شکارچی تانک(19)
عملیات مسلم ابن عقیل پس از چندی، جهت اجرای عملیات مسلم ابن عقیل در سومار به گیلان غرب اعزام شدیم که پس از شناسائی هایی که در منطقه عملیاتی سومار به عمل آمد با در نظر گرفتن همه جوانب، شب ۱۰ مهر1361، عملیات مسلم ابن عقیل آغاز شد.

یگان های پیاده، شبانه بعد از تصرف هدفهای اولیه یعنی ارتفاعات بند پیر علی به اهداف اصلی که ارتفاعات کهنه ریگ و گیسکه و ۶۰۲ و ارتفاعات مشرف به گیسکه و ارتفاعات۶۰۲ و ارتفاعات مشرف به مندلی عراق بود پیشروی کرده با دشمن درگیر شده و با کمترین تلفات و با کشتن تعداد زیادی از آنها و به اسارت درآوردن تعدادی، هدف را تصرف کردند. البته گرفتن هدف به سادگی گفتن نیست. آنهایی که در آن منطقه بودند حرفهای مرا تأیید می کنند و به چشم خود دیدند گذشتن از آن همه میادین مین و سیم خاردار بسیار مشکل است و ویژگی منطقه طوری بود که بیشتر جاها برای بالا رفتن از ارتفاع از نردبان و طناب استفاده می شد.

آن شب وقتی یگان ها بوسیله بی سیم جهت تخلیه، آمبولانس می خواستند به علت نبودن راه جواب داده می شد تا صبح تحمل شود. وقتی صبح شد بیش از همه آمبولانس و سلاح های ضد تانک لازم بود که به جلو اعزام شوند. همچنین مهمات، آب، غذا. با توجه به اینکه اگر لودر یا بلدوزر بود می توانستند خاکریز بالای بند پیر علی را بردارند و جلو رفتن میسر می شد. من با شناسائی که از منطقه به عمل آوردم از یک منطقه پرتگاه عبور کردم و خطر را به جان خریدم، جیپ موشک انداز تاو را از آن عبور دادم و بعد از آن جیپ حمل مهمات را نیز از دره عبور دادیم و خودمان را به جاده هائی که قبلا از سومار به ارتفاعات کهنه ریگ می رفت و حالا تحت اشغال عراقیها بود رساندیم.

من به خیال اینکه عراقی ها خودشان از این جاده استفاده می کنند و ممکن نیست مین گذاری شده باشد با آخرین سرعت پیش می رفتم غافل از اینکه عراقیها از جاده سمت چپ آن استفاده می کردند و آن جاده را مین گذاری کرده بودند. بعد از طی مسافت سه کیلومتر، از دور متوجه یک مین ضد تانک قوی در جاده شدم. با مهمات از آن مین رد شدم، ولی با توجه به سرعتی که داشتم نتوانستم خودرو را کنترل نمایم. از این رو چرخ ماشین روی مین بعدی رفت و خوشبختانه خدا باز هم مهربانی کرد و به فریادم رسید و برای من هیچ اتفاقی نیفتاد. فقط مقداری موج انفجار مرا گرفت ولی چهار لاستیک ماشین ترکید و مقداری ترکش مین هم به زیر ماشین اصابت کرد که چندان کاری نبود.

بعد از آن منتظر شدم تا جیپ حامل مهمات بیاید. جيپ آمد و با گرفتن دو تا چرخ زاپاس چرخهای خود را عوض کردیم و بعد از آن با بستن سیم تلفن به مینهائی که تله شده بودند، در حدود۲۰۰ متر از جاده را پاکسازی کردیم و خودمان را به ارتفاعات کهنه ریگ رساندیم. وقتی وضعیت منطقه را که شامل دره ها و تپه ماهور بود بررسی کردم، دیدم عراقی ها با تانک ها و نفربرها مشغول انجام پاتک می باشند، اما به علت ویژگی های ذکر شده نمی توانستند پیشروی کنند و از هر ارتفاعی بالا می آمدند، در تیررس ما می رسیدند. من بوسیله موشک ، چند دستگاه تانک را منهدم کردم. آن روز شش دستگاه و در روزهای بعد نُه دستگاه تانک دیگر را منهدم کردم که باز هم دستور جابجائی تیپ هوابرد داده شد و ما منطقه را به یگان دیگری واگذار کردیم.

منبع: تانک شکار رفیع(خاطرات سرهنگ جانباز رفیع غفاری)، جعفری، مجتبی،1395، انتشارات ایران سبز

 

 

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده