جنگ و اسارت(13)
رسانهها اعلام كردند كه مهرداد پازوكي، خبرنگار انگليسي ايراني الاصل به جرم جاسوسي برضد رژيم عراق دستگير شده است. او كه خبرنگار روزنامه انگليسي تايمز لندن بود، به همراه يك پرستار انگليسي، زماني كه در يكي از بيمارستانهاي بغداد مشغول كار بوده، به جرم جاسوسي و پخش اطلاعات فوق سري از پايگاههاي هستهاي و شيميايي عراق دستگير شده و دادگاه براي محاكمه پازوكي تشكيل گرديده است

 

ارتحال حضرت امام خميني (ره)

       پخش خبر غير منتظره از تلويزيون در خرداد ماه سال 1368 همه اسراي اردوگاه را بهت زده كرد. در ساعات اوليه شب همه بچه‌هاي آسايشگاه جلوي تلويزيون جمع شده بوديم تا شايد خبر تازه‌اي راجع به مذاكرات بين دو كشور براي آزادي اسراء بشنويم كه خبر ديگري نظر همه ما را به خود جلب كرد. گوينده خبر اعلام كرد كه حضرت امام خميني(ره) بر اثر بيماري قلبي در يكي از بيمارستان‌هاي تهران بستري شده است. اين خبر باعث ناراحتي همه بچه‌هاي اردوگاه شد و همگي منتظر شنيدن خبر جديد در مورد بيماري امام خميني(ره) بودند.‌ در اخبار ساعت 10 شب مجدداً همان خبر قبلي را شنيديم. منافقان خوشحالي خود را به وضوح ابراز داشته و اعلام مي‌‌كردند كه عمليات‌هاي گذشته آنها باعث بيماري امام شده است.

 نحوه خوشحالي منافقان همه افراد و حتي بي تفاوت‌ها را منزجر‌كرد. همه بچه‌هاي اردوگاه براي سلامتي رهبر كبير انقلاب حضرت امام خميني‌‌‌(ره) شب و روز دعا مي‌كردند تا اينكه سه روز بعد از خبر بيماري امام يعني در 14خرداد سال 1368 تلويزيون عراق اعلام كرد كه امام خميني بر اثر بيماري قلبي و عدم موفقيت پزشكان در معالجه ايشان، در گذشت.(به ملكوت اعلي پيوست) با شنيدن اين خبر غم و اندوه اردوگاه تكريت را فرا گرفت و همه اسراي ايراني در غم از دست دادن رهبر كبير انقلاب اسلامي، عزادار شدند. هيچ كس حوصله انجام هيچ كاري را نداشت و همه كارهاي روزمره تعطيل شده بود و از آنجا كه اسراء اجازه عزاداري در اردوگاه را نداشتند خيلي از بچه‌ها در زير پتو گريه نموده و هق هق گريه‌هايشان را خفه مي‌كردند تا مبادا دشمن و منافقين با ديدن گريه آنان خوشحال شوند.

 اخبار اعلام كرد كه در تشييع جنازه حضرت امام خميني (ره) سيزده ميليون نفر شركت كرده‌اند و انبوه جمعيت عزادار براي شركت در تشييع جنازه حضرت امام از شهرهاي مختلف خود را به تهران رسانده‌اند. به دنبال رحلت جانگداز امام (ره) است، در 16 خرداد 1368 از طرف مجلس خبرگان حضرت آيت ا… خامنه اي به عنوان رهبر ايران اسلامي انتخاب گرديد.

 

حكم اعدام براي خبرنگار انگليسي

       روزها يكي پس از ديگري سپري مي‌شد و تابستان گرم سال 68 را با همه سختي‌ها و مشقت‌هايي كه داشت، پشت سر گذاشتيم. پاييز و زمستان سال 1368 را نيز با روال عادي و بدون هيچ پيش آمد مهمي سپري كرديم تا اينكه در بهار سال 1369 خبري كه از رسانه‌هاي عراق بخش شد، نظر مردم شرق و غرب را به خود جلب كرد. رسانه‌ها اعلام كردند كه مهرداد پازوكي، خبرنگار انگليسي ايراني الاصل به جرم جاسوسي برضد رژيم عراق دستگير شده است. او كه خبرنگار روزنامه انگليسي تايمز لندن بود، به همراه يك پرستار انگليسي، زماني كه در يكي از بيمارستان‌هاي بغداد مشغول كار بوده، به جرم جاسوسي و پخش اطلاعات فوق سري از پايگاه‌هاي هسته‌اي و شيميايي عراق دستگير شده و دادگاه براي محاكمه پازوكي تشكيل گرديده است و علي‌رغم اينكه نماينده سفير انگليس از به عنوان شاهد و نظارت بر صحت جريان كار، در دادگاه حضور پيدا كرده بود، ولي باز هم پازوكي را به اعدام محكوم كردند.

روزنامه‌ها با تيتر درشت اين خبر را چاپ كردند و صدام حسين در آئينه مطبوعات غرب در زمره ديكتاتورها و مستبدان در ليست سياه و ضد حقوق بشر قرار گرفت و صدور حكم اعدام براي يك خبرنگار انگليسي به جرم جاسوسي موجب شد تا تبليغات وسيعي عليه عراق و مسائل پنهان سياسي آن كشور شكل گيرد. عراق را به دستيابي و داشتن  سلاح هسته‌اي متهم كردند  صدام حسين براي خنثي كردن اين تبليغات سنگين، سخنراني مشروحي ايراد نمود و تنها ساخته شدن يك چاشني كه در دانشگاه هاي صنعتي كاربرد علمي دارد به خبرنگاران نشان داد و ادعاي دست يابي به بمب اتمي و شايعة ساخت توپ‌هاي سنگين را به مسخره گرفت.

 

درگيري بين بچه‌ها

            بهار سال 1369 نيز سپري مي‌شد و ما همچنان در بند اسارت بوديم و طولاني شدن مدت اسارت همه بچه‌ها را كلافه كرده بود. با گرم شدن هوا برخوردها شدت مي‌گرفت و كوچكترين بهانه منجر به زد و خورد شديدي بين دو يا چند نفر مي‌شد. البته در اين درگيري‌ها نقش عراقي‌ها را نمي‌توان ناديده گرفت چون طرح و نقشه اين درگيري‌ها از طرف افسر استخبارات عراق برنامه ريزي مي‌شد و با اجير كردن اسيري كه از لحاظ روحي رواني در حد متعادل قرار نداشت، نقشه‌هاي خود را عملي مي‌كرد. ستوان كوروش يكي از كساني بود كه روحيه خود را باخته و از حالت عادي خارج شده بود و با وعده‌هاي دروغين ستوان استخبارات عراق، نقشه‌هاي او را عملي نموده و براي او جاسوسي مي‌كرد.

        در يكي از روزهاي خرداد 1369 در حال رفتن به داخل آسايشگاه بودم كه ديدم كوروش كنار راهرو ايستاده و دستش را در پشتش پنهان كرده است. لحظاتي بعد، دو نفر از بچه‌هاي آسايشگاه مي‌خواستند وارد آسايشگاه شوند كه كوروش با شيشه شكسته‌اي كه در دست داشت، ديوانه وار به صورت آنها كشيد و سپس متواري و به اتاق نگهبان‌ها پناهنده شد. پس از اعمال كمك‌هاي اوليه توسط دكتر وحيد بر روي زخمي‌ها، آنان را به بيمارستان تكريت اعزام كردند.

خبر زخمي شدن دو نفر از بچه‌هاي آسايشگاه توسط ستوان كوروش در اردوگاه پخش شد و همه بچه‌هاي اردوگاه براي بيان اعتراض خود از وضعيت پيش آمده، اعتصاب غذا كردند. چند نفر از اسراي ايراني جلوي آسايشگاه عراقي‌ها جمع شده و خواستار تحويل كوروش شدند. اعتراض لحظه به لحظه بيشتر مي‌شد و عراقي‌ها چاره‌اي نداشتند جز اينكه در سوت خود بدمند و بچه‌ها را براي آمار در زمين فوتبال جمع كنند. بعد از آمار گفتند: داخل آسايشگاه برويد، اما چون قبلاً از طرف ارشد آسايشگاه هماهنگ شده بود، كسي به داخل آسايشگاه نرفت و همگي خواستار كوروش شدند.

ستوان عراقي وقتي با مقاومت بچه‌ها روبه‌رو شد، با چوب دستي كه در دست داشت، به كف دستش زده و چند نفر از بچه‌ها را كه به آنها مشكوك بود، به اسم صدا زد. دستور داد اينها را ببريد پشت بند 3 و بقيه را به زور كتك وارد آسايشگاه كنيد. نگهبانان دو طرف در را گرفتند و با كابل و باتوم و چوب دستي اسراء را وارد آسايشگاه كردند و چند روزي اين برنامه ادامه داشت.

 

نقشه فرار يكي از اسراي ايراني

       فرار يكي از اسراي ايراني به نام حسيني يكي ديگر از اتفاقاتي بود كه در بهار سال 69 اتفاق افتاد. اين شخص از وضعيت جسمي خوبي برخوردار نبود و بر اثر دعوا يكي از چشمانش معيوب شده بود. قبل از فرار با گزارش عوامل خود فروخته، در يك بازرسي ناگهاني از وسايل بچه‌هاي آسايشگاه توانستند يك نقشه ايران و عراق كه چاپ روزنامه الثوره بود، همراه با يك چاقو از وسايل حسيني پيدا كنند. حسيني را به همراه يكي ديگر از بچه‌هاي آسايشگاه به نام گيلاني دستگير كرده و از اردوگاه 20 به اردوگاه تكريت 19 منتقل كردند. مدت‌ها گذشت تا اينكه در خرداد ماه 69 حسيني و گيلاني را از تكريت19 به بغداد بردند و بعد از 10 روز گيلاني به اردوگاه بازگشت و اين گونه براي ما تعريف كرد؛ پنج روز بعد از اينكه در زندان هارون‌الرشيد بوديم، ما را به يك دادگاه نظامي انتقال دادند. در دادگاه يك سرهنگ به همراه چند نظامي به عنوان هيأت منصفه و يك سروان، وكيل مدافع حسيني بود مدارك جرم كه عبارت بودند از نقشه و چاقو، روي ميز قرار داشتند. از حسيني پرسيدند كه اينها چيست؟ و او هيچ توضيحي نداد تا از خود دفاع كند و بعد از شور هيأت منصفه حسيني را به شش ماه حبس انفرادي محكوم كردند.

 

خبر زلزله گيلان

      در تابستان سال 1369خبري از تلويزيون عراق پخش شد كه همه اسراي ايراني را در غم و اندوه فرو برد. گوينده خبر اعلام كرد كه زلزله‌اي در ايران رخ داده و باعث خرابي بسياري از شهر‌هاي استان گيلان شده است. تلويزيون تصاويري را راجع به خرابي ساختمان‌هاي تجاري و مسكوني نشان مي‌داد كه بيانگر تلفات شديد و خسارت‌هاي سنگين بود و اين طور به نظر مي‌رسيد كه بيشترين تلفات و خسارات به شهر منجيل وارد شده است. باشنيدن اين خبر همه اسراي ايراني و بخصوص گيلاني‌ها اندوهگين شده و اشك از چشمانشان جاري شد.

 در شب‌هاي گرم تابستان خبر زلزله گيلان همراه با درد و غم اسارت در كشور بيگانه بيش از پيش اسراي ايراني را عذاب مي‌داد. صبح فرداي آن روز تعداد زيادي از اسراء پيش فرمانده اردوگاه رفته و پيشنهاد كردند كه در صورت امكان براي ايران خون بفرستند كه اين امر به دليل عدم امكانات و وجود وسايل بهداشتي در اردوگاه ميسر نشد. فرمانده اردوگاه در يك سخنراني براي اسراي ايراني در اردوگاه تكريت، حادثه زلزله گيلان را براي اسراي اردوگاه تسليت گفته و ابراز همدردي كرد و بيان داشت كه براي كمك به زلزله زدگان ايران يك اكيپ از هلال‌احمر عراق توسط يك فروند هواپيما به ايران فرستاده شد. با شنيدن خبر اعزام يك فروند هواپيما ازطرف عراق براي كمك به زلزله زدگان گيلان، اين گونه توجيه مي‌كرديم كه خداي متعال زلزله را وسيله‌اي براي آزادي اسراء قرار داده است. چون بعد از حادثه زلزله نامه‌هايي بين دوكشور رد و بدل گرديده و زمينه براي مذاكرات فراهم شده بود .

 

منبع: جنگ و اسارت، کرمانی زاده، عین الله، 1388، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده