نبرد دلیران ایران زمین(38 و پایانی)
در آن زمان، وقوع فاجعهای مانند حلبچه در تبریز، ارومیه، کرمانشاه و یا استفاده از موشکهای دوربرد در تهران محتمل بود؛ اما ما نمیتوانستیم مانند عراق مقابله به مثل کنیم و دست به چنین جنایات جنگی بزنیم و به هیچ وجه نمیشد با این شیوه جنگید.

پذیرش قطعنامه 598

 

بعد از مرحله سوم عملیات بیت‌المقدس و آزاد شدن خرمشهر از دست نیروهای متجاوز عراق و رسیدن نیروهای رزمنده ایرانی به نوار مرز بین‌الملل، عملیات رزمندگان کمتر موفق بود و نمایانگر رکود نسبی در جبهه‌های جنگ بود. ما قادر نبودیم عملیات سرنوشت‌ساز دیگری را طراحی و اجرا نماییم، تا از موضع قدرت و برتری نظامی بر سر میز مذاکره با دولت عراق بنشینیم. آقای هاشمی رفسنجانی که به عنوان جانشین فرماندهی کل قوا عملیات جنگی را زیر نظر داشت و از نزدیک شاهد این ناکامی‌ها بود، با پیگیری‌های لازم و گرفتن نامه‌هایی از مسئولین نظامی و کشوری باعث شد که مسئولین نظام در یک جمع‌بندی به پذیرش قطعنامه598 شورای امنیت سازمان ملل متحد و پایان جنگ تن در دهند. آقای رفسنجانی در رابطه با پذیرش قطعنامه598 اظهار کرده بود که این قطعنامه در بهترین موقعیت و شرایط خوب پذیرفته شد و کشور از خطرهای زیادی نجات پیدا کرد.

مدتی بعد از پذیرش قطعنامه 598، سازمان ملل متحد صدام حسین رئیس جمهور عراق را که قرارداد 1975 الجزایر را پاره کرده و به بهانه آن، به ایران تجاوز نموده بود، مقصر دانست.

گرچه در طول دوران جنگ تحمیلی، عراق را از اكثر بخش‌های سرزمین‌مان بیرون كرده بودیم، ولی برخی از ارتفاعات و بخش‌های كشور هنوز در اختیار عراق بود. پیش از قطعنامه598 هیچ‌گاه شورای امنیت سازمان ملل متحد نمی‌پذیرفت كه عراق متجاوز بوده و هیچ موضوع طلبكاری ایران و پرداخت خسارت به كشورمان را در قطعنامه‌ها قبول نمی‌كردند و فقط می‌گفتند ابتدا آتش‌بس كنید و بعد درباره موضوعات مختلف صحبت می‌كنیم، ولی با پافشاری و رایزنی ایران این مواد در قطعنامه598 گنجانده شد. دنیا و کشورهای منطقه متوجه شدند ایران در جنگ دست بالا را دارد و صدام غیر از جنایت‌های جنگی از جمله به کار بردن سلاح‌های شیمیایی، کاری نمی‌توانست بکند. فشار شورای امنیت و سازمان ملل متحد بر جمهوری اسلامی ایران برای پذیرش آتش‌بس زیاد بود و آنان نمی‌خواستند صدام در این جنگ شکست بخورد، اما ما با مذاکره توانستیم به قسمت اعظم خواسته‌های خود برسیم. در زمان پذیرش قطعنامه، وضعیتی پیش آمده بود که ادامه جنگ به مصلحت کشور ایران نبود و کاملاً روشن شده بود که غرب و حتی روسیه مصمم هستند که ما پیروز نظامی در منطقه نباشیم. با توجه به شرایطی كه پیش آمده بود، ادامه حملات نظامی دیگر به مصلحت ما نبود، چرا كه غرب و شرق عملاً به ما فهماندند كه نمی‌گذاریم ایران پیروز شود.

بدترین این اقدامات را امریکا بر عهده گرفت که عملاً وارد یک جنگ اعلام نشده با ما شد و به اسم حفاظت از کشتی‌های نفتکش و به بهانه‌های مختلف با چند حمله نظامی، چند هلی‌کوپتر ما را هدف قرار دادند؛ چند سکوی نفتی را بمباران کردند؛ حتی یک ناو ما را غرق کردند و عملاً با ما وارد جنگ شدند. روس‌ها کار را به جایی رساندند که موشک‌های اسکاد سی را در اختیار عراق قرار دادند که برد آن دو برابر موشک‌های اسکاد بی بود و تا تهران می‌رسید. همچنین هواپیماهای میگ29 که سقف پرواز بالا داشتند و برد ضدهوایی‌های ما به آنها نمی‌رسید را در اختیار عراق قرار دادند. فرانسوی‌ها هواپیما و موشک‌های بسیار پیشرفته و بمب‌‌های لیزری در اختیار صدام حسین قرار دادند که اهداف را با دقت بالایی می‌زدند. شرق و غرب با هم برای استفاده صدام از سلاح‌های شیمیایی به وی چراغ سبز نشان دادند.

در آن زمان، وقوع فاجعه‌ای مانند حلبچه در تبریز، ارومیه، کرمانشاه و یا استفاده از موشک‌های دوربرد در تهران محتمل بود؛ اما ما نمی‌توانستیم مانند عراق مقابله به مثل کنیم و دست به چنین جنایات جنگی بزنیم و به هیچ وجه نمی‌شد با این شیوه جنگید. اوضاع داخلی کشور در زمان پذیرش قطعنامه مناسب نبود و ضمن محدود شدن صادرات نفت، اقتصاد کشور تحمل ادامه جنگ را نداشت؛ هرچند اگر قرار بود جنگ را ادامه دهیم می‌توانستیم با ریاضت بیشتر این کار را انجام دهیم.

دولت رسماً نامه‌ای به امام نوشت و با استدلال نشان داد که از نظر اقتصادی زیر خط قرمز هستیم و ضرورت‌‌های زندگی مردم و تدارکات جنگ قابل تأمین نیست و در این شرایط، مقاومت مشکلات را بیشتر می‌کرد. در زمانی که عملیات خیبر انجام گرفت، آقای هاشمی رفسنجانی جانشین فرماندهی کل قوا گردید و عملاً فرماندهی جنگ را بر عهده داشت و معتقد بود که ما می‌توانیم با انجام یک عملیات موفق، قسمتی از خاک عراق را به عنوان گرو در دست خود نگهداریم تا بتوانیم شرایط خودمان را به دشمن تحمیل کنیم. اگر در عملیات خیبر به اهداف خود می‌رسیدیم و از دجله عبور می‌کردیم و راه بصره را می‌بستیم و این هدف محقق می‌شد، ما از موضع قوی با دشمن برخورد می‌کردیم، اما این اتفاق روی نداد و این عملیات ناقص اجرا شد. البته در عملیات‌ خیبر و عملیات پس از آن، ما به اهداف خود یعنی تصرف یك مكان استراتژیک نرسیدیم و لذا این تئوری به مرحله اجرا درنیامد.

همیشه این سؤال پیش می‌آید كه چرا پذیرش قطعنامه پس از فتح خرمشهر انجام نشد؟ در پاسخ باید گفت: در آن زمان، هیچ‌كس در ایران آماده شنیدن آتش‌بس نبودند و همه می‌گفتند كه باید وارد خاک عراق شویم. ما تازه عراق را بیرون کرده بودیم و همه می‌گفتند باید وارد خاک عراق شویم.

قبول قطعنامه598 پیروزی‌های چشمگیری را برای ملت ایران به همراه داشت و در شرایطی كه منصفانه‌ترین كلمات بیان می‌داشت كه عراق شروع‌كننده و ایران ادامه‌دهنده جنگ بوده، پس هر دو مقصر هستند، متجاوز شناخته شدن رژیم عراق در جنگ یک پیروزی مهم برای ما به حساب می‌آمد و با به دست آمدن این پیروزی، جنگ تبلیغاتی برای از بین بردن روحیه ملت ایران آغاز شد.

جنگ روانی به گونه‌ای برای روحیه دادن به صدام پیش رفت كه رژیم عراق حمله دیگری را به ایران آغاز كرد، كه با مقاومت نیروهای ایرانی دوباره به عقب رانده شد و همگان بـه این واقعیت آگاه شدند كه جمهوری اسلامی ایـران از موضع ضعف تن به پذیرش این قطعنامه نداده است (منظور از حمله جدید عملیات مرصاد می‌باشد.) با متجاوز شناخته شدن عراق، پرداخت غرامت جنگ به عهده رژیم عراق گذاشته شد. صدام به دنبال آنچه كه در ایران به دست نیاورده بود، در فكر حمله دیگری به كویت افتاد و قبل از حمله به كویت، برای پایان دادن به مشكلات خود با ایران مجبور شد تا به مسئله آزادسازی اسرای جنگی و اروندرود كه جنگ به خاطر آن آغاز شده بود، مطابق خواسته ایران تن دردهد و اعلام كند كه همه خواسته‌های ایران را پذیرفته است.

پرونده غرامت جنگی ایران هنوز بسته نشده است و رژیم عراق پس از شروع جنگ با كویت هیچ‌گاه فرصت پیدا نكرد تا غرامت جنگ را تسویه كند، چون پس از این جنگ درگیر جنگ‌های دیگری با امریكا شد و بالأخره صدام حسین جان خود را در این راه از دست داد و عراق به اشغال امریکا و متحدینش درآمد.

 

 

 

پایان کار

با پذیرش قطعنامه598 شورای امنیت توسط ایران و عراق، مقدمات اجرای مفاد آن یکی پس از دیگری آغاز گردید. یکی از این موارد که در قطعنامه598 قید شده بود، حضور نیروهای ناظر بر آتش‌بس سازمان ملل متحد بود که به نام «یونیماک» خوانده می‌شد و از کشورهای مختلف جهان تشکیل گردیده و فرماندهی آن به عهده یک ژنرال لهستانی بود. «نیروهای یونیماک» پس از وارد شدن به ایران، مرکز فرماندهی خود را در تهران قرار داده و نیروهای خود را به قرارگاه‌های عملیاتی جنوب، غرب و شمال‌غرب روانه نموده و پایگاه‌های عملیاتی و نظارتی را در آن قرارگاه‌ها ایجاد کردند.

از طرف ارتش ایران، سرکار سرهنگ جمالی جانشین فرماندهی نیروی زمینی برای همکاری با فرماندهی یونیماک توسط حجت‌الاسلام هاشمی رفسنجانی که در آن زمان جانشینی فرماندهی کل قوا در نیروهای مسلح را به عهده داشت و به طور کلی، عملیات جنگ را هدایت و اجرای قطعنامه598 سازمان ملل را نظارت می‌کرد، معرفی شد.

مرکز نظارتی قرارگاه نیروهای یونیماک در قرارگاه عملیاتی غرب در ستاد این قرارگاه در شهر کرمانشاه مستقر گردید و سه پایگاه عملیاتی در سرپل ذهاب در قرارگاه عملیاتی لشکر81 زرهی، قرارگاه عملیاتی غرب در دره شیطان و مهران ایجاد نمودند. این نیروها وظیفه داشتند به محض گزارش نقض آتش‌بس از سوی طرفین جنگ، به منطقه مورد نظر رفته و پس از بررسی و تأیید عمل خلاف، ضمن گزارش به مرکز فرماندهی خود و بالأخره سازمان ملل، با همتای خود در آن سوی مرز در مورد رفع عمل نقض آتش‌بس هماهنگی نموده و وضعیت منطقه را به حالت اول درآورند. بعضی مواقع در اثر استقرار نیروهای ایرانی و عراقی روی یک عارضه حساس که هیچ‌کدام حاضر به تخلیه آن عارضه نبودند، یونیماک دخالت مستقیم می‌کرد و موضوع را حل کرده و از درگیری احتمالی ممانعت به عمل می‌آورد.

در یکی از روزها، ژنرال فرماندهی یونیماک برای بازدید از تهران به کرمانشاه آمده و از مواضع نیروهای ایران و عراق در منطقه سومار بازدید و مشاهده کرده بود که بر روی یک تپه در تنگ پیرعلی، سربازان دو طرف در کنار یکدیگر ایستاده و حاضر به جدا شدن از هم نیستند و ادعا دارند که موضع پدافندی آنها روی همین تپه است و هر لحظه امکان درگیری وجود دارد. ژنرال به قرارگاه عملیاتی غرب آمد و موضوع را با فرماندهی قرارگاه عملیاتی غرب جناب سرهنگ ترکان در میان گذاشت و پیشنهاد کرد نیروهای ایرانی در حدود یک کیلومتر به عقب آمده و عراقی‌ها هم همین کار را بکنند تا پس از تخلیه تپه مورد نظر، پرچم سازمان ملل در آنجا نصب شود. فرماندهی قرارگاه غرب در پاسخ ژنرال اظهار کرد که افسر عملیات قرارگاه از منطقه و تپه مورد بحث بازدید خواهد کرد و نتیجه را به شما اعلام می‌کنیم و بلافاصله این مأموریت به من واگذار گردید.

فردای آن روز من روانه سومار و قرارگاه عملیاتی لشکر 88 زاهدان شده و به اتفاق جناب سرهنگ مهدی خردمند رئیس رکن سوم لشکر 88 از تنگ پیرعلی و تپه مورد نظر بازدید نمودیم و پس از بررسی‌های لازم، به این نتیجه رسیدیم که اگر ما برابر خواسته آن ژنرال به عقب بیاییم، چه کسی تضمین خواهد نمود که عراق به عقب برود و به دنبال ما جلو نیاید؟ در مراجعت به قرارگاه، همین نظریه را به عرض فرماندهی قرارگاه رساندم و در حالی که ژنرال فرماندهی یونیماک در دفتر جناب سرهنگ ترکان نشسته بود، فرماندهی قرارگاه پرونده مربوط به یونیماک را بسته و به وی گفت: «چون نظر افسر عملیات ما مخالف پیشنهاد شما است، موضوع منتفی بوده و ما عقب نخواهیم آمد.»

از این پس، منطقه عملیات آرام و بدون درگیری بود و کارها به روال معمول خود پیش می‌رفت و طبق قانون جدید و مصوبه فرماندهی کل قوا، درجه جدید سرتیپ‌دومی را تصویب و به افسران واجد شرایط ابلاغ کردند.

زمستان سال 1368 در پیش رو بود و من از اول بهمن‌ماه 1368، از قرارگاه عملیاتی غرب به مرکز زرهی شیراز منتقل و در دانشکده زرهی به عنوان استاد دروس سوارزرهی و تاکتیک مشغول خدمت گردیدم. پس از چندی که در سمت رئیس کمیته فرماندهی و ستاد مشغول خدمت بودم، از اول فروردین‌ماه 1372 به درجه سرتیپ‌دومی مفتخر و بالأخره از تاریخ 2/1/1374 به افتخار بازنشستگی نائل گردیدم.

    به پایان آمد این دفتر، حکایت همچنان باقی

                                                       به صد دفتر نشاید گفت وصف الحال مشتاقی

 

 منبع: نبرد دلیران و شیران ایران زمین، پیروزان، کریم، 1395، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده