجه رسیدند که الزاماً بایستی تدبیر پدافندی را بپذیرند، اما برای پدافند نیز نیروی کافی جهت دفاع و پوشش تمام جبهه 400 کیلومتری خوزستان در دسترس نبود. ضمن اینکه وضعیت منطقه عملیات از پای پل کرخه در شمال شوش تا سوسنگرد و آبادان و ماهشهر در تمام نقاط قابل عبور برای دشمن بود و اگر دشمن جرئت و جسارت داشت، می‌توانست در تمام عرض این جبهه از کرخه و کارون و کرخه کور بگذرد و تهدید جدی برای دزفول و اهواز و سوسنگرد و جزیره آبادان و حتی ماهشهر ایجاد نماید.

نیروهای مسلح ایران در آن موقع در جبهه خوزستان شامل یک لشکر پیاده و دو لشکر زرهی و حدود دو تیپ پیاده از لشکر77 و تیپ هوابرد و عناصر مرکز زرهی و مرکز پیاده و ژاندارمری بود و عناصر سپاه پاسداران و نیروهای مردمی نیز در مقیاس چندان وسیعی نبودند. ضمن اینکه این عناصر آمادگی قبول مأموریت‌های پدافندی برای مدت زمان طولانی را نداشتند و بیشتر علاقمند بودند در عملیات آفندی و کوتاه‌مدت شرکت نمایند. اتفاقاً این روحیه رزمی تقریباً در تمام طول جنگ ادامه یافت و نیروهای بسیج مردمی در یک مرحله عملیات فقط برای مدت زمان محدود حداکثر سه ماه می‌توانستند در جبهه‌ها بمانند و بعد از آن بایستی نیروهای بسیج دیگری جایگزین آنها می‌شدند.

بنابراین، مأموریت اصلی پدافند از مواضع در هر گونه شرایط جنگ اصولاً به عهده یگان‌های ارتش و ژاندارمری محول می‌شد و اگر عناصری از سپاه پاسداران و نیروهای مردمی در مأموریت دفاعی شرکت می‌کردند، به صورت تقویت یگان‌های ارتشی و معمولاً برای مدت زمان محدود بود. با توجه به این واقعیت که در اوایل جنگ به صورت بارزی وجود داشت و به علت کمبود نیروی دفاعی ارتش و ژاندارمری، لازم بود حتی‌المقدور عرض جبهه‌های نبرد کمتر شود، تا با نیروهای موجود پوشش منطقه ممکن باشد و معمولاً یکی از راه‌های شناخته شده نظامی برای کم کردن عرض جبهه ایجاد مواضع مصنوعی و یا اتکاء به موانع طبیعی است که البته نظر به اینکه موانع طبیعی بدون انجام اقدامات نظامی     – به هر حال – قابل عبور هستند، همان موانع طبیعی نیز بایستی با موانع مصنوعی تقویت شود.

به علاوه، هیچ مانعی، اعم از طبیعی یا مصنوعی، بدون داشتن نیروی پوشش و دفاع غیرقابل عبور محسوب نمی‌شود، زیرا وسایل و تجهیزات ساخته شده امروزی عبور از هرگونه موانع را ممکن می‌سازد. لذا برای مؤثر بودن موانع بایستی یک نیروی نظامی، حتی به صورت پرده پوشش، از آن مراقبت نماید و بر روی آن آتش جنگ‌افزارهای مؤثر داشته باشد و به اصطلاح نظامی مانع باید به صورت عامل درآید. بنابراین، نیروهای مسلح ایران مجبور بودند در هر حال در تمام عرض جبهه نیروی رزمنده داشته باشند، اما اگر مانع ایجاد می‌گردید، نیروی کمتری مورد نیاز پیدا می‌شد. به همین دلیل، طرح استفاده از سیل طبیعی یا مصنوعی از آذرماه 1359 به صورت جدی مطرح گردید. همچنان‌که ستاد کل ارتش عراق نیز در تاریخ 21/10/1980 (18/7/1359) یعنی در هفته سوم جنگ، موضوع تخریب شدن دز و کارون و امکان ایجاد سیل در خوزستان را مورد توجه قرار داد و طی دستورالعمل جامعی، چگونگی این مسئله را به واحدهای عراقی مستقر در منطقه اشغالی خوزستان ابلاغ نمود (اسناد بدست آمده از نیروهای عراق) که خلاصه آن بدین شرح بود:

پیرو دستور سری 2/222 مورخه 18/ث1/1980 تحت عنوان دستورات ریاست ستاد کل نیروهای مسلح عراق جهت مقابله با خطرات احتمالی باز کردن دریچه‌های سد دز و کارون.

آب دریاچه این سدها با دو اقدام ممکن است وارد دشت خوزستان گردد: اول تخریب سدها، دوم باز کردن دریچه‌های آبیاری و کارخانجات تولید برق. در حالت اول خطرات فوق‌العاده زیاد است و ممکن است از شهر دزفول تا آبادان بیشتر مناطق مسکونی و تأسیسات احداث‌شده از بین بروند یا آسیب ببینند، ولی در حالت دوم اثرات به این شدت نخواهد بود ولی خساراتی وارد خواهد شد و در منطقه اهواز و خرمشهر قسمتی از زمین منطقه را آب فراخواهد گرفت.

در صورتی که سد کرخه نیز تخریب شود خساراتی در مسیر حرکت آب سد در منطقه حمیدیه و کرخه کور ایجاد خواهد کرد و مناطقی را آب فراخواهد گرفت. بعد از تجزیه و تحلیل نسبتاً اصولی درباره اثرات سیل مصنوعی سدهای یادشده به واحدهای ارتش متجاوز عراق دستورالعمل اقدامات پیشگیری جهت احداث جاده‌های تدارکاتی و بالا آوردن سطح مواضع از زمین‌های اطراف و غیره داده شده بود.

 

منبع: نبردهای منطقه خرمشهر و آبادان، حسینی، سید یعقوب، 1396، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده