شکارچی تانک(21)
احضار من به دستور شهید صیاد شیرازی تیمسار شهید صیاد شیرازی فرمانده وقت نیروی زمینی ارتش دستور داده بود که برای مقابله با بالگردهای دشمن، من به آن منطقه اعزام شوم و در آن موقع بنده در مرخصی بودم و این دستور به وسیله تلفن به من ابلاغ شد. سریعاً خودم را به منطقه عملیاتی یگانم رساندم و از آنجا به منطقه حاج عمران اعزام شدم.

پس از چندین روز حضور در حاج عمران و کسب هدف های به دست آمده، چون در این زمان عملیات والفجر3 در منطقه مهران شروع شده بود با توجه به موقعیت یگان های خودی در آن منطقه دستور آمد: غفاری هر کجا هست، خودش را به منطقه عملیاتی مهران برساند.

ما با دریافت دستور و مهمات مورد نیاز غروب از عین خوش حرکت کردیم و نیمه های شب خودمان را به تیپ4 لشکر21 حمزه معرفی نمودیم که همان موقع به وسیله راهنما برای ملحق شدن به یکی از گردان های در خط با چراغ خاموش جلو رفتیم. وقتی به آن گردان رسیدیم صبح شده بود. پس از روشن شدن هوا به وسیله دوربين منطقه را نگاه کردم. دیدم زیر ارتفاعات قلاویزان تا چشم کار می کند، تانک و نفربر زرهی دشمن است که تقریبا منطقه را احاطه کرده و می خواستند نیروهای ما را در شهر مهران و ارتفاعات کله قندی و اطراف آن محاصره کنند که به علت وجود رودخانه خشک در جنوب مهران مقابل ارتفاعات قلاویزان، دشمن نتوانسته بود تانک هایش را عبور بدهد. چند تانک هم که توانسته بودند از آن رودخانه رد شوند به وسیله نیروهای ما منهدم شده بودند.

آن روز من تا بعداز ظهر منطقه را شناسائی کردم تا ببینم از کجا می توانم خودم را به تانک های دشمن نزدیک کنم و آنها را منهدم نمایم. منطقه زیر دید مستقیم دشمن بود و تمام فعالیت نیروهای ما را زیر نظر داشتند و به وسیله سلاح هایشان ما را می کوبیدند. تا اینکه عصر تصمیم گرفتم با توجه به دید دشمن هرچه سریعتر خودم را به پشت دیوارهای یک آبادی که بین نیروهای ما و عراقی ها بود برسانم و همین کار را زیر رگبار گلوله های دشمن انجام دادم. وقتی خودم را به محل مورد نظر رساندم تقریبا محل امنی بود که از آنجا به راحتی توانستم هدف هایی را که در برد موشک قرار داشت انتخاب کنم و با استفاده از پوشش دیوارهای آن آبادی و به یاری خدا توانستم تعداد پنج دستگاه تانک را منهدم کنم.

یک ساعت پس از آن، عراقی ها شروع به عقب نشینی کردند و بعد که هوا تاریک شد هنوز کسی نمی دانست هدف دشمن از این حرکت چیست؟ ولی فردایش وقتی با دوربین منطقه را نگاه کردم، در منطقه روز قبل اثری از دشمن ندیدم. موضوع را به فرماندهی آن گردان اطلاع دادم و خودم هم با خدمه های موشک انداز اولین نفراتی بودیم که به منطقه ای که عراقی ها از آنجا عقب نشینی کرده بودند رسیدیم. وقتی منطقه را نگاه کردیم مملو از ادوات زرهی منهدم شده و جنازه های  بود. جنازه ها معلوم بود از چند روز قبل مانده و بوگرفته بودند. عراقي ها حتى جنازه های نیروی خودشان را تخلیه نکرده بودند.

منبع: تانک شکار رفیع(خاطرات سرهنگ جانباز رفیع غفاری)، جعفری، مجتبی،1395، انتشارات ایران سبز

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده