شکارچی تانک(26)
مجروح برای بار سوم ساعت 12:00 بود که پس از دقایقی نماز و راز و نیاز به درگاه آفریدگار و سپاس از الطاف بی پایانش که مرا یاری کرده بود، به قول معروف دراز کشیدیم، نفهمیدم چه وقت بود که خوابم برد. کمی بعد با صدای انفجار شدید گلوله توپ دشمن که بالای سرم اصابت کرده بود، از خواب بیدار شدم. ترکش بزرگی به شانه و بازوی راستم خورده بود. خواستم بلند شوم. دیدم دست راستم در اختیار خودم نیست. چون ترکشی که به من اصابت کرده بود، بازو و شانه را خورد کرده بود و دردی را که در آن موقع کشیدم بسیار شدید بود آن درد را هرگز فراموش نمی کنم. آن شب شب تاریکی بود و بدون هیچگونه کمک های اولیه سوار جیپ شده و به طرف اورژانس راه افتادیم.

جاده در اثر توپ و خمپاره پر از گودال و چاله شده بود. ماشین از چاله ای در می آمد و توی چاله های دیگر می افتاد و با هر تکانی از شدت درد جانم به لب می رسید. بعد از یک ساعت به اورژانس رسیدم و پس از اجرای کمک های اولیه، من را سوار قایقی کردند تا به بیمارستان صحرائی منتقل شوم. از بدی شانس بعد از چند دقیقه، موتور قایق نقص فنی پیدا کرد و خاموش شد. تا صبح روی آب ماندیم. نزدیک صبح بوسیله قایقی دیگر که قایق ما را یدک می کرد به این طرف ساحل جزیره مجنون حمل و از آنجا جهت مداوا به شهرستان اهواز منتقل شدم. از اهواز نیز بوسیله هواپیما به رشت منتقل شدم.

بازگشت مجدد به جبهه و خدمت در شغل دیگر

در بیمارستان رشت پس از عمل جراحی و درآوردن ترکش از شانه دست راستم و یک هفته بستری، جهت ادامه درمان به تهران و از آنجا به شیراز منتقل شدم . بعد از۹ ماه مراقبتهای درمانی و با محدودیت کامل حرکات دست راستم، مجدداً به جبهه بازگشتم. با توجه به عدم کارآیی دست و عدم امکان تیراندازی موشک تاو با احتساب درجه تشویقی ستوان یکمی که به آن نائل آمده بودم، به فرماندهی گروهان اركان محسوب و مشغول انجام وظیفه شدم. با سمت جدید در عملیات والفجر۹ منطقه سلیمانیه عراق مجدداً مورد اصابت ترکش خمپاره دشمن قرار گرفتم و از ناحیه پا مجروح شدم. پس از تخلیه، مدت دو ماه تحت درمان قرار گرفتم و سپس به جبهه باز گشتم و مدت دو سال در مناطق مختلف با وظایف فرمانده گروهانی مشغول انجام وظیفه بودم که به علت بیماریهای ناشی از مجروحیت ها و موج گرفتگی ها بنا بدستور فرماندهی تیپ به شیراز اعزام و تحت نظر پزشک قرار گرفتم که پس از چندین مرتبه بستری شدن در بیمارستان های شیراز و تهران بنابه رأی شورای عالی پزشکی اداره بهداری ارتش بازنشسته شدم.

آخرین درجه و بازنشستگی

یادآور می شوم در اواخر خدمت خود با توجه به قانون جدید ارتش به درجه سرگردی تطبیق و به عنوان رئیس رکن3 و معاون گردان۱۰۸ پیاده هوابرد مشغول انجام وظیفه بودم تا در تاریخ1مهر1371به افتخار بازنشستگی نائل شدم.

امیدوارم خاطرات بیان شده در این کتاب توانسته باشد بخشی از دلاوری ها و از خود گذشتگی های رزمندگان غیور ارتش جمهوری اسلامی ایران و دیگر رزمندگان اسلام را ارائه داده باشد.

به امید اینکه دین خود را در برابر محبت و پشتیبانی های بی دریغ امت شهید پرور ادا کرده باشم.

چکیده ای از نکات آموزشی و تجربیات موفق خود، که رمز آن را با اتکا به ایمان ( انگیزه و اعتقاد ) و آموزش خوب، در میدان کارزار در سه کلمه ی (( دقت به سرعت به جرأت )) می دانم به پیوست تقدیم می نمایم امید است مورد بهره برداری فرماندهان و همرزمان جوان قرار گیرد.

همرزمان

 در پایان جا دارد از کلیه هم رزمان که به عنوان کمک و خدمه با من همکاری داشتند، یاد کنم و خاطره آنها را گرامی می دارم.

 نام این عزیزان به شرح زیر است :

گروهبان دوم کادر محمد علی کارگر از شیراز

گروهبان دوم کادر على نظر دهقان از کنار تخته کازرون

گروهبان دوم وظیفه علی محمدی پور از رفسنجان

گروهبان سوم وظیفه علی اکبر رحمانی از مسجد سلیمان

گروهبان سوم وظیفه حمید رضا اسد الهی از فریدونکنار

گروهبان سوم وظیفه حمید رضا ظریف از مشهد

گروهبان سوم وظیفه محسن زراعت پیشه از آمل

سرباز وظیفه خلیل الهی از اصفهان

سرباز وظیفه محمد طاهری از فیض آباد تربت حیدریه

سرباز وظیفه رمضان فرهنگ از طغرود قم

سرباز وظیفه سید مجتبی میر هاشم از قم

سرباز وظیفه حمید رضا طیبی از شهر کرد

سرباز وظیفه حبیب ا… هوشمند از فیض آباد تربت حیدریه

پایان

منبع: تانک شکار رفیع(خاطرات سرهنگ جانباز رفیع غفاری)، جعفری، مجتبی،1395، انتشارات ایران سبز

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده