نبردهای خرمشهر و ابادان(57)
فرمانده نیروی زمینی در 30 آذرماه، یعنی یک روز بعد از صدور نامه اعتراضآمیز ستاد مشترک درباره عدم واگذاری یک تیپ زرهی کامل به فرماندهی اروند، پاسخی از طریق ستاد نیرو در تهران به ستاد مشترک داد که به علت اهمیت آن، در چگونگی تدبیر کلی فرمانده نیروی زمینی در هدایت عملیات خوزستان، آن را عیناً نقل میکنیم. متن نامه به شرح زیر بود:

اما مسئله زمین برای نیروهای ما و ملت ما و کشور ما ارزشی بالاتر از ارزش متعارف اقتصادی و یا نظامی داشت. هر وجب از خاک میهن اسلامی ما از شوره‌زارهای کویر یا تپه‌های کوهستان جزئی از میهن اسلامی ما بود که به اشغال نیروهای متجاوز عراق درآمده بود و حکومت متجاوز عراق شرف و حیثیت ملی و مکتبی ما را مورد تجاوز قرار داده بود و بر تمام ملت ایران، به ویژه نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران، از نظر مکتب اسلام و وظایف ملی واجب بود؛ این نیروی متجاوز را از تمام مناطق اشغالی، اعم از زمین‌های شوره‌زار خوزستان یا تپه ماهورهای غیرمسکونی دهلران، بیرون برانند.

لذا نیروهای ما بر حسب این وظیفه مقدس تلاش می‌کردند به هر اندازه که مقدور باشد دشمن را عقب‌تر برانند و در منطقه عملیاتی ماهشهر ـ آبادان نیز همین روش به نحو مطلوب اجرا می‌گردید و عناصر تیپ37 زرهی پس از ورود به منطقه عملیاتی غرب ماهشهر تلاش کردند هرچه بیشتر به نیروهای دشمن نزدیک‌تر شوند. گرچه واگذاری این تیپ به فرماندهی اروند بهبودی نسبی در توان رزمی فرماندهی اروند به وجود آورد، ولی خواسته فرماندهی اروند یک تیپ کامل زرهی با حداقل دو گردان تانک کامل، یک گردان مکانیزه کامل و یک گردان توپخانه کامل بود، در حالی که تیپ37 زرهی چنین استعدادی را نداشت.

لذا فرماندهی اروند بار دیگر از نیروی زمینی خواست واحدهای بیشتری در اختیار آن فرماندهی قرار دهد و چون این درخواست‌ها به صورت اعتراض از طریق ستاد مشترک به نیروی زمینی ابلاغ می‌شد، شکاف روابط فرماندهی بین رده‌های بالا را عمیق‌تر می‌کرد و اختلافات بین فرماندهان را زیادتر می‌نمود. فرمانده نیروی زمینی برای پایان دادن به این وضعیت اسفبار با توجه به اینکه یک تیپ از لشکر77 پیاده به منطقه عملیاتی ماهشهر ـ آبادان اعزام شده بود، طرحی تهیه و پیشنهاد نمود که اصولاً مسئولیت فرماندهی اروند به فرمانده لشکر77 پیاده واگذار شود و قرارگاه فرماندهی اروند منحل گردد تا به این وضعیت ناموجه خاتمه داده شود، ولی این پیشنهاد نیروی زمینی مورد قبول جانشین رئیس ستاد مشترک قرار نگرفت و رئیس جمهور نیز که در سِمت فرماندهی کل قوا انجام وظیفه می‌کرد، قادر نبود شخصاً در این مسئله دخالت کند و به این وضعیت خاتمه دهد، بلکه رئیس جمهور به عنوان یک ناظر بی‌طرف در صحنه عملیات حضور داشت و می‌توان گفت؛ حضور ایشان در صحنه عملیات، حداقل از نظر مسائل تاکتیکی نظامی هیچ‌گونه خاصیت وجودی نداشت، ولی درباره کلیات مسائل عملیاتی با جانشین رئیس ستاد هماهنگ‌تر بود.

ضمن اینکه به نظریات فرمانده نیروی زمینی نیز احترام قائل می‌شد. بر مبنای گزارش فرماندهی اروند درباره کافی نبودن تیپ37 زرهی اعزامی از اهواز به ماهشهر، ستاد مشترک در 29 آذرماه به نیروی زمینی ابلاغ کرد طی دستورات قبلی، آن نیرو بایستی یک تیپ کامل زرهی در اختیار فرماندهی اروند قرار می‌داد.

در حالی که تیپ37 زرهی را فقط با 58 دستگاه تانک (حدود یک گردان تقویت‌شده) و دو گروهان پیاده ناقص به جای یک تیپ کامل در اختیار فرماندهی اروند قرار داده است و اضافه کرده بود نیروی زمینی بایستی دو گردان تانک، یک گردان پیاده، یک گردان هوابرد، یک گردان توپخانه155 میلی‌متری خودکششی و یک آتشبار175 میلی‌متری و عناصری دیگر در اختیار فرماندهی اروند قرار دهد. با توجه به اینکه جانشین رئیس ستاد مشترک، آگاه‌ترین افسر به وضعیت یگان‌های نیروی زمینی بود، به علاوه در جریان کامل وضعیت جنگ و طرح‌های عملیاتی قرار داشت، صدور چنین دستوری جز اختلاف نظر و سلیقه با فرمانده نیروی زمینی علت دیگری نمی‌توانست داشته باشد. به هر حال، متأسفانه این شرایطی بود که وجود داشت.

فرمانده نیروی زمینی در 30 آذرماه، یعنی یک روز بعد از صدور نامه اعتراض‌آمیز ستاد مشترک درباره عدم واگذاری یک تیپ زرهی کامل به فرماندهی اروند، پاسخی از طریق ستاد نیرو در تهران به ستاد مشترک داد که به علت اهمیت آن، در چگونگی تدبیر کلی فرمانده نیروی زمینی در هدایت عملیات خوزستان، آن را عیناً نقل می‌کنیم. متن نامه به شرح زیر بود:

در جلسه مورخه 2/9/59 متشکله در دزفول، که تیمسار جانشین ستاد مشترک نیز در آن جلسه حضور داشتند، به عرض ریاست جمهوری و فرماندهی کل قوا رسید که نیروی زمینی با توجه به مسئولیت‌های خود در دو جبهه بس خطرناک، بس بزرگ و بس طویل دزفول و اهواز، که سقوط هرکدام سبب سقوط تمامی خوزستان و یا قسمت عمده حیاتی آن خواهد شد، دیگر قادر نمی‌باشد چه حالا و چه در جریان عملیات فرماندهی اروند عنصری در اختیار آن فرماندهی قرار دهد.

نیروی زمینی همان‌طور که بارها گفته است اعتقاد دارد که تشکیل فرماندهی تک نیرویی اروند در داخل فرماندهی نیروی زمینی، عملی مخالف قواعد کلی است و با توجه به کمبود قابل ملاحظه نیرو که حداکثر معادل نیمی از نیروهای دشمن است اقدامی است در راه تجزیه نیروهای موجود و تضعیف نیروی زمینی در مقابل دو محور خطرناک به خاطر تمرکز نیرو در معبر درجه سوم و تلاشی است که نیروی زمینی را ندانسته به طرف شکست در انجام مأموریت‌های انقلابی و میهنی خود در خوزستان و در سطح کشور سوق می‌دهد. نیروی زمینی همچنین معتقد است مأموریت تعرضی فرماندهی اروند را می‌توان با عملی در معبر دیگر بدون صرف نیرو و هزینه به دست آورد. در هر صورت چنانچه با همه این محدودیت‌ها باز هم فرماندهی اروند در خیال دریافت عناصر دیگر و با تبدیل موجودی‌های خود باعث ضعف جبهه‌های دیگر باشد، نیروی زمینی پیشنهاد می‌نماید که با اختصاص همه نیروها به فرماندهی اروند مسئولیت همه مأموریت‌های نیروی زمینی در سطح مملکت به آن فرماندهی واگذار شود تا آن فرماندهی تمام مسائل نظامی مملکت را در نظر گرفته و نیروهای موجود را با درک و احساس کامل مسئولیت‌ها به نسبت اهمیت و ارزش مناطق و تلاش‌های ضروری به طور منطقی تقسیم و واگذار نماید.

امضاء ف نزاجا: سرتیپ ظهیرنژاد

*****

اما نظر به اینکه رابطه فرماندهی جانشین ستاد مشترک و فرمانده نیروی زمینی در این موقعیت حساس جنگ به نقطه بحرانی رسیده بود و احتمالاً عوامل خاصی در این رابطه وجود داشت، فرمانده نیروی زمینی به نامه یادشده بالا اکتفا نکرد و تصمیم گرفت مستقیماً نامه دیگری از طریق قرارگاه عملیاتی نیروی زمینی در جنوب به ستاد مشترک ارسال نماید که متن آن به شرح زیر بود. گرچه ممکن است این نامه ارسال نشده باشد، ولی به هر حال، نظریات فرمانده نیروی زمینی را درباره روابط عملیاتی فرماندهی اروند با نیروی زمینی نشان می‌دهد:

1. نیروی زمینی به دلایل بسیار زیاد، تشکیل فرماندهی اروند را اقدامی در جهت تجزیه نیرو (که کلاً معادل نیمی از نیروهای دشمن در منطقه است) و گاهی در جهت افزایش احتمال شکست نیروی زمینی در مقابل دشمن می‌داند و نمی‌تواند خود را هماهنگ با آن اعلام نماید و قبول فرماندهی اروند فقط به منظور اجرای دستور نظامی فرماندهی کل قواست.

2. ستاد مشترک هم از اینکه روابط بین نیروی زمینی و فرماندهی اروند را از ابهام خارج نماید یا خیر از برقراری گزارش‌ها و اقدامات روابط عملی مستقیم بین فرماندهی اروند و ستاد مشترک از یک طرف و حذف نیروی زمینی از سوی هر دو عنصر دیگر، طی دو ماه گذشته کاملاً روشن می‌نماید که فرماندهی اروند و ستاد مشترک هر دو در تابع و متبوع بدون واسطه یکدیگرند و الفاظ نمی‌تواند واقعیت‌ها را انکار نماید.

3. شکست اولیه فرماندهی اروند و تیمسار جانشین ریاست ستاد مشترک در یک عملیات در سطح کوچک و وارد شدن تلفاتی به میزان 210 نفر برای یک گردان نیروی زمینی شرکت‌کننده (منظور گردان144 لشکر21 پیاده در عملیات سوم آبان) و انهدام 15 دستگاه از 16 دستگاه تانک و انهدام انبوهی از سلاح‌های سبک و سنگین و تجهیزات و وسائط گردان و سپس تغییر دستورالعمل تشکیل فرماندهی اروند در دو مرتبه متوالی و بعد عدول مداوم از استعداد عنصر نیروی زمینی و بالأخره با این قبیل عدم ثبات آراء و عقاید و گاهی مراجعه و نفوذ غیرمسئولانه و مستقیم به یگان‌ها و ادارات نیروی زمینی بدون آگهی دادن به اینجانب، در نتیجه ایجاد یک محیط تشنج روانی در محیط خدمتی اینجانب با این قبیل اقدامات و اقداماتی نظیر اقدامات مندرجه از شماره بازگشتی بالا و علاوه بر این موارد انکار صریح اصول و قواعد قبول شده دانش نظامی با توجه به بررسی وضعیت دشمن و خودی و منطقه عملیات و مأموریت و در نتیجه اختصاص بیش از نیمی از وقت فعالیت روزانه اینجانب با این قبیل مسائل به جای پرداختن به مسائل عملیاتی همگی برای نیروی زمینی موارد مندرج در پاراگراف (1) بالا را روشن و مدلل می‌دارد.

******

با توجه دقیق به مفاد نامه‌های یادشده بالا چگونگی رابطه فرماندهی دو مقام عالی‌رتبه نظامی در رابطه با مسائل کلی جنگ روشن می‌گردد و ما از اظهار نظر در این باره خودداری می‌کنیم و به ادامه شرح سایر وقایع عملیات منطقه ماهشهر ـ آبادان می‌پردازیم.

سومین ماه جنگ به پایان رسید و چهارمین ماه جنگ که دی‌ماه بود، در حالی آغاز شد که هر دو طرف جنگ به حالت پدافندی درآمده بودند و ارتش عراق تحرک خود را به کلی از دست داده بود و اجباری یا اختیاری وضعیت پدافندی در خط مقدم مناطق اشغالی را پذیرفته بود و نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران نیز به علت عدم توان رزمی کافی، مجبور به قبول پدافند در مقابل نیروهای اشغال‌گر شده بودند. اما مسلم بود که این حالت برای ایران کاملاً اجباری بود و نیروهای مسلح ایران نمی‌توانستند این وضعیت را برای مدت طولانی تحمل کنند و ملت ایران نیز با بی‌صبری فوق‌العاده در انتظار وارد کردن ضربات متقابل به ارتش متجاوز عراق و بیرون راندن اشغالگران از سرزمین ایران بود و رهبران سیاسی کشور نیز تأکید بر این داشتند که نیروهای مسلح ایران از ایجاد هرگونه رکود و سکون در جبهه‌های جنگ جلوگیری کنند و اجازه ندهند نیروهای متجاوز عراق با خیال آسوده در مناطق اشغالی استراحت نمایند. به این جهت، با وجود اینکه هنوز نیروهای مسلح ایران به قدر کافی در جهت بالا بردن آمادگی رزمی نتوانسته بودند قدم‌های مؤثری بردارند، به منظور پاسخ‌گویی به خواسته‌های ملت و رهبران سیاسی، اولین طرح‌های آفند متقابله را از اول دی‌ماه به صورت کاملاً جدی برای اجرا آماده کردند. این عملیات برای سه منطقه عمومی جبهه‌های نبرد طرح‌ریزی شد که عبارت بودند از: منطقه عملیاتی میمک در جبهه غرب، منطقه عملیاتی جنوب‌غربی اهواز و سوسنگرد و منطقه عملیاتی ماهشهر ـ آبادان. منطقه عملیاتی میمک در جبهه غرب به صورت کاملاً مستقل طرح‌ریزی می‌شد، ولی در صحنه عملیات خوزستان دو منطقه نبرد اهواز و ماهشهر به طور مستقیم و غیرمستقیم با یکدیگر ارتباط داشتند، گرچه به علت مسائل بغرنج فرماندهی الزاماً هرکدام به طور مستقل طرح‌ریزی می‌شدند، لذا از اوایل دی‌ماه طرح آفند متقابله در منطقه جنوب‌غربی اهواز و سوسنگرد به وسیله قرارگاه تاکتیکی نیروی زمینی در جنوب، با به‌کارگیری لشکرهای16 و 92 زرهی در حال طرح‌ریزی و اجرای مرحله آمادگی بود. در همان موقع، طرح عملیاتی آفند متقابل در منطقه ماهشهر ـ آبادان به طور مستقل به وسیله فرماندهی اروند و با نظارت مستقیم تیمسار فلاحی جانشین ریاست ستاد مشترک و با فرماندهی فرمانده ژاندارمری کشور در حال تهیه و اجرا بود و می‌توانم بگویم که اطلاعات متقابل این دو فرماندهی، که هم‌زمان با هم در یک صحنه عملیات مشغول تهیه طرح آفندی بودند، از حدود اطلاعات لازم برای دو واحد هم‌جوار نیز کمتر بود، زیرا در آن موقع، خود من مسئولیت طرح‌ریزی و هدایت عملیات منطقه اهواز ـ سوسنگرد را به عهده داشتم و در مقام جانشین عملیاتی فرمانده نیروی زمینی در خوزستان اطلاع چندانی از چگونگی طرح عملیاتی فرماندهی اروند نداشتم. به هر حال، فرماندهی اروند تلاش می‌کرد با گردآوری یک نیروی رزمی کافی در منطقه عملیاتی ماهشهر ـ آبادان بر نیروهای دشمن در شرق کارون حمله کند و آنها را به غرب رودخانه عقب براند و آبادان را از محاصره نجات دهد و بدین وسیله ضمن وارد کردن یک ضربت عملی بر نیروهای متجاوز عراق، یک اقدام روانی حساس نیز که هم برای ملت و دولت و نیروهای مسلح ایران و هم برای ارتش متجاوز عراق حائز اهمیت فوق‌العاده‌ای بود، انجام داده باشد و در حقیقت، به یک هدف نظامی و سیاسی دسترسی پیدا کند و از این نظر، اتخاذ تصمیم درباره اجرای عملیات تعرضی در جبهه ماهشهر ـ آبادان کاملاً منطقی بود و برای پی بردن به اهمیت این مسئله کافی است به اسناد و مدارک بدست آمده از نیروهای متجاوز عراق اشاره کنیم. در سند به دست آمده از یگان‌های شکست‌خورده لشکر3 زرهی عراق که در منطقه عملیات آبادان ـ ماهشهر گسترش داشت چنین نوشته شده است:

نیروهای عراقی به منظور وصول به هدف‌های سیاسی و راهبردی از رودخانه کارون عبور کردند تا دولت ایران را وادار کنند حقوق مشروعه عراق را محترم بشمارد. بعد از پایان تحکیم سرپل در محل عبور با عملیات حمله متقابله مکرر نیروهای ایرانی مقابله شد. این عبور سبب شد نیروهای ایرانی تلاش اصلی خود را برای عقب راندن نیروهای عراقی در این منطقه وارد عمل سازند. به این علت نگهداری منطقه سرپل برای نیروهای عراقی امری حیاتی شد.

 

منبع: نبردهای منطقه خرمشهر و آبادان، حسینی، سید یعقوب، 1396، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده