خاطرات رزمی(14)
آنها فقط چندتا افسر آورده بودند. ناراحت بودند که ما پیکرهای پاک شهدا را تحویل می¬گیریم و با افتخار شیپور و موزیک می¬زنیم، برایشان پیش¬فنگ میکنیم، ادای احترام میکنیم و در کانکس می¬گذاریم. اما عراقیها که تحویل می¬گیرند، هیچ خبری از اینها نیست و بعد از تحویل آنها را در ماشینی می¬ریزند. من دو بار حضور داشتم. یک دفعه 250 جنازه عراقی را تحویل دادیم و 250 پیکر پاک شهدای اسلام را با پیش¬فنگ و ادای احترام و با زدن موزیک و تشریفات با حضور مسئولین و فرماندهان تیپ¬ها تحویل گرفتیم و بعد می-گذاشتیم داخل کانکسی که به ماشین سوار کنند و بعد جنازه¬های آنها را میدادیم دستشان و می¬بردند.

 

سایر اقدامات قبل از عملیات فتح‌المبین

از دیگر اقداماتی که ما قبل از عملیات فتح‌المبین انجام دادیم، علاوه بر کندن تونل، بدین صورت بود:

چندین سری در زاغه­های کنار رودخانه کرخه بود که شرکت نفت آنها را برای نگهداری دینامیت، انبار دینامیت کرده بود و بعد از انقلاب تخلیه کرده و در نهایت قرارگاه تیپ1 لشکر21 حمزه شده بود، شاید 30-20 تا از این زاغه­ها بودند، بزرگ هم بودند. به اندازه چهار اتاق که کنار هم باشد مساحت داشت و بتن آرمه بود تا صدمه­ای به دینامیت­ها نرسد و منفجر نشوند. یکی از این اتاق­ها اتاق فرمانده تیپ1 لشکر21 حمزه بود. ما هم تنها نبودیم. من، امیر عسگری، امیر نیکفرد، امیر آرمان و امیر صارم‌پور بودیم. 3-2 نفر دیگر از افسران تیپ1 لشکر21 حمزه، رکن1 و 2 و 3 و 4 و افسر عملیات، همگی در آن اتاق زندگی می‌کردیم.

هرکدام دو تخته پتو داشتیم و یک بالش. یک پتو روی زمین می‌انداختیم، یک پتو هم رویمان می‌انداختیم. همین محل استراحتمان بود. 5-4 عدد از این زاغه­ها خالی بود. امیر سرلشکر حسین حسنی‌سعدی، فرمانده محترم لشکر21 حمزه، واحدها را گردان به گردان، گروهان به گروهان یا دو گروهان با هم می‌گفتند جمع کنید، من برایشان صحبت کنم. ما قرارگاه تیپ و یک گردان را که نزدیک بود حاضر کردیم. امیر حسنی‌سعدی آمدند و صحبت کردند. ما نظامیان اوامر فرماندهان را اجرا می‌کردیم، یعنی فرماندهان هرچه درباره عملیات می‌گفتند ما عیناً عمل می‌کردیم.

گفتند ما داریم خودمان را آماده می‌کنیم برای عملیات آینده. البته آن موقع هنوز اسم عملیات فتح‌المبین نشده بود. گفتند باید این کارها را انجام بدهیم تا برای عملیات آماده بشویم.

  1. شما باید به طرف دشمن معبر باز کنید. بین شما و دشمن میدان مین است، اگر بخواهید حمله کنید از میدان مین که نمی­توانید رد بشوید، تعدادی زخمی می‌شوند، تعدادی شهید می‌شوند و واحد به هم می‌خورد و حمله­ای انجام نمی‌شود. بعد اگر دیدید آتش زیاد است و خواستید جان­پناه بگیرید کجا جان­پناه می­گیرید؟ از خاکریز خودتان که بیرون آمدید دیگر جان­پناهی وجود ندارد. پس
  2. در داخل همان میدان مین که می‌خواهید بروید، تا آنجا که دشمن دید ندارد، یک کانال بزنید. کانال را زیگزاگ بزنید تا دشمن از آن ته به رگبار نبندد تا آخر هرکه داخل هست را نزند و نفرات محفوظ بمانند. خاک این کانالی را که می‌کنید دور و برش نریزید. چون وقتی آنها گشتی می‌آیند، می­بینند کانال کنده شده و خاکش هم دورش ریخته شده است. خاکش را بریزید داخل گونی، گونی­هایی که برای سنگر درست کردن به شما داده بودند. بعد این خاک را بیاورید پشت خاکریز خودتان و بعد هرجا دلتان می‌خواهد بعد از خاکریز خودتان بریزید تا دشمن نبیند. پس هم مین­ها را خنثی کردید، هم کانال کندید، هم خاکش مشخص نیست. دشمن هم که برای بازدید از میدان مینش می‌آید، از دور نگاه می‌کند، چیزی نمی­بیند. یعنی نه کانالی که کندید دیده می‌شود نه خاکریزی را که درآوردید، ضمن اینکه مین­های اطرافش را هم خنثی کردید و سر جایش گذاشتید، در نتیجه دشمن متوجه نمی‌شود مین خنثی شده.
  3. هر دسته­ای برای خودش یک معبر باز کند و مین­هایش را خنثی کند و آماده باشد تا هر وقت دستور حمله داده شد، از همان معبر بتواند به دشمن حمله کند. بعد نفراتتان را باید با نفرات سپاهی و بسیجی به صورت ادغامی به کار بگیرید،فرمانده یک دسته ارتشی باشد و فرمانده یک دسته دیگر سپاهی یا بسیجی، سر این فرماندهی برای خودتان و برادرانتان مشکلاتی ایجاد نکنید.
  4. دلیل این کار هم این است که اگر ان­شاءالله در عملیات پیروز شدیم، ارتشی نگوید ما این عملیات را انجام دادیم، یا سپاهی نگوید ما این عملیات را انجام دادیم، بلکه پیروزی هم برای ارتش است، هم سپاه، هم برای کشورمان؛ و اگر خدای نکرده مشکلی پیش آمد نگویند سپاهی­ها خراب کردند یا ارتشی­ها خراب کردند، چون یک دسته ارتشی بوده و یک دسته سپاهی و همه با هم رفته­اید. بدین ترتیب با هم تمرین تعامل کنید و مانند برادرانی که در یک خانه با هم زندگی می‌کنند باشید. در ابتدای کار، مثل عملیات فتح‌المبین، ادغام به صورت نفری بود، یعنی یک ارتشی، یک سپاهی یا بسیجی. نفر به نفر دسته­ها و گروهان­ها و گروه­ها این­طور کار می‌کردند.

بعد که دیدند ارتشی­ها و سپاهی­ها با هم صمیمی هستند و خیلی هم خوب کار می‌کنند، گفتند دفعه دیگر که حمله می‌کنید گروهی کار کنید. یعنی یک گروه ارتش و یک گروه سپاه و بسیج، اگر بهتر شد و نتیجه خوبی گرفتیم، می­گوییم دسته­ای کار کنید، یک دسته ارتشی و یک دسته سپاهی. این ادغاماتی را که ما انجام می­دهیم برای این است که ارتش به دلگرمی سپاه و سپاه به دلگرمی ارتش باشد تا ان‌شاءالله این جنگ را به پایان برسانیم و دشمن را از خاکمان بیرون کنیم.

  1. در رده تیپ دستور عملیاتی بنویسید با ضمائم و ملحقات مربوطه و طرح آتش و طرح حرکت و تهیه طرح­های مراحل 2 یا 3 با اطلاعات موجود. هر گردان هم که سه تا چهار معبر داشته باشد، در سمت راست و چپ راهرو تونل محل­های نگهداری مهمات ایجاد کنید. آتش‌های منحنی توپخانه‌ها و خمپاره‌ها و سلاح­های با برد منحنی را ثبت هدف کنید و یادداشت کنید تا موقع درگیری دیگر نگویند به راست یا چپ یا جلو بزن. شماره بدهید، حروف بدهید یا کد بدهید تابتوانند همان نقطه را بزنند که قبلاً ثبت کرده بودید. تیرهای نشان­شده، تانک‌ها، سلاح­های ضدتانک، تیربارها و روی مواضع دشمن ثبت تیر کنید و به موقع انجام دهید. یگان‌هایی که باید تک کنند را قبل از ساعت حرکت بازدید کنید تا نفرات تک­ور مشکل یا کم و کسری نداشته باشند.

اینها اقداماتی بود که قبل از عملیات فتح‌المبین انجام دادیم و واحدها را آماده کردیم.

  • رعایت کلیه اقدامات حفاظتی به منظور جلوگیری از کشف تک.
  • حصول اطمینان از برقراری ارتباط مطمئن در طول عملیات.
  • جلوگیری شدید از برقراری ارتباط بی‌سیم قبل از شروع عملیات. واحدها نیایند قبل از شروع عملیات با هم احوال­پرسی کنند که ما اینجا هستیم، آنها آنجا هستند، می‌خواهیم تک کنیم. این صحبت­ها نباشد. یا مثلاً به خانه­تان تلفن نکنید که ما فردا عملیات و حمله داریم، اگر شما را ندیدیم خداحافظ. دشمن در جریان قرار می­گیرد و خیلی بد است.
  • هماهنگی لازم با افسران ناظر مقدم هوایی. افسران ناظر مقدم هوایی هستند که درخواست آتش هوایی می‌کنند یا بالگرد درخواست می‌کنند، هماهنگی بکنید بی‌سیم‌هایتان آن موقع خراب نشود.
  • ایجاد دیدگاه­های سرپوشیده و استتارشده به منظور دیده­بانی مداوم از عمق منطقه دشمن در تپه‌های سپتون و تپه‌های خرولی، برای فتح‌المبین و چند محل مناسب دیگر که ما انجام داده بودیم.

اقدامات پرسنلی که قبل از عملیات انجام شد

  • تحویل پلاک رویت برای تمام پرسنل رزمنده. من هنوز هم آن پلاک را دارم.
  • تحویل کارت­های شناسایی برای تمام پرسنل و الزام پرسنل به گذاشتن کارت‌ها در جیب مشخص.
  • نوشتن مشخصات کامل پرسنل بر روی بلوز یا شلوار یا کلاه و پوتین و تجهیزات.
  • انجام سخنرانی­های مذهبی ـ ملی برای بالا بردن روحیه تهاجمی در کلیه رده‌ها.
  • نصب نوار شب­رنگ به کلاه آهنی افراد. نوار شب­رنگ را به جلوی کلاه آهنی نمی­بستیم تا دشمن شناسایی نکند، بلکه پشت کلاه آهنی می­بستند تا افراد همدیگر را بشناسند و اگر خدای نکرده کسی زخمی یا شهید شد شناخته شود که مال کدام واحد است. مثلاً نوار شب­رنگی که ما، تیپ1 لشکر21 حمزه، زده بودیم قرمزرنگ بود.
  • آموزش­های لازم به پرسنل بدهید تا با اسراچطور رفتار کنند. اسیر عراقی سر پرسنل را کلاه نگذارد که بگوید یک دقیقه اینجا بایست، من بروم دستشویی و بیایم، بعد در برود.
  • کندن و آماده کردن گورستان کشته شدگان دشمن، که من در ساحل رودخانه کرخه بالای پل به طرف شمال پل نادری روبه­روی تپه کمانه کوچک بیل مکانیکی آوردم. شاید 15 یا 12 کانال کندم، هرکدام به طول 60-50 متر که در فتح‌المبین، فقط یگان ما 878 نفر کشته­های عراقی را در این گورستان دفن کردیم.

عراقی‌هایی که کشته شده بودند، بو گرفته و باد کرده بودند را در این گورستان دفن کردیم. هرچه پول داشت، هرچه عکس از خانواده داشت و هرچه نامه در جیب­هایش بود و… در پاکت­های نایلونی بزرگی که کارت­ها را می­گذارند، گذاشتیم.

وقتی که جنازه­ها را می­گذاشتیم در قبرهای کانالی، پاکتش را هم می­گذاشتیم روی سینه­اش برای شناسایی که بعدها برای تعویض جنازه­های  عراقی با پیکر پاک شهدای خودمان این فکر را هم کردیم. در صورتی که عراقی‌ها کوچک­ترین کاری را برای نیروهای ما نکردند. اما ما همان زمان که عراقی‌ها کشته شدند، اسم و مشخصاتشان را نوشتم، شماره قبرشان را هم نوشته بودم، میله­هایی به سر و ته هر کانال زده بودیم و خاک ریخته بودیم. بعد ردیفش را هم نوشته بودیم که اولی کیست، دومی، سومی، الی آخر.

 این کانال که تمام شد، می‌رفتیم سراغ یک کانال دیگر. اینها را در دفتر ثبت کرده بودیم. دفتر را پیش برادر باقری بردم، گفتم اگر می­خواهی از این کپی بگیر، یا یادداشت کن، ولی این دفتر مدرک لشکر است و ما باید نگه داریم، بعدبه من بده.

بعدها در سال68 که قرار شد ما کشته­های عراقی را با پیکر پاک شهدای خودمان که دست عراقی‌ها بود معاوضه کنیم، برادر باقری را آوردیم که مسئول تبادل شهداست و مسئول رکن1 یا پرسنلی ستاد کل است. دفتر را مجدداً به او دادم و گفتم اگر کم و کسری داری ببر و بنویس و به موسیان بیاور. گفته­اند جنازه­ها را تعویض کنید. شهدای ارتش ایران و سپاه و بسیج را بگیرید و کشته­های عراقی را بهشان تحویل بدهید. هر تعداد جنازه دادیم، همان تعداد تحویل بگیریم. هرچقدر که خودت می­دانی، ما در این کار دخالت نمی‌کنیم. فقط این لیست را بدهیم، آن هم در دفتر ثبت است. من و حاج آقا وفا و فرماندهان تیپ­ها رفتیم. دسته موزیک هم از تهران آوردیم. یک واحد پاسدار آوردیم که پیش­فنگ بکنیم و جنازه­های خودمان را تحویل بگیریم.

 آنها فقط چندتا افسر آورده بودند. ناراحت بودند که ما پیکرهای پاک شهدا را تحویل می­گیریم و با افتخار شیپور و موزیک می­زنیم، برایشان پیش­فنگ می‌کنیم، ادای احترام می‌کنیم و در کانکس می­گذاریم. اما عراقی‌ها که تحویل می­گیرند، هیچ خبری از اینها نیست و بعد از تحویل آنها را در ماشینی می­ریزند. من دو بار حضور داشتم. یک دفعه 250 جنازه عراقی را تحویل دادیم و 250 پیکر پاک شهدای اسلام را با پیش­فنگ و ادای احترام و با زدن موزیک و تشریفات با حضور مسئولین و فرماندهان تیپ­ها تحویل گرفتیم و بعد می­گذاشتیم داخل کانکسی که به ماشین سوار کنند و بعد جنازه­های آنها را می‌دادیم دستشان و می­بردند.

بار دوم هم همین کار را کردیم. حدود 500 نفر تحویل دادیم و همین تعداد هم پیکر پاک شهدای خودمان را تحویل گرفتیم. من خودم حضور داشتم. بعد از این کار من و واحدم به جنوب رفتیم برای عملیات والفجر8. برادر دیگری آمده بود و همان مراسم انجام شد و واحد دیگری که در عین خوش بود جنازه­های عراقی‌ها را تحویل داده و شهدای خودمان را تحویل گرفته بود.

اقدامات لجستیکی قبل از عملیات فتح‌المبین

  • تحویل جیره اضطراری 48 ساعته. ما بهنفرات غذای گرم می‌دادیم، ولی این جیره اضطراری هم برای احتیاط بود. 4-3 روز قبل به پرسنل می‌دادیم که اگر یک موقع غذایش ریخت، یا نرسید، گرسنه نماند. جیره اضطراری 48 ساعته، باید ابتکاری باشد. مثلاً پسته، نخودچی، کشمش، نقل، کنسرو و هدایای اهدایی مردم که آنها را هم می‌دادیم.
  • تشکیل تیم­های حمل آب در رده­های دسته و دسته­های تک­ور. یک نفر باید مسئول بگذارند که اگر اینها آب خواستند آن یک نفر برایشان آب تهیه کند.
  • تشکیل تیم­های حمل مهمات در رده دسته که اگر مهماتشان کم شد شخصی باشد که مهمات به آنها برساند.

نیروی که تک­ور است قرار نیست تک را رها کند و یا بهانه کند که مهماتم تمام شده.

  • جابجایی بنه­های گردان­ها از شرق رودخانه کرخه به غرب رودخانه کرخه. بنه‌های مهمات گردان­ها از باغ جندی­شاپور بود. عملیات ما در تپه چشمه و تپه بلتا و تپه سپتون بود. 100 کیلومتر فاصله بود. چطور باید از باغ جندی­شاپور به آنجا مهات می­بردند؟ بنه­های مهمات را جابجا کردیم و این طرف رودخانه کرخه نزدیکی­های خودمان آوردیم.
  • پیش‌بینی حمل غذای گرم به یگان‌های تک­ور در حین عملیات، که همین­طور که می­جنگند غذای گرم و داغ بهشان برسد.

درست است که ما جیره جنگی می‌دادیم، ولی تا آنجایی که می‌شد باید غذای داغ می‌رساندیم. اگر غذای گرم به رزمنده­ای نمی‌رسید احتیاطاً جیره جنگی همراهش بود.

  • جابجایی آشپزخانه­های گردان­ها از شرق رودخانه کرخه به بنه­های گردان­های در غرب رودخانه کرخه. آشپزخانه­مان در جندی­شاپور بود، آوردیم اینجا. از شرق آوردیم نزدیک واحدی که باید آنجا عملیات انجام دهد. مثلاً با 3-2 کیلومتر فاصله آشپزخانه­ها را در پشت ارتفاعات خرولی منطقه چند کیلومتری از رودخانه کرخه برقرار کردیم.
  • تحویل نوارهای پارچه­ای حمل فشنگ. قبلاً این نوار فلزی بود، سر و صدا می‌کرد، مخصوصاً شب که می­دویدند سر و صدا داشت. حالا این نوارها پارچه­ای است، از گردنش آویزان می‌کند، اگر مهماتش تمام بشود، از مهمات نوار پارچه­ای استفاده می­نماید.

 

منبع: خاطرات رزمی، رزمی، علی، 1395، ایران سبز، تهران

 

 

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده