نبرد دلیران  ایران زمین(31)
حدود ساعت 1800 بود که به مرکز هدایت آتش توپخانه رسیدم و دستور عملیاتی را به او ابلاغ کرده و تقاضا نمودم نسخه بایگانی را امضاء نماید. فرمانده آن بعد از امضاء گفت این چه وقت ابلاغ است؟ و دیگر چیزی نگفت. هنگام بازگشت، مسیر را اشتباه رفتم و در یک لحظه، مشاهده کردم در فاصله 60 یا 70 متری دشمن هستم!

عملیات فکه و ابوغریب

 

همان‌طور که گفته شد، بعد از عملیات بیت‌المقدس و ایجاد قرارگاه قائم آل محمد(ص)، تیپ37 زرهی به منطقه عمومی فکه اعزام گردید و بعد از تعویض لشکر77 پیاده که قرار بود برای اجرای عملیات رمضان به جنوب و منطقه کوشک تا پاسگاه کیلومتر25 اعزام شود، تحت کنترل قرارگاه جدیدالتأسیس قائم  به پدافند از منطقه مشغول شد. نحوه استقرار یگان‌های تیپ37 زرهی متکی به محور آبادی شیخ قندی ـ پاسگاه فکه بود که بعد از اشغال این منطقه توسط نیروهای عراق و عقب‌نشینی نیروهای ایرانی در اوایل جنگ، آسفالت گردیده بود. قرارگاه قائم آل محمد(ص) در چنانه و قرارگاه فرماندهی تیپ37 زرهی در ارتفاعات دوسلک در مواضع نیروهای عراقی که دارای امکانات خوبی بود، برقرار گردید.    

نحوه استقرار واحدهای تیپ37 بدین‌سان بود:

  1. گروهان پیاده191و گروهان177نفربر در خط اول مواضع پدافندی و متکی به محور آسفالت شیخ قندی ـ پاسگاه فکه.
  2. گردان237 تانک چیفتن در سمت راست (غرب) محور یادشده.
  3. گردان239 تانک مختلط ام60 و ام47 در سمت چپ (شرق) محور مذکور.
  4. گروهان‌های ارکان و بنه‌های واحدها در حوالی منطقه چنانه.

در اوایل نیمه اول شهریورماه1361، در اثر یک تک محدود که توسط تیپ37 زرهی علیه نیروهای عراقی به عمل آمد، تعدادی از تانک‌های دشمن منهدم و سه انبار مهمات آنها به آتش کشیده شد.

در نتیجه این عملیات، دشمن تپه سبز را تخلیه نموده و حدود10 کیلومتر به عقب رانده شد و نیروهای تیپ37 زرهی دشمن را تعقیب و مواضع تخلیه‌شده او را اشغال و مجدداً تماس خود را با دشمن حفظ نمودند. بعد از عملیات رمضان و شکست نیروهای ایران در این عملیات، مجدداً تیپ37 زرهی توسط گردان831 پیاده غیرسازمانی بلال جمعی مرکز توپخانه اصفهان تعویض در خط شد و به منطقه جنوب و پاسگاه زید برگشت و پدافند از دژها و نوار مرز بین‌المللی را بر عهده گرفت. چند ماه بعد، فرماندهی نیروی زمینی طی دستوری تیپ37 زرهی را از جنوب به تنگ ابوغریب گسیل داشت تا با تعویض تیپ1 لشکر77 پیاده که هنوز در منطقه حضور داشت، در کنترل عملیاتی قرارگاه قائم آل محمد(ص) قرار گیرد و تیپ مذکور به لشکر77 پیاده ملحق گردد.

قرارگاه تیپ37 زرهی در تنگ ابوغریب سمت چپ محور ارتباطی دشت عباس به طرف چم‌هندی و ربوط و به طور کلی، منطقه عمومی فکه برقرار شده و یگان‌های رزمی تیپ هم در ساحل شمالی رودخانه چم‌هندی موضع پدافندی خود را اشغال کرده بودند، در حالی که تیپ 55 هوابرد در سمت راست ما مستقر بود. قرارگاه کربلا برای اینکه تک‌های نیروهای ایرانی از دور نیفتد، در سراسر جبهه اقدام به چندین تک ضربتی کرده بود که علاوه بر انهدام نیروی دشمن، در هر عملیات، مقداری از سرزمین ایران عزیز که هنوز در اختیار دشمن متجاوز بود، آزاد می‌شد. مانند: عملیات مسلم‌ابن‌عقیل در سومار و ارتفاعات گیسکه، عملیات محرم در ارتفاعات حمرین و جبل فوقی به منظور برقراری تأمین سواحل رودخانه دویرج در داخل خاک عراق. البته گاهی اوقات هم این عملیات به شکست منتهی می‌شد و تلفات و ضایعاتی را بر رزمندگان پرتوان و یگان‌های شرکت‌کننده وارد می‌نمود؛ از جمله عملیات والفجر مقدماتی و والفجر1 و…

عملیات والفجر مقدماتی عملیاتی بود که یک شبه وضعیت آن روشن شد و تا ساعت 7 یا 8 صبح معلوم گردید که عملیات ناکام مانده و ادامه آن امکان ندارد. قرارگاه کربلا مصمم شد عملیات دیگری را به نام والفجر1 در منطقه جبل فوقی و ارتفاعات حمرین انجام دهد. منطقه عملیات والفجر1 از نظر عرض، منطقه وسیعی بود که از شرق رودخانه تیب شروع می‌شد و به منطقه عمومی فکه می‌رسید. از نظر عمق عملیات، پیش‌بینی شده بود که ارتفاعات جبل فوقی را گرفته و به طرف بزرگان و چاه‌های نفت پیش برویم و در صورت موفقیت در مراحل اولیه، تک را به طرف العماره و رودخانه دجله ادامه دهیم. سازمان‌دهی شروع شد و سه قرارگاه عملیاتی با شرکت یگان‌های ارتش و سپاه به نام‌های کربلاهای1 و2 و3 زیر نظر قرارگاه مرکزی کربلا تشکیل گردید. یگان‌های ارتش که در این عملیات شرکت داشتند، شامل: لشکر21 پیاده حمزه، تیپ55 هوابرد، تیپ58 تکاور ذوالفقار، تیپ84 پیاده خرم‌آباد و تیپ37 زرهی بودند. از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی هم یگان‌هایی شرکت داشتند که با واحدهای ارتش ادغام شده و در عملیات شرکت می‌کردند. دستور عملیاتی قرارگاه‌ها و واحدهای اجرایی تهیه و به یگان‌ها ابلاغ گردید. دستور عملیاتی تیپ37 زرهی هم تهیه شد و من که به عنوان افسر عملیات انجام وظیفه می‌کردم، از بامداد روز 21 فروردین‌ماه1362، برای ابلاغ و بازدید از نحوه آمادگی یگان‌ها به داخل واحدهای عمل‌کننده و توپخانه کمک مستقیم رفتم.

حدود ساعت 1800 بود که به مرکز هدایت آتش توپخانه رسیدم و دستور عملیاتی را به او ابلاغ کرده و تقاضا نمودم نسخه بایگانی را امضاء نماید. فرمانده آن بعد از امضاء گفت این چه وقت ابلاغ است؟ و دیگر چیزی نگفت.

هنگام بازگشت، مسیر را اشتباه رفتم و در یک لحظه، مشاهده کردم در فاصله 60 یا 70 متری دشمن هستم! ابتدا خیال کردم که خاکریز بچه‌های خودمان است، ولی با کمی دقت، سرباز عراقی را از ایرانیان تشخیص داده و فوراً  برگشتیم و در حالی که زیر آتش دشمن بودیم فرار را بر قرار ترجیح دادیم. علت اشتباه من در اینجا بود که همان روز گروه فرماندهی تیپ37 به جلو آمده و در قرارگاه مقدم تیپ مستقر شده بود. به قرارگاه تیپ در تنگ ابوغریب وارد شدم. به من اطلاع دادند که گروه فرماندهی به جلو رفته و دستور داده‌اند شما هم به آنها ملحق شوید؛ لذا بلافاصله حرکت کرده و به آنها پیوستم.

عملیات والفجر1 در ساعت 2300 روز 21 فروردین‌ماه1362 با رمز «بسم الله الرحمن الرحیم، یا الله، یا الله، یا الله، وانصرنا علی القوم الکافرین» شروع شد. کمی بعد از شروع عملیات، از قرارگاه قائم که به نام کربلا3 خوانده می‌شد، دستور داده شد یک نفر افسر از تیپ37 به قرارگاه فرماندهی تیپ84 خرم‌آباد که قرارگاه قائم در آن مستقر است اعزام گردد. من چون در اثر ارتباط با این قرارگاه‌ها از محل آنها آگاهی داشتم، فوراً حرکت کرده و در تاریکی شب، بدون استفاده از چراغ خودرو خود را به آنجا رسانده و بعد از حضور، رمز تک و ساعت شروع عملیات را دریافت نموده و بـه قرارگاه مقدم تیپ37  بازگشتم. در صورتی که عملیات بدون دریافت کتبی رمز و ساعت شروع تک آغاز شده بود. بنابراین، نشان می‌دهد دریافت کتبی این امریه، چیزی جز تکمیل مدارک نبوده است. هنوز عرق راهم خشک نشده بود که مجدداً پیامی از قرارگاه قائم واصل شد که افسر رابط خود را بفرستید تا ناظر قرارگاه را به جلو ببرد.

این مرتبه دیگر نوبت افسر دیگری بود که باید به این مأموریت اعزام می‌شد. به ناچار، یکی از افسران حاضر در سنگر پاسگاه فرماندهی را برای انجام مأموریت انتخاب کردند، اما وی کمی تأمل نمود و من ناچار برای بار دوم پیش‌قدم شده و گفتم من می‌روم. سرهنگ‌دوم علی عباسی فرمانده تیپ37 زرهی که در آنجا ایستاده بود و می‌دانست که افسر انتخابی مشکل دارد، وقتی پیشنهاد رفتن مرا شنید، گفت تو که حالا آمدی، نوبت دیگری است. جواب دادم برای وطنم می‌روم، اشکالی ندارد. از سنگر بیرون آمدم و دو مرتبه در تاریکی شب و زیر گلوله‌باران‌های شدید توپخانه و تانک دشمن، روانه قرارگاه رده بالاتر شدم. در اثر ازدیاد گلوله‌های منور که توسط توپخانه پرتاب می‌شد، منطقه عملیات مانند روز روشن شده و آتش توپخانه دشمن امان از آدمی ربوده بود. در هر صورت، این مأموریت را هم انجام داده و مراجعت نمودیم.

موقعی که وارد سنگر شدم، سروان عباس گرگین فرمانده گروهان قرارگاه تیپ37 که در آنجا بود، تا مرا دید با حالت تعجب گفت: «شما برگشتید!؟ واقعاً ای‌والله! ما گفتیم اگر پیروزان عاقل باشد، می‌رود در یک پناهگاه و یا حداقل زیر یکی از پل‌های بتونی در بین راه و پس از روشنی هوا و کم شدن شدت تیراندازی دشمن مراجعت کرده و می‌گوید در اثر گم کردن مسیر، نتوانستیم به قرارگاه برسیم و کسی او را سرزنش نخواهد کرد! زیرا تاکنون بارها امتحان خود را داده و حرف او را قبول می‌کنند. اما حالا می‌بینم که رفتی و سالم مأموریت را انجام داده و برگشتی.» همان افسری که من به جایش مأموریت را پذیرفته بودم، آمد کنار من و در حالی که شام می‌خوردم اظهار کرد:«حالا می‌بینم هرچه به تو ارشدیت داده‌اند، حق داشتی و کم بوده است. من دیگر از این به بعد درباره ارشدیت و امتیازات تو حرفی برای گفتن ندارم و اگر لازم شد، باید تا آنجا که در توان دارم مدافع باشم تا مخالف. لااقل امشب گوشه‌ای از فعالیت‌های تو را به چشم خود دیدم.»

پیشروی یگان‌ها از هشت محور شروع شد که در ابتدا شش محور باز شد و بچه‌ها جلو رفتند. از جمله این شش محور یکی هم محور تیپ37 زرهی بود که از رودخانه چم‌هندی گذشته و به خط دشمن رسیدند و سرپلی را در قسمت جنوب رودخانه چم‌هندی تصرف نمودند، اما متأسفانه دو محور اصلاً باز نشد.

عملیات به مدت یک هفته به صورت مداوم طول کشید و هرچه فشار آوردیم، به نتیجه نرسید. یگان‌های زرهی دشمن به صورت موجی به ما حمله می‌کردند. به این صورت که یک واحد در خط مقدم حمله می‌کرد، در صورتی که واحد دیگر در پشت سر او و در فاصله‌ای دور از تیررس مستقیم تانک‌ها و سلاح‌های ضدزره رزمندگان اسلام در موضع بوده و هنگامی که به عللی از توان رزمی تانک‌های خط اول دشمن کاسته می‌شد، این نیروها عقب رفته و موج دوم یا به عبارتی خط دوم آنها جلو آمده و با ما درگیر می‌شدند. این عمل به طور مدام تکرار می‌شد، بدون اینکه دچار خستگی، کمبود مهمات، سوخت، فرسودگی یا ازکارافتادگی ادوات زرهی شوند. در صورتی که، این مشکلات برای ما وجود داشت و ما چاره‌ای نداشتیم جز اینکه بجنگیم و دشمن را نابود کنیم. به ترتیب محورهای ما یکی پس از دیگری از دست رفت و نیروها به جای اول خود برگشتند، تا به یکی دو محوری رسید که تیپ55 هوابرد و لشکر31 عاشورا به اتفاق در سمت راست ما و روی ارتفاعات جبل فوقی عمل می‌کردند و تیپ37 زرهی که سرپلی را اشغال کرده بود.

به گفته سپهبد شهید علی صیادشیرازی، به علت دخالت‌های نابجای تعدادی از سپاهیان، به مرور کنترل عملیات از دست فرماندهـی عملیات کربلا خارج شد و نتوانست تدبیرهای خود را اجرایی کند.[1]

در ساعت 2100 روز 28 فروردین‌ماه1362، با حضور کلیه فرماندهان و رؤسای رکن سوم یگان‌های شرکت‌کننده در عملیات والفجر، در قرارگاه قائم آل محمد(ص) و به عبارتی قرارگاه کربلا3 جلسه شورای فرماندهان تشکیل گردید، تا نتیجه این عملیات تجزیه و تحلیل شود و تصمیمات لازم گرفته شود.

در این جلسه، سرهنگ علی عباسی به عنوان فرمانده تیپ37 زرهی و اینجانب سرگرد کریم پیروزان به عنوان رکن سوم تیپ یادشده حضور داشتیم. هریک از فرماندهان از مشکلات و ناهماهنگی‌های بین فرماندهان ارتش و سپاه در این عملیات سخن گفتند. در هر صورت، جلسه فرماندهان تا ساعت‌ها بعد از نیمه‌شب طول کشید و نتیجه گرفته شد کلیه یگان‌ها تا ساعت 0400 بامداد روز 29فروردین‌ماه1362 به مواضع قبلی خود برگشته و ضمن پدافند از منطقه، آماده عملیات بعدی شوند و تنها تیپ37 زرهی در سرپل اشغالی باقی مانده و پدافند نماید، تا این سرپل برای عملیات آینده مورد استفاده قرار بگیرد.

اجرای این تصمیم به دلایل زیر برای یگان‌های تیپ37 زرهی مشکل‌ساز بود:

  1. پرسنل بعد از یک هفته درگیری با دشمن خسته شده بودند.
  2. لوله توپ تانک‌ها در اثر تیراندازی زیاد و مداوم، خان‌خوردگی پیدا کرده بود.
  3. تعدادی از قبضه خمپاره‌انداز دسته‌های خمپاره‌انداز گردان‌ها از کار افتاده بود.
  4. با آمدن واحدهای دیگر به عقب، به خصوص تیپ55 هوابرد، قسمت‌های چپ و راست تیپ37 زرهی، از وجود نیروهای خودی تخلیه می‌شد.
  5. با خالی شدن جوانب، امکان آسیب‌پذیری و مورد حمله قرار گرفتن تیپ37 زرهی توسط دشمن، متصور و بسیار زیاد بود.
  6. درصورت تک دشمن، چون در پشت سر تیپ37 زرهی رودخانه چم‌هندی وجود داشت و فاقد پل ارتباطی بود، به طور کلی امکان عقب‌نشینی وجود نداشت، در نتیجه، کلیه یگان‌های درگیر منهدم یا اسیر می‌شدند.

دلایل بالا از طرف فرماندهی و رکن سوم تیپ37 بازگو شد و برای حاضرین تشریح گردید، اما متأسفانه از آنجا که ما اکثراً در هر موردی فقط منافع خود را در نظر می‌گیریم، چون واحدهای دیگر دستور عقب‌نشینی داشتند، هیچ‌یک از فرماندهان و افسران عملیات حاضر در جلسه مشکلات تیپ37 زرهی را تجزیه و تحلیل نکرده و حرفی در این مورد بر زبان نیاوردند، تا مبادا خدای ناکرده به زیان خودشان تمام شود. در صورتی که، شغل ما دفاع از حق و حقیقت است. در هر صورت، در اثر پافشاری فرمانده تیپ و به خصوص من، جلسه طولانی شد و در این زمان برادر پاسداری 17یا18 ساله که یک دست نداشت و گویا از عناصر اطلاعات سپاه پاسداران بود، لب به سخن گشود که وقت تنگ است و اکنون ساعت0300 بامداد می‌باشد و باید هرچه زودتر فرماندهان به واحدهای خود ملحق شده و ترتیب جابه‌جایی یگان‌ها را بدهند.

من به ایشان گفتم: «باید مشکل ما حل شود و این‌طور نمی‌شود که ما آنجا بمانیم و بقیه به عقب بروند.» در پاسخ همان پاسدار اظهار داشت: «تصمیم گرفته و دستور هم داده شده است، باید آن را اجرا کنید.» با حالتی عصبانی بیان داشتم: «حساب جان پرسنل و آبروی مملکت در کار است.» فرماندهی قرارگاه کربلا3 جناب سرهنگ دژکام، روی به من کرد و گفت:«فرمانده نیرو شخصاً در اینجا حضور دارند و می‌توانید مشکلتان را با ایشان در میان بگذارید.»

فرمانده نیرو که با محسن رضایی تا حدودی در نزدیکی ما نشسته و به گفتگو مشغول بود، با پیشنهاد جناب سرهنگ دژکام، جویای موضوع شد و من بلافاصله از فرصت استفاده نموده، نزد ایشان رفته و موضوع را با ذکر دلایل بالا به عرض رساندم. ایشان هم فوراً دستور داد تیپ37 زرهی هم مانند سایرین عمل نموده و به مواضع قبلی خود بازگردد.

بعد از این دستور، جلسه شورای فرماندهان تمام شد و همگی به قرارگاه‌های خود بازگشتیم و تا صبح که هوا روشن شد ، واحدها را در تاریکی شب به عقب آوردیم. با روشن شدن هوا، دشمن با حداکثر توان، آتش توپخانه خود را بر روی مواضع و نیروهای ما باز کرد و به صورت جارویی، از چپ به راست و از راست به چپ و از نزدیک‌ترین نقطه مواضع خود، به سمت ما تیراندازی می‌نمود و جلو می‌آمد. من به عنوان رکن سوم و سرگرد ماشاالله فولادی به عنوان رکن دوم تیپ37 و یک نفر درجه‌دار راننده نفربر پاسگاه فرماندهی به نام استوار حاج خلیل آخرین و تنها نفرات از قرارگاه فرماندهی تیپ37 زرهی بودیم که در خط مقدم مانده و دیده‌بان‌های توپخانه و خمپاره‌اندازها را سامان داده و محل‌های آنها را تعیین می‌کردیم، آنگاه به عقب برگشتیم. آتش دشمن به اندازه‌ای حساب‌شده و دقیق بود که ما به خوبی می‌توانستیم با یک تخمین مسافت، مشخص کنیم چه زمانی آتش‌های او به محل استقرار ما خواهد رسید و یا چه مدت زمانی فرصت داریم تا اعمالی را که می‌خواستیم، انجام دهیم. اگر اصرار و پا فشاری ما در قرارگاه قائم و دستور فرمانده نیروی زمینی نبود، با این حجم آتش و حرکت تانک‌های دشمن به سمت ما از جلو و طرفین، معلوم نبود چه به روز تیپ37 زرهی و پرسنل جان بر کف آن می‌آمد.

در روزهای 30 و 31 فروردین 1362، آتش شدید دشمن روی مواضع ما ادامه داشت و بعد از آن، تبادل آتش به صورت عادی اجرا گردید و فعالیت چشمگیری از طرفین جنگ دیده نشد و یگان‌ها به پدافند مشغول شدند.

 

منبع: نبرد دلیران و شیران ایران زمین، پیروزان، کریم، 1395، ایران سبز، تهران

 


[1]. دهقان، احمد (1378)؛ ناگفته‌های جنگ، تهران، دفتر ادبیات هنر و مقاومت، صفحه 346.

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده