شکارچی تانک(15)
راننده با دیدن مین شوکه شد. حتی نتوانست آنطور که جلو رفته دنده عقب بیاید، تا اینکه خودم پشت فرمان نشستم و آن را به عقب آوردم. وقتی به آن صورت به آن عراقی برخورد کردم، پی بردم که چقدر در پناه لطف الهی قرار گرفته ام. خداوند آن عراقی را وسیله ای قرار داده بود که با ماشین جلوتر نروم و زنده بمانم تا بتوانم بیش از پیش دین خود را نسبت به هدفها و آرمان های انقلاب اسلامی و دفاع از آب و خاک میهن اسلامی ادا کنم.

 

راننده با دیدن مین شوکه شد. حتی نتوانست آنطور که جلو رفته دنده عقب بیاید، تا اینکه خودم پشت فرمان نشستم و آن را به عقب آوردم. وقتی به آن صورت به آن عراقی برخورد کردم، پی بردم که چقدر در پناه لطف الهی قرار گرفته ام. خداوند آن عراقی را وسیله ای قرار داده بود که با ماشین جلوتر نروم و زنده بمانم تا بتوانم بیش از پیش دین خود را نسبت به هدفها و آرمان های انقلاب اسلامی و دفاع از آب و خاک میهن اسلامی ادا کنم.

به هر صورت با دستگیری آن عراقی و بررسی میدان مین، معبر را پیدا کردیم و جلو رفتیم. به اولین سنگر که رسیدیم به تعداد16 نفر عراقی که در سه تا سنگر باقی مانده بودند، برخوردیم. در حالی که نفرات من جلو آنها بودند از ترس جرأت نمی کردند تا تیراندازی بکنند. پس از دستگیری و تخلیه آنها جلو رفتیم.

 به نفرات پیاده خودمان که رسیدیم، دیدیم تعدادی از تانک های دشمن به طور مداوم تیراندازی می کنند و جلوی پیشروی نفرات خودی را گرفته اند. بلافاصله جیپ قبضه را پایین آوردیم و پس از تست و اطمینان از سالم بودن قبضه مجدداً موضع گرفتم و آن تانکی را که به ما تیراندازی کرده بود، منهدم کردم و پس از آن یک تانک دیگر را زدم. با انهدام تانک آخری، دیگر خبری از دشمن نبود.

پس از پایان مأموریت، مجدداً به واحد خودمان برگشتیم. در اینجا خالی از لطف نمی بینم که یادآور شوم در هر عملیاتی کارهای دیگر نظیر شناسائی مناطق مین گذاری و تیراندازی های زیاد از یک موضع انجام می دادیم. با یاری خداوند متعال که احساس می کردم همیشه به یاریم می شتابد و در عمليات ها حافظ ماست، خطرها را به جان می خریدم.

عملیات فتح المبین خیلی زود تمام شد. بعد از تصرف کامل هدف یعنی تنگه رقابیه و ارتفاعات میشداغ خبری از دشمن نشد و این سئوال همیشه برای من باقی ماند که چرا از موفقیت استفاده نکردیم و این تنها مربوط به عملیات فتح المبین نبود، بلکه عملیات بیت المقدس و مسلم ابن عقیل نیز اینطور بود. چون در این عملیات ها وقتی هدف تصرف شد هر چه نگاه می کردیم خبری از دشمن نبود. نیروهای خودی می توانست کیلومترها پیشروی کنند، ولی تنها به هدف تعیین شده اکتفا می کردیم. به نظر من استفاده از موفقیت انجام نمی شد و یا شاید چون من به مسائل تاکتیکی آگاهی نداشتم، این سؤال برایم باقی مانده است.

منبع: تانک شکار رفیع(خاطرات سرهنگ جانباز رفیع غفاری)، جعفری، مجتبی،1395، انتشارات ایران سبز

 

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده