نبرددلیران ایران زمین(33)
فرمانده نیروی زمینی؛ جناب سرهنگ حسنیسعدی، اصرار داشت که این افسر را به عنوان فرمانده جدید تیپ معرفی نماید و این مأموریت را به جناب سرهنگ یعقوب علیاری فرمانده قرارگاه عملیاتی غرب محول کرده بود. اما فرمانده قرارگاه غرب به این دلیل که در تیپ37 زرهی افسران ارشدتر، باسوادتر و لایقتر وجود دارند که زیر بار این فرمانده جدید نخواهند رفت، از معرفی وی خودداری میکرد.

بالأخره گردان756 پیاده قدس در حوالی پاسگاه فرخ‌آباد شهر مهران مواضع پدافندی اتخاذ نمود و با امکانات و ادوات مهندسی که در اثر عقب‌نشینی دشمن از شهر مهران به دست نیروهای ایرانی افتاده و یا باقی مانده بود، مواضع و خاکریزهای پدافندی را تقویت نموده و هر لحظه وضعیت ما از گذشته بهتر می‌شد. با استفاده از گونی، الوار و پلیت‌های موجود در منطقه، سنگرهای استراحت و زیست پرسنل خوب و رضایت‌بخش شده بود و با داشتن دستگاه‌های بلوک‌زنی سیمانی، دیدگاه‌های استاندارد و محکم برای دیده‌بان‌های خمپاره‌انداز و توپخانه و حتی سربازان و آر‌پی‌جی‌زن‌ها در خط مقدم ساخته شد و از الوار و تیرآهن‌های موجود برای پوشش روی سر آنها استفاده گردید و آن چیزی شده بودند که در آئین‌نامه‌ها و رزم انفرادی خوانده و دیده بودیم، ولی در طول جنگ تحمیلی، به علت محدودیت در واگذاری آنها برای فرماندهان و واحدها امکان ساخت نبود. با واگذاری سلاح‌های ضدزره و اجتماعی جدید به گردان756 پیاده قدس، امکان پدافند بهتر برای یگان فراهم گردید و دیگر این گردان را موقتی سازمان نمی‌دادند و حتی از افسران فارغ‌التحصیل دانشگاه افسری برای آن سهمیه در نظر می‌گرفتند.

در یکی از روزها، جناب سرهنگ یعقوب علیاری فرمانده قرارگاه عملیاتی غرب جهت بازدید از یگان‌ها به مهران آمد و بعد از بازدید از گردان177 پیاده مکانیزه که در سمت چپ گردان756 قرار داشت، در حالی که جناب سرهنگ غلامحسین مقتدر فرماندهی جدید تیپ37 زرهی در کنار ایشان بود، به منطقه گردان 756 وارد شدند.

اصولاً من برای نظم و ترتیب و رعایت اصول استتار در جبهه، به خصوص در خط  مقدم اهمیت خاصی قائل بوده و هستم و به طور کلی مخالف استفاده از پرچم و پارچه‌های رنگی توسط پرسنل می‌باشم، زیرا این کار و امثال آنها باعث مشخص شدن مواضع و نقاط حساس یگان‌ها شده و برای دشمن به خوبی قابل رؤیت و هدف‌گیری می‌باشد. در صورتی که در اول کتاب رزم انفرادی هنگامی که گفته می‌شود «بکش تا کشته نشوی»، تأکید می‌کند رمز زنده ماندن در جبهه دیده نشدن است و یکی از روش‌های دیده نشدن، رعایت کردن اصول استتار می‌باشد که متأسفانه توسط رزمندگان ما به کلی فراموش شده و رعایت نمی‌شد و اگر هم فرماندهی در رعایت آن اصرار می‌ورزید، مهر طاغوتی بودن را به وی می‌زدند و دردسرساز می‌شد.

 اما به هر صورت، من در گردان756 قدس رعایت کردن اصول استتار را به پرسنل تفهیم کرده و به مورد اجرا گذاشتیم. اولین چیزی که توجه جناب علیاری را به خود جلب کرد، همین رعایت اصول استتار و بعد از آن، نحوه آرایش پدافندی و سنگرهای ساخته شده بود. وارد اولین دیدگاه شد و دیدگاه و تکیه‌گاه دست سرباز و استحکام آن را قابل قبول اعلام کرد و از سرباز داخل دیدگاه سؤالاتی مربوط به وضعیت دشمن پرسید که آن سرباز هم پاسخ‌های لازم را داد. از دیدگاه پایین آمد و سوار خودرو میول خود شد و در حالی که فرمانده تیپ37 زرهی در کنارش نشسته بود، من هم در عقب جیپ سوار شده و برای بازدید سایر قسمت‌ها در امتداد خط مقدم پیش می‌رفتیم.

ایشان در حین رانندگی از مواضع بازدید می‌کرد و حتی در بین راه، پیاده شد و از یک دیدگاه دیگر بازدید نمود و مشاهده کرد که این یکی هم مانند اولی است. در ادامه راه، سؤال کرد:«این سنگرها را چه کسانی ساخته‌اند؟» ناگهان پاسخ دادم: «نوادگان کوروش و داریوش، زاده اردشیر و نادر!» نگاهی از داخل آینه جلو راننده به من کرد و چیزی نگفت. کمی جلوتر باز سؤال کرد: «این وسایل را چگونه آورده‌اید؟» منظورش الوارها و کُنده‌های درختان نخلی بود که برای پوشش سقف سنگرها استفاده شده بود.

پاسخ دادم: «همان‌طور که نادر از رودخانه سند عبور کرد و به هند رفت، ما هم این وسایل را حمل کرده و به اینجا آوردیم.» دیگر چیزی نگفت. کمی جلوتر توقف کرد و دستور داد کلیه فرماندهان گروهان‌ها و مسئولین عملیات و اطلاعات گردان را احضار کنید. پس از اجرای دستور و حضور پرسنل، طی یک سخنرانی به فرماندهان گروهان‌ها نیز ارشدیت اعطا نمود و گفت: «و اما فرمانده گردان جناب سرهنگ پیروزان! جناب مقتدر ما این افسر را از اینجا می‌بریم و به جای وی یک نفر سروان برای فرماندهی گردان به شما می‌دهیم. ایشان باید در جایی باشند که از وجود ایشان یگان‌های بیشتری استفاده کنند. به زودی نامه ایشان هم خواهد آمد.»

بازدید تمام شد و ایشان رفتند. مدتی از این موضوع گذشت و خبری از انتقال من به میان نیامد، اما فرماندهی گردان756 پیاده قدس را به سرگرد محمد علی آرمانفر تحویل داده و به رکن سوم تیپ37 زرهی آمدم. چندین ماه از این جابه‌جایی گذشت و شایعاتی بر سر زبان‌ها افتاد که فرمانده تیپ37 را می‌خواهند تعویض کنند. فرمانده جدید افسری بود با درجه سرهنگ‌دومی که فارغ‌التحصیل 1351 بود و به عبارتی، از تعدادی از افسران حاضر در تیپ37 زرهی سنوات خدمتی کمتری داشت.

فرمانده نیروی زمینی؛ جناب سرهنگ حسنی‌سعدی، اصرار داشت که این افسر را به عنوان فرمانده جدید تیپ معرفی نماید و این مأموریت را به جناب سرهنگ یعقوب علیاری فرمانده قرارگاه عملیاتی غرب محول کرده بود. اما فرمانده قرارگاه غرب به این دلیل که در تیپ37 زرهی افسران ارشدتر، باسوادتر و لایق‌تر وجود دارند که زیر بار این فرمانده جدید نخواهند رفت، از معرفی وی خودداری می‌کرد.

فرمانده نیرو هم بر ایده خود مصر بود و پافشاری می‌کرد، تا اینکه به فرمانده قرارگاه غرب تکلیف نمود به افسران مورد نظر تفهیم نماید چنانچه از فرمانده جدید تمکین نکنند، از تیپ37 زرهی به سایر یگان‌های نزاجا بجز مرکز زرهی منتقل خواهند شد. پاسخ فرماندهی قرارگاه غرب به نزاجا مخالفت با معرفی فرمانده جدید و دفاع از افسران تیپ37 زرهی بود که آخرالامر ابتدا چهار نفر افسر از تیپ37 زرهی منتقل و آنگاه فرمانده جدید را به تیپ معرفی نموده و مشغول خدمت شد.

افسران منتقل شده از تیپ37 زرهی به شرح زیر بودند:

  1. سرهنگ‌دوم زرهی کریم پیروزان، منتقل به قرارگاه عملیاتی غرب.  
  2. سرهنگ‌دوم زرهی محمدرضا نیکخواه، منتقل به لشکر81 زرهی.
  3. سرهنگ‌دوم زرهی محمدظاهر بهرام‌زاده، منتقل به لشکر88 زرهی.
  4. سرهنگ‌دوم زرهی عباس خبازی، منتقل به لشکر16 زرهی.

تنها یک نفر افسر ارشدتر از فرمانده جدید به نام سرهنگ‌دوم اسماعیل ملاحسینی در تیپ ماندگار شد که سمت معاونت تیپ را به او دادند.

 

منبع: نبرد دلیران و شیران ایران زمین، پیروزان، کریم، 1395، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده