نبرد دلیران ایران زمین(34)
در هر صورت، ما که در دانشکده افسری دوره کوهستان را آموزش دیده بودیم، از نردبان بالا رفته و داخل کانالهای ایجادشده رفتیم. آنها راست میگفتند. زمین و سنگهای کوه در آن قسمت از سنگ خارا بود و شکستن آنها با وسایل اولیه ممکن نبود و باید با مواد منفجره کار میکردند.

 

در قرارگاه غرب

به قرارگاه عملیاتی غرب که رفتم، به عنوان افسر عملیات و آموزش رکن سوم مشغول  انجام وظیفه شدم. بعد از مدتی، تیپ37 زرهی منطقه عمومی مهران را تحویل لشکر16 زرهی داده و خود به منطقه سومار و دشت حلاله تغییر مکان داد. نیروهای تحت کنترل قرارگاه عملیاتی غرب چنین آرایش یافته و در خط مقدم موضع گرفته بودند:

  1.  زرهی کرمانشاه در منطقه سرپل ذهاب: «از پاسگاه پرویزخان تا ارتفاعات زینل‌کش و غرب نفت‌شهر.
  2.  هوابرد از ارتفاعات سلمان‌کشته مشرف به نفت‌شهر تا تپه402 جنوب‌غرب سومار.
  3.  زرهی زاهدان در منطقه عمومی سومار و ارتفاعات کهنه‌ریگ و گیسکه در طرفین تنگ سومار.
  4. تیپ37 زرهی از ارتفاعات شرقی تنگ سومار تا دشت هلاله.
  5.  پیاده خرم‌آباد (تیپ84 به لشکر تبدیل شده بود) در ارتفاعات میمک و غرب صالح‌آباد تا ارتفاعات کانی‌سخت.
  6.  زرهی قزوین از ارتفاعات کانی‌سخت مشرف به تنگ و سد کنجان‌چم که این سد اخیراً به نام سد آل‌اسحق خوانده می‌شد، تا ارتفاعات فصیل در جنوب شهر مهران.
  7. در روی ارتفاعات فصیل تا پاسگاه بیات نیروهای مردمی و سپاه پاسداران شهر ایلام و دهلران مستقر بودند.

نیروی زمینی ارتش به همراه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در نظر داشتند در منطقه غرب کشور اقدام به یک عملیات گسترده کنند، تا شهر مندلی را تصرف نموده و علاوه بر اینکه قسمتی از خاک ایران را آزاد نمایند، نقاطی از جمله سومار را از تیررس توپخانه دشمن خارج سازند. ارتفاعات کهنه‌ریگ و گیسکه دو ارتفاع تیغه‌ای در دو طرف تنگ سومار می‌باشد که خط‌الرأس این دو ارتفاع مرز بین دو کشور ایران و عراق را نشان می‌دهد. محور سومار محور منحصر به فردی است که حدود 40 کیلومتر تا عقب و در داخل کشور ایران تنگه است. در نزدیکی خرابی‌های شهر سومار، دو جاده وجود دارد که یکی به طرف شمال جاده مرزی و دیگری به سمت جنوب کشیده شده است. اهمیت و ارزش تنگه سومار کاملاً مشخص و شناخته شده بود و هر دو طرف جنگ تلاش داشتند تا به این تنگه دسترسی پیدا کنند و دشمن تمایل داشت لااقل بر این منطقه دید داشته باشد تا عبور و مرور نیروهای ایرانی را کنترل نماید.

بعد از تنگه سومار، به فاصله چهار کیلومتر که به طرف ارتفاعات گیسکه و کهنه‌ریگ پیش برویم، به تنگه دیگری می‌رسیم به نام بند پیرعلی که آن هم از نقاط حساس در منطقه عملیات می‌باشد. ارتفاعات منطقه عملیات از طرف عراق دارای شیب ملایم می‌باشد و دشمن می‌توانست از طریق مندلی نیروهای خود را به راحتی تدارک نماید، ولی طرفی که به سمت ایرانیان می‌باشد، حالت دیواره‌ای را دارا است و دسترسی به بالا و خط‌الرأس آنها بسیار دشوار و سخت می‌باشد و در اکثر نقاط، برای بالا رفتن باید از نردبان و طناب استفاده کرد و تدارک نیروها بدین طریق در آنجا دشوار و گاهی غیرممکن می‌باشد.

همان‌طور که گفتم، لشکر84 پیاده خرم‌آباد در روی ارتفاعات میمک و دشت حلاله با دشمن درگیر بود و در گزارشات نوبه‌ای عملیاتی خود که به قرارگاه غرب ارسال می‌کرد، همواره ضمن درخواست مواد منفجره برای ایجاد کانال‌های ارتباطی، اعلام می‌داشت که ظرف 24 ساعت گذشته 20 الی 30 سانتی‌متر پیشروی کانال داشته و حدود 5 الی10 سانتی‌متر هم کانال را عمیق نموده‌ایم. از خواندن این گزارش‌های نوبه‌ای تعجب می‌کردم و گاهی هم بی‌توجه به آنها مطالب نوشته شده را نادیده می‌گرفتم، تا اینکه یک روز به سرکار سرهنگ محمود ارضی‌فر، که او هم مانند من افسر عملیات قرارگاه بود و رسته پیاده داشت، تبادل افکار نموده و تصمیم گرفتیم به اتفاق، از مواضع لشکر84 پیاده خرم‌آباد و کانال‌های ایجادشده روی ارتفاعات میمک بازدید نموده و صحت این گزارش نوبه‌ای‌ها را بررسی نماییم. در ساعات اولیه صبح روز بعد، در حالی که هوا هنوز تاریک بود، از قرارگاه عملیاتی غرب به سمت منطقه لشکر84 حرکت کردیم.

محل قرارگاه عملیاتی غرب در نزدیکی آبادی زرنه و دره‌ای به نام «دره شیطان» و در ابتدای جاده زرنه به سومار قرار داشت و فاصله آن تا میمک زیاد بود؛ لذا بایستی صبح زود حرکت می‌کردیم تا زمان برای رفت و برگشت و بازدید داشته باشیم.

به منطقه که رسیدیم، جناب سرهنگ مرتضی محمدی که افسری بسیار فعال و زرنگ بود و از فرماندهان کارکشته و جنگ‌دیده بود، در ابتدای محل بازدید ایستاده و آماده ارائه کارهای لشکر بود. وقتی شنید که ما برای بررسی گزارشات نوبه‌ای و پیشرفت کانال‌های احداث‌شده به منطقه آمده‌ایم ، ما را از جایی برد که برای بالا رفتن باید از نردبان‌های طنابی که ویژه کوه‌نوردان می‌باشد، استفاده کنیم و راه دیگری هم نداشت. او از این کار چند هدف داشت:

  1. سختی کار پرسنل لشکر را به معرض دید بازدیدکنندگان بگذارد.
  2. امکانات بیشتری را از قرارگاه برای لشکر بگیرد.
  3. مهم‌تر از همه، بازدیدکنندگان (یعنی من و جناب سرهنگ ارضی‌فر) را امتحان کند که آیا می‌توانند از این نردبان بالا روند یا نه؟ اگر توانستند که فبها و اگر نتوانستند، نقطه ضعفی از پرسنل ستاد قرارگاه رده بالاتر داشته باشد تا به این بهانه در مقابل قرارگاه موضع‌گیری نماید.

در هر صورت، ما که در دانشکده افسری دوره کوهستان را آموزش دیده بودیم، از نردبان بالا رفته و داخل کانال‌های ایجادشده رفتیم. آنها راست می‌گفتند. زمین و سنگ‌های کوه در آن قسمت از سنگ خارا بود و شکستن آنها با وسایل اولیه ممکن نبود و باید با مواد منفجره کار می‌کردند. در ضمن، فاصله محل احداث کانال با دیدگاه دشمن خیلی کم و حداکثر 50 متر بود و به راحتی نمی‌شد کار کرد. اصلاً وقتی در دیدگاه خودمان بودیم، سرباز عراقی را به خوبی می‌دیدیم و فکر می‌کردیم او هم از یاران ما می‌باشد. بالأخره بازدید تمام شد و نه تنها گزارش‌های نوبه‌ای ارسالی مورد تأیید قرار گرفت، بلکه از آن به بعد هر زمان که مواد منفجره، اقلام مهندسی و یا چیزهای دیگر تقاضا می‌کردند، فوراً تأیید و در اختیارشان گذاشته می‌شد.

کم‌کم توجه مسئولین نیروی زمینی ارتش به امر آموزش پرسنل و یگان‌ها معطوف شد و مقرر گردید در سطح قرارگاه عملیاتی غرب، منطقه‌ای برای آموزش و مانور یا به عبارتی آزمایش گردان در نظر گرفته شود که بعد از شناسایی‌های فراوان، منطقه کاسه کبود را انتخاب نمودند. هم‌زمان با این اقدامات، نیروی زمینی تصمیم گرفت واحدهای رزمی خود را متناسب با عملیات آینده گسترش دهد و در همین راستا، دستور ایجاد سه تیپ تکاور 25 و 35 و 45 را برای قرارگاه‌های شمال، غرب و جنوب صادر نمود. برای تشکیل تیپ35 تکاور، از امکانات لشکرها و واحدهای مستقر در غرب استفاده شده و مرکز آموزش آنها را هم در شهر خرم‌آباد در نظر گرفته و فرماندهی آن را سرکار سرهنگ ناصر محمدی‌فر به عهده داشت.

یک روز قرارگاه عملیاتی غرب به من مأموریت داد که جهت بازدید آموزشی گردان‌های تکاور تیپ35 به خرم‌آباد رفته و نتیجه را گزارش نمایم. این عمل ظرف سه روز با دقت تمام انجام گرفت و معایب و محاسن آن در کمیسیون فرماندهان مطرح گردید و نتیجه را کتباً به واحدها ابلاغ نمودند.

بعد از اتمام آموزش تیپ‌های تکاور سه‌گانه، هرکدام به قرارگاه‌های عملیاتی اعزام شده و به عنوان احتیاط، در اختیار فرماندهان قرار گرفته و در عملیات آینده به کار رفتند. دستورهای آموزشی نیروی زمینی به شدت پیگیری می‌شد و رفته‌رفته در کلیه سطوح، توسعه می‌یافت، به طوری که، به مراکز آموزشی نزاجا به ویژه مراکز پیاده و زرهی ابلاغ گردید. پس از پایان آموزش دوره عالی کلیه مراکز، در اردیبهشت‌ماه1367، در منطقه آموزشی دارنگون ترتیب یک مانور مشترک از کلیه رسته‌های رزمی، پشتیبانی رزمی، هوانیروز و نیروی هوایی، زیر نظر استادان دانشکده فرماندهی و ستاد، با حضور فرماندهان و رؤسای رکن سوم قرارگاه‌های عملیاتی و لشکرها، با شرکت دانشجویان دوره عالی کلیه رسته‌ها داده شود، تا عملاً این همکاری فرا گرفته شود. این مانور که به مدت سه روز متوالی طول کشید، در روز سی‌ام اردیبهشت‌ماه1367 برگزار شد و از قرارگاه عملیاتی غرب جناب سرهنگ یعقوب علیاری و من شرکت داشتیم.

از ابتدای سال 1367، نیروهای ارتش عراق با حمایت گروه مجاهدین خلق که عناصر ستون پنجم آن کشور در ایران محسوب می‌شدند، در سراسر منطقه عملیات از جنوب تا کردستان دست به عملیات تهاجمی زده و تلفات و ضایعاتی را به نیروهای ایرانی در نوار مرز وارد نمودند. به ناچار، برای جلوگیری از غافلگیری و حملات احتمالی دشمن، بازدیدهای عملیاتی و ستادی قرارگاه عملیاتی غرب به صورت جدی انجام و پیگیری می‌شد. کما اینکه خود من به مدت چهار روز از مواضع پدافندی لشکر16 زرهی، از رودخانه گاوی تا ارتفاعات کانی‌سخت بازدید نموده و نتیجه را به لشکر یادشده گزارش کرده و تذکرات ایمنی و حفاظتی را به آنها دادیم. یادم هست که روز اول بازدید در معیت سرهنگ عباس خبازی معاون تیپ از رودخانه گاوی تا پاسگاه دوراجی بازدید نمودم و ایرادات موجود را به اتفاق مشاهده کرده و هماهنگی های لازم را برای برطرف کردن آنها انجام دادیم.

در روز دوم، به اتفاق افسر اطلاعات رکن دوم لشکر از مواضع پاسگاه دوراجی و تنگ زالوآب و تپه343 مشرف به سد کنجان‌چم بازدید نموده و در مورد ترمیم خط پدافندی و رفع معایب موجود، سفارشات لازم مطرح و بیان شد.

بازدید از مواضع یگان‌ها که روی ارتفاعات کانی‌سخت مستقر بودند، دو روز متوالی به طول انجامید که به همراه من افسر «ش م ر» رکن3 لشکر حضور داشت. به خاطر دارم که این بازدیدها را به صورت پیاده، چنان با دقت و حوصله انجام می‌دادم که هیچ سنگر و زاغه مهمات و… از دید من مخفی نماند. این نوع بازدید باعث خستگی راهنمای من شد و در روز چهارم ناگهان فریاد برآورد: «جناب سرهنگ پیروزان! همین کارها را می‌کنید که هیچ‌وقت منتقل نمی‌شوید!» سؤال کردم: «مگر چه کار خلافی از من سر زده است؟» جواب داد: «مرد حسابی چهار روز است ما را در این ارتفاعات به دنبال خود می‌کشی که چه بشود؟» جواب دادم: «شما خودرو مرا برداشته و بیست سنگر جلوتر بروید و در آنجا منتظر من باشید، تا بازدید من تمام شود و به اتفاق به قرارگاه لشکر بازگردیم.»

او رفت و من به کار خود ادامه دادم و ضمن بازدید، نام سربازان و پرسنلی را که در هر سنگر بودند، به عنوان شاهد کار می‌نوشتم که خوشبختانه همین کار بعداً به نفع من و قرارگاه غرب مورد استفاده قرار گرفت. بازدید که تمام شد، به قرارگاه عملیاتی غرب بازگشته و طی گردش کاری، نتیجه را به عرض فرماندهی قرارگاه رسانده و سپس نتیجه را به لشکر16 زرهی ابلاغ نمودند.

چون جنگ طولانی شده و هشت سال تداوم داشت، کار کردن در ستاد قرارگاه‌ها، اعم از قرارگاه‌های عملیاتی، لشکرها و تیپ‌ها به گونه‌ای بود که بجز مواقع عملیات، هنگام استراحت پرسنل تنها یک نفر افسر و درجه‌دار به عنوان مداومت کار در ستاد باقی می‌ماند و بقیه به سنگرهای خود برای استراحت می‌رفتند و چنانچه نیاز می‌شد، همگی به محل کار خود آمده و مشغول فعالیت‌های مربوطه می‌شدند.

ساعت 2300 روز 29 اردیبهشت‌ماه1367 بود. سرکار سرهنگ مرادی‌نژاد که افسر مداومت‌کار قرارگاه عملیاتی غرب بود و همه پرسنل از جمله: فرماندهی قرارگاه جناب سرهنگ یعقوب علیاری، جانشین قرارگاه جناب سرهنگ منوچهر کهتری، رؤسای ارکان 2 و 3 و 4 قرارگاه و افسران اطلاعات و عملیات ارکان 2 و 3 قرارگاه در ستاد حضور داشته و هنوز برای استراحت نرفته بودند. لشکر16زرهی ازمهران گزارش نمود که در منطقه ما اوضاع خط شلوغ است و جابه‌جایی شنیده می‌شود که دستور داده شد پس از بررسی‌های لازم، نتیجه را گزارش و اعلام دارید. نیم ساعت بعد، یعنی ساعت 2330، لشکر16 اعلام نمود که آتش دشمن زیاد شده و در بعضی نقاط، نیروهای طرفین درگیر شده و احتمالاً دشمن قصد پیشروی دارد.

در ساعت 2400، پست شنود قرارگاه پیامی را دریافت نموده بود که یکی از واحدهای دشمن اعلام داشته مقاومت ایرانیان در خط زیاد شده و امکان پیشروی وجود ندارد؛ اما فرمانده عراقی به آنها گفته است تلاش کنید خط شکسته شود. به موقع عقرب کار خود را خواهد کرد. (منظور از عقرب نیروهای منافقین بودند که در داخل یگان‌های لشکر16 نفوذ کرده و باید ضمن خرابکاری، گزارشات لازم را به عراق ارسال می‌داشتند.»

در این زمان من چون شب قبل افسر مداومت‌کار بوده و 24 ساعت مداوم استراحت نکرده بودم، از ریاست رکن3 اجازه گرفته و به سنگر استراحت رفتم. اول فروردین‌ماه1367 باید درجه سرهنگ تمامی مرا ابلاغ می‌کردند، اما به جای اول فروردین در تاریخ 25 اردیبهشت‌ماه 1367 ابلاغ شد. در سنگر استراحت خوابیده بودم که حدود ساعت 0400 بامداد روز 30 خردادماه درب سنگر را محکم به صدا درآوردند. درب را که باز کردم، دیدم سرباز امربر ستاد می‌باشد و می‌گوید جناب سرهنگ علیاری فرماندهی قرارگاه اظهار فرمودند زودتر تشریف بیاورید؛ می‌خواهیم  برویم خط مقدم! تعجب کردم. گفتم: «این موقع برویم خط؟ کجا؟» پاسخ داد: «آری، می‌خواهند بروند مهران! همه پرسنل ستاد هم هستند!»

 لباس پوشیدم و راه افتادم. منتهی همان‌طور که گفتم چون درجه گرفته بودم و خیال می‌کردم یک بازدید معمولی و همیشگی است، لباس و پوتینم نو بود، که به دلیل خشکی پوتین نو، تا مدتی باعث ناراحتی در ناحیه پشت گردن و پشت پا شده و نمی‌توان به مدت طولانی از آنان استفاده کرد.

در هر صورت، به محل ستاد که رسیدم، دیدم همه حاضر و مشغول فعالیت هستند و افسر رابط هوانیروز و نیروی هوایی هم حضوردارند. جناب سرهنگ علیاری آماده حرکت است، ولی منتظر آماده شدن بالگرد می‌باشد، اما به علت تاریکی هوا، باید کمی صبر کرد.  بالأخره ساعت 0430 بالگرد آماده پرواز شد و من به اتفاق فرماندهی قرارگاه، سوار شده و به سمت مهران پرواز نمودیم. از قرار معلوم، وضعیت مهران آشفته و بهم‌ریخته بود که فرماندهی قرارگاه تشخیص داده بود، شخصاً به همراه افسر عملیات در منطقه حضور داشته باشد.

در بین راه، در شهر ایلام، یک پایگاه اضطراری برای هوانیروز پیش‌بینی کرده بودند و خلبان بالگرد برای سوخت‌گیری در آنجا فرود آمد و پس از سوخت‌گیری در ساعت 0515 در حالی که من وسط بالگرد ایستاده و خلبان را به منطقه مورد نظر هدایت می‌کردم، به طرف مهران رفته و در بیمارستان صحرایی امیرالمومنین در کنار سد کنجان‌چم فرود آمدیم و پس از پیاده شدن ما و کسب اجازه از فرماندهی، بالگرد به قرارگاه بازگشت، تا در صورت لزوم مراجعت کرده و ما را جابه‌جا کند.

منبع: نبرد دلیران و شیران ایران زمین، پیروزان، کریم، 1395، ایران سبز، تهران

 

 

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده