شکارچی تانک(24)
اعزام به لشکر۱۹ فجر به همراه راهنما به قرارگاه لشکر۱۹ فجر اعزام شدیم. در آنجا بعد از هماهنگی های لازم قرار شد بوسیله موتورسیکلت مرا جلو ببرند تا منطقه را شناسائی کنم و از هر کجا که امکان ش کار تانک بود، موشک انداز را به آن محل ببریم، این کار انجام گرفت و بوسیله موتور به آخرین خاکریزی که نیروهای خودی پشت آن بودند رفتیم. از پشت خاکریز وقتی جلو را نگاه کردم دیدم در فاصله کمتر از سه کیلومتر بیش از حد تصور تانک وجود دارد، ولی به چند دلیل نمی توانستیم با آنها درگیر بشویم.

در مرحله اول اگر از پشت آن خاکریز تیراندازی می کردم بایستی در مقابل دید آن همه تانک دو دستگاه جیپ و قبضه و مهمات را پشت خاکریز می بردم که این کار غیر ممکن بود، زیرا با آن همه تانک، قبل از اینکه خودروها به پشت خاکریز برسند منهدم می شدند، چون خاکریز کوتاه بود حتی خودرو جیپ هم نمی توانست پنهان باشد. همچنین خاکریز جدیداً خاکریزی شده بود و اگر با موشک تیراندازی می شد، در اثر موج انفجار گرد و غبار ایجاد می شد و جلو دوربین موشک انداز را می گرفت. در نتیجه نمی توانستم موشک را تا هدف ردیابی کنم. پس از بازگشت از خط موارد فوق را به فرماندهی لشکر گفتم و متذکر شدم گذشته از این موارد از نظر تاکتیک و شگرد من، آنجا محل مناسبی نیست. زیرا در مقابل آن همه تانک حداکثر می توان یک یا دو دستگاه آنها را منهدم کرد بقیه حتی اگر با تیربارشان تیراندازی کنند، خاکریز را با سطح زمین یکسان می کنند و با توجه به اظهارات من، فرمانده آن لشكر اظهار داشت که من باید از محل مورد بحث حداقل یکی یا دو دستگاه تانک را هدف قرار داده و بزنم. سپس باز هم توضیح دادم برفرض که تمام مسائل بر وفق ما پیش برود و من دو دستگاه تانک هم منهدم کردم. بعدش چه؟ آیا بقیة تانک ها ما را از بین نمی برند؟ ایشان گفتند؛ برادر به خاطر جان خودت نمی خواهی تانک ها را بزنی تا مبادا آنها شما را بزنند. در مقابل هدف، جان ما چه ارزشی دارد؟ البته ایشان درست می گفتند، ولی از آنجایی که دال برخودستایی نباشد، من نه از جانم می ترسیدم و نه از آن واهمه ای داشتم، فقط احساس می کردم وجود من برای ارتش بیش از اینها ارزش دارد، در جایی که می توان تانک های بیشتری منهدم کرد، چرا به خاطر دو دستگاه تانک خود را به کشتن داد؟ گفتم: برادر شما مرا نمی شناسید و ارزش کار من بیش از اینهاست که شما فکر می کنید و امیدوارم که انشاءا… موقعیتی پیش بیاید تا با یاری خدا ثابت کنم که من چه می گویم، شما در مورد من اشتباه می کنید. و حرفهای دیگر…

متأسفانه با غيظ از هم جدا شدیم و من برای پیدا کردن موقعیت خوب و محل مناسب از جاده چسبیده به کنار هور به منتهى اليه سمت راست نیروهای خودی که در آنجا به غیر از ما کسی به عراقی ها نزدیکتر نبود رفتم. در آن منطقه کنار آب هور محلی بود که می شد دو دستگاه جیپ حامل قبضه و مهمات را نگه داشت، ولی می بایستی جاده را با بیل و کلنگ آماده می کردیم تا دو خودرو را به پایین جاده منتقل و از دید دشمن خارج می ساختیم. این کار را کردیم و پس از کندن جاده، ماشین ها را بردیم پایین. سپس سکوئی برای ایستادن خودرو روی آن در بغل جاده درست کردیم و خودرو قبضه را روی سکو بردیم و نشستیم پشت دستگاه موشک انداز و با دوربین موشک انداز تانک ها را نگاه می کردیم و فاصله بعضی از آنها را تخمین می زدم که کدامشان در برد موشک هستند . تانک ها خودشان آمدند. در همان حال دیدم عراق آتش باری را شروع کرد و بعد از چند دقیقه تانک ها به طرف ما به حرکت درآمدند، بدون اینکه نگران باشم منتظر نزدیک شدن تانک ها شدم. خوشحال شدم و خدا را شکر کردم که خودشان آمدند و در برد موشک من قرار گرفتند. حالا هر کدام را که بخواهم بدون نگرانی می توانم منهدم کنم، همین کار را کردم. تیراندازی را شروع نمودم و با هر موشک یک تانک را می زدم. حدوداً۱۲ دستگاه تانک را منهدم کردم و خوشبختانه چون تانک ها نزدیک بودند به خوبی می توانستم جای حساس آنها را تشخیص بدهم. هر کدام را که مورد اصابت موشک قرار می گرفت دقیقا آتش می گرفت و بیشتر موجب ترس و واهمه بقیه آنها می شد. در نتیجه عقب نشینی آنها شروع شد. در عقب نشینی تانک ها شش دستگاه دیگر را منهدم کردم. خدمه بقیه تانک ها نیز با مشاهده این صحنه مثل همیشه پیاده شده و فرار کردند. با عقب نشینی دشمن و تمام شدن مهمات مجبور شدیم برگردیم. از قرارگاه تاکتیکی موشک بگیریم. مجدداً در موقع رفتن، زمانی که از مقابل لشکر۱۹ فجر می گذشتیم، فرمانده آن لشکر که با ایشان بحثمان شده بود، به دنبال من آمد و از من عذرخواهی کرد . وقتی همدیگر را به آغوش کشیده بودیم، اشک شوق می ریختیم، برای اینکه ایشان مرا شناخته بود و من هم به خاطر اینکه گفته هایم را ثابت کرده بودم.

منبع: تانک شکار رفیع(خاطرات سرهنگ جانباز رفیع غفاری)، جعفری، مجتبی،1395، انتشارات ایران سبز

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده