جنگ و اسارت(12)
در راه بازگشت به اردوگاه بدين ترتيب زيارت يك روزه به پايان رسيد و در راه بازگشت به اردوگاه سكوت مطلق اتوبوس را فرا گرفته و همه اسراء غرق افكار خود بودند. زيارت ائمه معصومين(ع) باعث شده بود كه اسراء با روحيهاي قوي و با اميد بيشتري به اردوگاه بازگردند و درد و رنج اسارت را از ياد ببرند. از اينكه در پشت درهاي بسته به زندگي ادامه ميداديم ديگر عصبي و ناراحت نبوديم و حتي با قفل و زنجير دربها و سيم خاردارهاي اطراف اردوگاه و همچنين با نگهبانان زندانها مأنوس شده بوديم.

مراسم سينه زني در آسايشگاه برگزار شد و دقايقي را به سينه زني و نوحه سرايي سپري كرديم و در اين مدت نگهبانان عراقي نيز تحت تاثير مراسم سينه زني ما قرار گرفته و ممانعتي در اين زمينه به عمل نياوردند. علاقه و وابستگي قلبي و روحي ما نسبت به ائمه معصومين(ع) در مراسم سينه زني كاملاً مشهود و آشكار بود. بعد از مراسم سينه زني شب

زيارت، بچه‌ها در آسايشگاه‌ها به استراحت پرداختند و صبح فرداي آن روز اسراء زود از خواب بيدار شده و مشغول انجام وظايف خود طبق روش جاري شدند.

چهارشنبه سوري سال 67

       روزهاي پاياني سال 67 در اردوگاه تكريت سپري مي‌شد، اما هيچ حال و هوايي از عيد نوروز نبود و چهارشنبه آخر سال، اسراي اردوگاه با جمع آوري بوته‌ها و علف‌هاي خشكيده در چند نقطه اردوگاه، لحظاتي را فارغ از بند اسارت و طبق عادت و رسوم گذشته به آتش بازي پرداختند كه عراقي‌ها از اين رفتار ما تعجب مي‌كردند.

چند روز مانده به عيد با مشورت بچه‌هاي آسايشگاه مقداري بيسكويت و تعداد كمي شكلات از حقوقي كه به ما مي‌دادند خريداري كرده بوديم و لحظه تحويل سال نو را فقط از روي ساعت متوجه ‌شديم كه پس از تحويل سال جديد همه اسراء با هم روبوسي كرده و عيد جديد را به همديگر تبريك مي‌گفتند و آرزو مي‌كرديم كه سال بعد در خانه خود و پيش خانواده خود باشيم و جشن بگيريم. بعد از تحويل سال جديد تعدادي از اسراء نسبت به خانواده خود احساس دلتنگي مي‌كردند و براي خالي كردن دل خود، پتو را سر كشيده و آهسته اشك مي‌ريختند.

     

عيد نوروز سال 68

      ساعت 8 شب روز اول عيد سال 68 بود كه فرمانده اردوگاه با مترجم خود وارد آسايشگاه شد و عيد را به همه اسراء تبريك گفته و بيان داشت، انشااله

 

اين عيد پايان آخرين سالي باشد كه اينجا هستيد. اين تبريك شيرين در اسارت تلخ آن هم در شب عيد بهترين كاري بود كه فرمانده اردوگاه انجام داد و دستور داد درب آسايشگاه‌ها را باز كنند تا همه اسراء بتوانند باهم روبوسي كرده و عيد نوروز را به همديگر تبريك بگويند. گل لبخند در شوره‌زار اسارت غنچه مي‌كرد و با هماهنگي ارشد اردوگاه زمين ميني فوتبال را براي مراسم اول عيد آماده كرده بوديم بعد از برگزاري مسابقه بين تيم‌ها، با موافقت افسر عراقي ناهار در همان زمين ميني فوتبال بين بچه‌ها تقسيم شد. در آنجا هر كسي براي خوشحال كردن و به خنده در آوردن بچه‌هاي اردوگاه هر گونه شيرين كاري بلد بود اجرا مي‌كرد تا شور خنده را در وجود اسراء به وجد آورد.

 

اقداماتي بعد از نوروز 68

       بعد از نوروز سال 68 براي سومين بار مذاكرات بين ايران و عراق براي آزاد سازي و تبادل اسراء بدون نتيجه به پايان رسيد و تعدادي از اسراء نا اميد شده و بي‌تابي مي‌كردند. زمزمه‌هاي طرح و اجراي نقشه فرار از زندان در بين زندانيان شكل مي‌گرفت و راه‌هاي مختلفي مثل مخفي شدن در ماشين زباله يا اعزام شدن به بيمارستان بررسي شد كه هيچ كدام به نتيجه‌اي نرسيد و به ناچار در سال نو و نا اميد از آزادي قريب الوقوع، ما را بر آن داشت كه براي ماندن فكر اساسي بكنيم. سعي كرديم با برگزاري كلاس‌هاي مختلف از جمله عربي، انگليسي، ادبيات فارسي و شعر، اردوگاه را از حالت يكنواختي و روزهاي تكراري بيرون بياوريم. اين كلاس‌ها ضمن ايجاد سرگرمي براي اسراء، اطلاعات عمومي آنان را نيز بالا مي‌برد. مشتاقان زبان انگليسي نسبت به ساير كلاس‌ها

 

بيشتر شده بود. كلاس‌ها از ساعت0930 دقيقه الي1230 ادامه مي‌يافت و همگي به دليل نداشتن كتاب يا جزوه به صورت تبادل نظر و بحث گروهي برگزار مي‌شدند و هر كس در حد توان خود اطلاعات عمومي‌اش را در اختيار ديگران قرار مي‌داد. درخواست كرديم كه از حقوق ناچيزمان كتاب و لوازم التحرير در اختيار ما قرار دهند كه متأسفانه از طرف عراقي‌ها موافقت به عمل نيامد و مجبور شديم كه كلاس‌ها را به اين ترتيب ادامه دهيم.

 

ماه رمضان در اسارت

       ايام نوروز سپري شد و بعد از مدتي دل‌ها را آماده پذيرايي از ماه مبارك رمضان كرديم تا در ماه نزول قرآن، بيشتر با قرآن انس بگيريم و روزهاي اسارت را با خواندن قرآن راحت‌تر و آسان‌تر سپري كنيم. مسئولين غذا با هيتر بزرگي آب را در داخل سطلي به جوش مي‌آوردند و با بخار حاصل از آن غذاي سحري را براي روزه بگيران گرم مي‌كردند. روزها را با انجام كارهاي روزمره سپري مي‌كرديم و موقع غروب بعد از آمار به داخل آسايشگاه رفته و با دعاي آزادي اسراء افطار مي‌كرديم. تلويزيون عراق نيز براي ماه مبارك رمضان برنامه‌هاي خاص خودش را داشت كه گاهاً مناسب امت مسلمان و ماه مبارك رمضان نبود. مراسم مختصري براي شب‌هاي قدر و شب شهادت اميرالمؤمنين حضرت علي(ع) اجرا كرديم و شب‌هاي قدر را با شب زنده داري و خواندن دعا و قرآن به پايان رسانديم. به اين ترتيب ماه رمضان با تحمل سختي‌هاي زياد در زندان عراقي‌ها سپري گشت و اسراء از اينكه توانسته بودند َيك ماه را با كمترين امكانات در اسارت روزه بگيرند خوشحال بودند. همه اسراء آماده

 

برپايي نماز روز عيد فطر شدند ولي عراقي‌ها از اين كار ممانعت به عمل آورده و دستور دادند كه نماز عيد فطر را بصورت فرادا بخوانيد.

       بعد از ماه رمضان در يكي از شب‌ها كه مشغول تماشاي تلويزيون بوديم، اخبار آخر شب اعلام كرد كه عدنان خير ا.. وزير دفاع عراق در حادثه سقوط بالگرد كشته شده است. مرد شماره دو عراق به همين سادگي در سانحه هوايي در گذشت و جنازه او را در يك كالسكه سلطنتي با زرق و برق فراوان اما بدون حضور مردم از بغداد به طرف زادگاهش تكريت حركت داده و در آنجا دفن كردند.

 

تهيه آب خنك براي اسراء

     هوا با فرا رسيدن خرداد ماه گرم شده و آرزوي خوردن آب نسبتاً خنك در دلمان مانده بود. براي تهيه آب نسبتاً خنك ارشد آسايشگاه‌ها با فرمانده اردوگاه صحبت كردند و براي هر آسايشگاه يك حبانه گرفتند. حبانه‌ها وسيله‌اي از جنس سفال با دهاني گشاد و قسمت وسطي آن استوانه‌اي بسيار بزرگ و قسمت انتهاي آن نيز مخروطي شكل بودند كه آب نهر را در آن مي‌ريختيم. چند ساعت پس از ريختن آب نهر در حبانه، گل و لاي در قسمت مخروطي آن ته نشين مي‌شد و آب را صاف مي‌كرد كه مي‌توانستيم از آن براي شرب استفاده كنيم و اگر آن را در هواي آزاد يا سايه قرار مي‌داديم كمي خنك مي‌شد كه بعدها به دليل كمبود آب صاف و خالص جيره بندي شد. اما هواي سرزمين بين النهرين روز به روز گرمتر مي‌شد و آب صاف حاصل از حبانه‌ها جوابگوي رفع تشنگي اسراي اردوگاه نبود. براي رفع مشكل آب خنك، با مذاكراتي كه بين ارشد آسايشگاه‌ها و فرمانده اردوگاه صورت گرفت، قرار بر اين

 

شد كه با حقوق خود اسراء روزانه براي هر 5 نفر يك قالب يخ بياورند. با وجود اين همه اقداماتي كه براي تهيه آب خنك انجام گرفت، باز هم با كمبود آب خنك مواجه بوديم و مجبور شديم كه آب خنك را جيره بندي كنيم.

       در اردوگاه بسياري از بچه‌ها بر اثر كمبود آب خنك و وسايل بهداشتي دچار گرمازدگي و اسهال شدند كه دكتر وحيد با مراجعه پي در پي به مسئولين اردوگاه و اصرار بيشتر موفق به گرفتن مقداري دارو و شربت از عراقي‌ها شده و ضمن تجويز آن به افراد مريض، توصيه‌هاي لازم و ضروري را براي جلوگيري از مبتلا شدن به بيماري‌هاي مختلف، براي همه اسراء بيان مي‌داشت.

 

منبع: جنگ و اسارت، کرمانی زاده، عین الله، 1388، ایران سبز، تهران

 

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده