شکارچی تانک(25)
پس از خداحافظی با ایشان از مقابل هر یگان و قرارگاه که عبور می کردیم، مورد تشویق و اظهار محبتهای فراوان آنها قرار می گرفتیم. تانک ها آتش گرفته و می سوختند و با منفجر شدن مهمات های داخلشان، چندین متر آتش و دود به هوا بر می خواست منظره دیدنی به منطقه داده بود. باقیمانده نیروهای خودی با دیدن این مناظر بانگ الله اکبر سر می دادند و خوشحالی می کردند. وقتی به قرارگاه تاکتیکی تیپ هوابرد رسیدیم، مورد تشویق و محبت بی دریغ فرمانده تیپ و سردار صفوی قرار گرفتم و از من خواستند موقعیت آن محل را تشریح کنم.

پس از بیان نحوه عملیات خود و موقعیت منطقه قرار بر آن شد فردا در آن منطقه نیرو مستقر کنند و من هم خوشحال از اینکه راحت عمل می کنم، تعدادی موشک دریافت کرده و مجدداً به محل قبلی بازگشتم و بوسیله دوربین منطقه را نگاه کردم. در آنجا مشاهده کردم تعدادی تانک سالم مانده ولی نفراتشان فرار کرده اند و به دلایلی مثل کمبود مهمات و مشکل تدارکات آن، نمی خواستم آنها را بزنم ارزش آنهدم تانک های متحرک بیش از تانک ثابت بود و اینکه خدمه آنها فرار کرده بودند و احتمال می رفت سالم به غنیمت گرفته شوند. در آن موقعیت که کمتر ادوات زرهی داشتیم، بر علیه خودشان بکار گیریم.

آن روز یکی از تانک ها که جلو آمده بود به داخل یکی از سنگرهای موجود در منطقه رفته بود و هیچگونه عکس العملی از خود نشان نمی داد. با توجه به اینکه احساس می کردم خدمه آن هنوز داخل آن تانک می باشد، بیش از دو ساعت به آن نگاه کردم که اگر خواستند تانک را عقب ببرند آن را بزنم. غروب شد و هوا نزدیک به تاریک شدن بود. حتی با چشم غیر مسلح نمی شد تانک را دید. با دوربین نگاه کردم دیدم تانک حرکت کرد. از سنگر

بیرون آمدم شلیک کردم و آن هم آتش گرفت. پس از آن در تاریکی شب با استفاده از منورهائی که هواپیماهای عراقی بر روی منطقه می ریختند، توانستم خود و همراهان را به قرارگاه برسانم.

یک درجه تشویقی دیگر

در قرارگاه، سخت منتظر برگشت ما بودند. مراتب دفع پاتک دشمن که با انهدام تعداد۱۹ دستگاه تانک، توسط من زده شدند، به عرض جناب سرهنگ صیاد شیرازی فرمانده وقت نیروی زمینی ارتش گزارش داده شد. ایشان فرمان تشویق یک درجه بالاتر یعنی ستوان یکمی برای من داد. که مراتب در آن موقعیت حساس، جهت اطلاع و روحیه پرسنل یگانهای عمل کننده تلفنگرام شد. همچنین ایشان از من خواستند تا در قرارگاه تاکتیکی به حضورشان برسم تا با تلاوت آیاتی از قرآن کریم و طی مراسم کوتاهی درجه تشویقی را با دست خودشان به من اهداء کنند. پس از رسیدن من دیری نگذشت که ایشان تشریف آوردند و من را مورد تشویق و تقدیر خود قرار دادند و پس از هماهنگی در مورد برنامه های فردای آن روز، قرارگاه را ترک کردم. بعد از رفتن از قرارگاه، محلی پیدا کردیم. می خواستیم بعد از چند روز خستگی و بی خوابی ساعتی استراحت کنیم.

منبع: تانک شکار رفیع(خاطرات سرهنگ جانباز رفیع غفاری)، جعفری، مجتبی،1395، انتشارات ایران سبز

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده