نبرد دلیران ایران زمین(22)
مأموریت که ابلاغ شد، سرگرد عباسی اظهار داشت: «من نه رئیس رکن2 دارم، نه به منطقه آشنایی دارم و نمیتوانم مأموریت را به خوبی انجام دهم!» من که سازماناً افسر عملیات رکن سوم تیپ37 بودم و تازه از آبادان آمده و در کنار آنها ایستاده و قبل از انقلاب در گردان283 سوارزرهی لشکر92 خدمت کرده و به منطقه عملیات کاملاً آشنا بودم، زیر لب گفتم «وجدانم میگوید بروم جلو به عباسی کمک کنم.»

 

ستوان گنجور یکی از افسران مخابرات تیپ که در کنار من ایستاده و حرف مرا شنیده بود، گفت: «اگر تو بروی من هم به همراه تو خواهم آمد.» سرگرد ناصر محب‌اصفهانی معاون رکن3 تیپ این سخنان را شنید و رو به من کرد و گفت «می‌روی؟» جواب دادم: «به خاطر وطنم آری، می‌روم.» ناگهان سرگرد محب این حرف مرا به سرگرد رامین زد و او هم ضمن تشکر از من، مرا به سرگرد عباسی معرفی کرد و گفت بفرمایید! این به عنوان معاون گردان با شما خواهد آمد. با منطقه هم آشنایی دارد.

حوالی ساعت 2000 بود که جلو تانک‌های گردان239 از پای پل نادری به سمت سه‌راه قهوه‌خانه و تپه‌های علی‌گره‌زد به راه افتادم و هدایت گردان را در دست گرفتم. یکی دو کیلومتر که از پل نادری دور شدیم، در نزدیکی آبادی سرخه‌نادری ، یک دستگاه تانک چیفتن از روی کمرشکن حامل آن پرت شد و واژگون گردید و عبور و مرور روی جاده قطع شد و ترافیک عجیبی به وجود آمد. بالأخره به کمک سه دستگاه تانک ام60 و سیم بکسل‌های بلند، تانک واژگون‌شده را سرپا کرده و راه را باز نموده و به حرکت خود ادامه دادیم.

ساعت در حدود 2100 بود که روی ارتفاعات علی‌گره‌زد رسیدیم و آرایش تاکتیکی را گرفته و منتظر فرمان حمله و صدور رمز تک ایستاده بودم که ناگهان در تاریکی شب، فردی مرا صدا کرد و گفت: «جناب سرگرد پیروزان! ما می‌خواستیم بیاییم و از نزدیک به شما تبریک درجه بگوییم، ولی عملیات به ما این اجازه را نداد؛ ان‌شاءالله پس از گرفتن هدف سایت که آرزوی شما بود، می‌آییم در آنجا و دو تبریک به شما خواهیم گفت.» دقت که کردم در تاریکی شب و در آن لحظه حساس، صاحب صدا را دیدم و کسی جز دو نفر سرهنگ آن زمان و سرتیپ‌دوم ستاد بازنشسته امروز معین‌وزیری و مسعود بختیاری نبودند. 

بالأخره در ساعت 0100 بامداد روز چهارم فروردین1361، تیپ37 زرهی به همراه عناصری از لشکر21 و نیروهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با رمز «یا زهرا علیهاالسلام» به منظور انهدام دشمن و پاکسازی منطقه از لوث وجود متجاوز به منطقه بین تپه‌های علی‌گره‌زد در شرق و ارتفاعات تینه در غرب، به سمت دشت عباس تک نمودند.

در طرح عملیاتی جدید، تیپ37 مأموریت داشت بعد از وصول به منطقه نبرد شمال دشت عباس، قسمتی از مأموریت تیپ58 ذوالفقار را در تپه‌های شاوریه بر عهده بگیرد و به سمت امامزاده عباس حمله نماید و سپس به اتفاق عناصر قرارگاه نصر در ارتفاعات تینه و عین‌خوش با یگان‌های قرارگاه عملیاتی قدس عمل الحاق را انجام دهند.

در حدود ساعت 0500 بامداد روز چهارم فروردین، گردان239 مختلط تانک مختلط ام60 و ام47 به همراه گروهان177 سربازبر و گروهان پیاده191 به منطقه نبرد دشت عباس رسیده و بلافاصله اقدام به تک نمودند. درگیری بسیار شدید و پدافند دشمن در این منطقه لایه به لایه بود و نیروهای عراقی  به شدت مقاومت می‌نمودند؛ اما بالأخره از ساعت هفت صبح موفق شدیم مقاومت دشمن را در هم بشکنیم و در حدود ساعت 0710 بامداد، وارد امامزاده عباس شدیم و نیروهای عراقی عقب نشستند.

 از آنجا که یگان‌های قرارگاه نصر که در مسیر شرقی ـ غربی پیشروی می‌کردند، نتوانسته بودند نیروهای دشمن را از مواضع خط مقدم عقب برانند، فرمانده قرارگاه نصر به منظور هماهنگی بین یگان‌ها به تیپ37 زرهی دستور داد مواضع اشغالی حوالی امامزاده عباس را نگه دارد تا سایر یگان‌های این قرارگاه پیشروی کنند و دشمن را از جنوب تپه‌های علی‌گره‌زد عقب برانند و به خط پیشروی امامزاده برسند؛ لذا تیپ37 زرهی از ساعت 0730، در مواضع اشغالی آرایش دفاعی تعجیلی گرفت و متوقف گردید.

متأسفانه در این پیشروی تیپ37، گردان237 تانک چیفتن به علت عدم کنترل و ضعف فرماندهی، دسته خمپاره‌انداز120م‌م خود را که جلوتر از گروهان‌های رزمی حرکت می‌کرد، به همراه سه نفر ستوان‌دوم فارغ‌التحصیل دانشکده افسری که سرمایه باارزش و فرماندهان آینده ارتش جمهوری اسلامی ایران بودند، از دست داد. روانشان شاد و یادشان گرامی باد.

گردان237 تانک چیفتن در ابتدای کار نتوانسته بود در تاریکی شب به همراه گردان239  جلو بیاید و فکر می‌کرد؛ درست پیشروی نموده و این گردان239 مختلط تانک است که پیشروی نکرده است. فرمانده گردان237 تانک چیفتن به طور مداوم در پشت دستگاه بی‌سیم اظهار می‌کرد که به این پیروزان … شده بگویید بیاید جلو! در صورتی که، به علت آشنایی من به منطقه، مسافت زیادی از او پیش افتاده و در امامزاده عباس بودم.

فرمانده تیپ در ساعت 0800 چهارم فروردین، با سرگرد حسین حاتمی رئیس رکن3 تیپ37 جهت بازدید از خط پدافندی و تحقیق درباره پیام‌های فرمانده گردان237 چیفتن به خط مقدم جبهه آمد و اشتباه وی را مشاهده نمود و به وی گفت «این تو هستی که به جلو نرفته‌ای و باید فوراً خود را به امامزاده عباس برسانید و در امتداد دیگران به پدافند مشغول شوید.»

در این میان، گروهان سربازبر177 به همراه گروهان پیاده191 که در سمت راست و شمال منطقه بود، وارد آبادی دچه شد و این منطقه را از وجود دشمن پاکسازی نمود و تعداد 50 نفر از نیروهای عراقی را به اسارت گرفت و به عقب تخلیه نمود. در این زمان، قرارگاه کربلا2 به قرارگاه قدس دستور داد؛ تیپ2 زرهی دزفول را سریعاً به سمت جنوب اعزام کند تا درخط گسترش تیپ37 زرهی قرار گیرد و جناح غربی منطقه نبرد در دشت عباس تأمین گردد.

تیپ37 زرهی به محض توقف زیر آتش شدید توپخانه دشمن قرار گرفت و از لحاظ پاتک احتمالی دشمن مورد تهدید واقع شد و درخواست پشتیبانی وسایل سنگین مهندسی و آتش توپخانه نمود و بدین ترتیب، تلاش اصلی پشتیبانی قرارگاه نصر به تیپ37 زرهی اختصاص داده شد و نظر فرمانده قرارگاه به آن منطقه جلب گردید و حتی قسمتی از مقدورات آتش پشتیبانی قرارگاه قدس به منطقه تیپ37 داده شد.

در ساعت 0830 بامداد، تیپ2 زرهی دزفول از سمت غرب به منطقه تیپ37 در دشت عباس نزدیک شد و تیپ58 ذوالفقار هم وارد دشت عباس شد و بدین ترتیب، خط پدافندی پیوسته‌ای در شمال جاده در دشت عباس برقرار گردید. فرمانده گردان237 تانک چیفتن هم شخصاً به پاسگاه فرماندهی گردان239 تانک آمده و پس از مشاهدات خط پدافندی، از کرده خود پشیمان شده و عذرخواهی نمود و واحد خود را به جلو آورد و در امتداد ما قرار گرفت. قبل از جلو آمدن گردان237 تانک، یک دستگاه تانک روسی در فاصله ما تا جاده آسفالت به طرف غرب در حال تیراندازی بود و من نمی‌دانستم که مربوط به کدام یگان است؟ به طرف او که رفتم، متوجه شدم از بچه‌های سپاه است و این تانک را به غنیمت گرفته و در همانجا رو به دشمن کرده و با آنها در حال جنگ است.

موقع برگشتن مشاهده کردم یک دستگاه تانک ام47 در منطقه مانده و اطراف آن هم خودروهای حامل مهمات که توسط دشمن مورد هدف قرار گرفته و در حال انفجار و سوختن می‌باشند وجود دارد. به نظر نمی‌رسید که تانک مورد نظر از کار افتاده باشد؛ لذا با خدای خود راز و نیاز کرده و گفتم: «بار خدایا! این تانک از مالیات دست‌رنج بیوه زنی خریداری شده که با رخت‌شویی و کارگری امرار معاش می‌کند؛ انصاف نیست این چنین از بین برود؛ به من کمک کن تا آن را به عقب بیاورم.»

 حدود چند دقیقه، دیگر انفجاری روی نداد و من فوراً به داخل دهلیز راننده آن رفته و تانک را که همچنان روشن و فاقد خدمه بود حرکت داده و به پاسگاه فرماندهی گردان239 آوردم. این تانک در اثر خرابی توپ برای خدمه آن مورد استفاده نبوده و ناچار پرسنل برای اینکه سایرین فکر نکنند که تانک‌های رزمندگان اسلام از مقابل دشمن به عقب می‌روند، تانک را در محل رها کرده و به دنبال مکانسین برجک و سلاح تانک رفته بودند. در ضمن، اخلاق مرا هم در اوایل جنگ در پای پل نادری در روز 23/7/1359 دیده و یا شنیده بودند که در مورد عقب آمدن تانک از جلو دشمن گذشت ندارم.

بالأخره تانک در همان خط مقدم درست شد و رو به دشمن موضع گرفت و چندین تانک و ادوات زرهی دشمن را نابود نمود. متأسفانه در اثر عدم موفقیت پیشروی یگان‌های قرارگاه نصر در محورهای شرقی ـ غربی، یگان‌هایی که در دشت عباس درگیر شده بودند، از جمله تیپ37 زرهی تحت فشار شدید دشمن قرار گرفته و مورد هجوم موشک‌اندازهای مالیوتکا و شکارچیان تانک واقع و زمین‌گیر شدند و هماهنگی بین تیپ‌های58 پیاده ذوالفقار و رزمندگان سپاه پاسداران و تیپ37 زرهی مختل گردید و عناصر پیاده نظام که با استفاده از شیارهای موجود در منطقه، با شجاعت کافی پیشروی می‌کردند، نمی‌توانستند از همکاری و پشتیبانی تانک‌ها و ادوات زرهی برخوردار گردند.

در ساعت 1100، ارتفاعات ابوصلیبی‌خات و تأسیسات رادار به دست رزمندگان اسلام افتاد و دشمن به ناچار، در حوالی روستای حسن بربوطی وسایل و تجهیزات خود را منهدم ساخت تا به دست نیروهای ایرانی نیافتد. در این حال، علاوه بر اینکه روحیه فرماندهان ارتش عراق در هم ریخته و تصمیمات عجیب می‌گرفتند، تعداد زیادی به دست رزمندگان اسلام اسیر شدند و در نتیجه، این‌گونه اعمال فشار دشمن در منطقه دشت عباس از روی تیپ37 و تیپ58 ذوالفقار و رزمندگان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی برداشته شد.

 به طوری که، در ساعت 1310، دشمن در منطقه ما فعالیتی نداشت و تیپ‌های37 زرهی و 58 ذوالفقار حالت پدافندی اتخاذ کردند. با شروع تاریکی شب و بارندگی شدید در منطقه نبرد، تحرک خودروها و حتی جا‌به‌جایی نفرات پیاده در زمین‌های گل‌آلود با مشکلات فراوان روبه‌رو گردید و به ناچار، فعالیت بین نیروهای متخاصم فروکش کرد و هر دو طرف به حالت پدافندی درآمدند و فقط توپخانه‌های موجود در منطقه به فعالیت خود ادامه می‌دادند.

با آغاز روز پنجم فروردین، تیپ37 زرهی و تیپ58 ذوالفقار و تیپ محمد رسول‌الله سپاه پاسداران از زیر امر قرارگاه نصر خارج شدند و زیر امر قرارگاه قدس قرار گرفتند. در ساعت 0900 پنجم فروردین در مواضع پدافندی دشت عباس بودیم که در ارتفاعات ابوغریب تحرکات و جابه‌جایی تانک‌ها و ادوات زرهی دشمن را مشاهده کردیم و در حالی که تعدادی از تانک‌ها روی خودروهای کمرشکن و تعدادی روی شنی‌های خود از طرف عین‌خوش به سمت ارتفاعات تینه و سایت‌های 4 و 5 در حرکت بودند، مشاهده شدند. از وضعیت نیروهای دشمن چنین به نظر می‌رسید که دشمن قصد دارد عملیات عقب‌نشینی تعجیلی و یا عقب‌روی انجام دهد، زیرا به خوبی احساس کرده بود توان مقاومت در مقابل رزمندگان ایرانی را ندارد و قبل از نابودی کامل، باید خود را نجات دهد.

اندکی بعد از نیمه شب و در اوایل روز ششم فروردین ماه، قرارگاه مرکزی کربلا2 نیز اعلام نمود صدای حرکت یگان‌های زرهی دشمن در منطقه قرارگاه عملیاتی نصر به گوش می‌رسد و این پیام نمایانگر تأیید مشاهدات جابه‌جایی تانک‌های دشمن در ارتفاعات ابوغریب بود و ثابت می‌کرد که دشمن منطقه را ترک کرده و در حال عقب‌نشینی است. در طول منطقه عملیات فتح‌المبین وضعیت دشمن هر لحظه رو به وخامت می‌گذاشت  و نیروهای عراقی یا به دست نیروهای ایرانی اسیر می‌شدند و یا در اثر پایین بودن روحیه و عدم کنترل فرماندهان، خود را به نیروهای ایرانی تسلیم می‌کردند.

روز هفتم فروردین‌ماه1361 روز سرنوشت‌سازی در سال‌های دفاع مقدس محسوب می‌شود، زیرا در نبردهای این روز، نیروهای جمهوری اسلامی ایران موفق شدند؛ خطوط مستحکم دفاعی دشمن را در تپه‌های ابوصلیبی‌خات و تأسیسات رادار درهم بشکنند و بخشی از آنها را منهدم و بخشی را تا دوسلک و چنانه عقب برانند و هفت هزار نفر از افراد دشمن را به اسارت بگیرند. وضعیت دشمن کاملاً آشفته شده بود و نیروهایی که در جلو یگان‌های ایرانی قرار گرفته بودند، واحد به واحد تسلیم می‌شدند و یا فرار می‌کردند.

با توجه به تلاش فوق‌العاده‌ای که عناصر قرارگاه نصر شامل «لشکر21 پیاده حمزه و عناصر سپاه پاسداران و همچنین تیپ‌های3 لشکر92، 37 زرهی و 58 پیاده ذوالفقار در عملیات آن روز انجام دادند، تا ساعت 1200 نقاط حساس تمام منطقه عملیات در تپه‌های علی‌گره‌زد و رادار و جنوب‌غربی دشت عباس تصرف و تأمین گردید و هم‌زمان با این موفقیت‌های فوق‌العاده، عناصر قرارگاه‌های نصر و قدس نیز از سمت شمال دشت عباس به سمت تپه202 و تنگ ابوغریب پیشروی کردند و آن منطقه را از وجود دشمن پاک نمودند و از ساعت 1300 به بعد، پیشروی نیروهای ایرانی از دور افتاد و رزمندگان پیروز و سلحشور ایران مشغول پاکسازی و اسیر نمودن عناصر باقیمانده دشمن در منطقه عملیات شدند.

 از ساعت 1500 هفتم فروردین‌ماه، وضعیت منطقه نبرد رو به آرامش گذاشت و به تدریج حالت سکون و رکود در منطقه نبرد ایجاد شد و بار دیگر وضعیت پدافندی ایجاد گردید و ادامه نبرد برای تکمیل پاکسازی منطقه غرب شوش و دزفول از وجود نیروهای متجاوز به روز بعد موکول گردید.

در هشتم فروردین، دشمن هنوز در منطقه عین‌خوش در حال تلاش بود و دست به تک‌هایی می‌زد تا بلکه نیروهای ایرانی را از مواضع اشغالی خارج نموده و به عقب براند. فرمانده قرارگاه قدس پیشنهاد کرد برای دفع پاتک دشمن تیپ58 پیاده ذوالفقار از سمت چپ(جنوب) تیپ2 زرهی به طرف تنگ ابوغریب پیشروی نموده و جناح چپ تیپ2 زرهی را بپوشاند. فرمانده قرارگاه کربلا2 تیپ37 زرهی را زیر امر قرارگاه قدس قرار داد تا در تقویت تیپ2 زرهی لشکر92 قرار گیرد و تنگ ابوغریب تأمین شود. این امر در ساعت 1200 روز هشتم فروردین‌ماه1361 انجام گرفت، ضمن اینکه تیپ58 پیاده ذوالفقار که زیر امر قرارگاه نصر بود، به طرف غرب پیشروی کرد. در این زمان هم تیپ37 زرهی با تیپ2 زرهی دزفول به سمت ارتفاعات ابوغریب تک نموده و با انهدام تانک‌های دشمن و به اسارت گرفتن 150 تن از نفرات دشمن و به غنیمت گرفتن 25 دستگاه تانک و نفربر دشمن او را به عقب رانده و تنگ ابوغریب را تأمین کردند.

در ساعت 1440 روز هشتم فروردین، اطلاع رسید که نیروهای دشمن از تپه برغازه به  طرف غرب و به سمت رودخانه دویرج و فکه در حال عقب‌نشینی هستند و بدین ترتیب، در ساعت 1700، آخرین موضع مقاومت دشمن در هم شکسته شد و نیروهای رزمنده ایرانی به آخرین حد پیشروی تعیین‌شده در دستور عملیاتی کربلا2 که دامنه غربی ارتفاعات تینه و دوسلک و رقابیه به نام خط سرخ بود، رسیدند و مأموریت پیش‌بینی‌شده نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران در عملیات فتح‌المبین با پیروزی قاطع به انجام رسید.

بقیه مدت روز هشتم و تمامی روز نهم فروردین‌ماه1361 صرف پاکسازی منطقه از وجود نیروهای باقیمانده دشمن و تحکیم هدف گردید.

نتیجه عملیات فتح‌المبین تا پایان عملیات در روز هشتم فروردین1361 عبارت بود از:

  1. آزادسازی بیش از2200 کیلومترمربع از غرب رود کرخه تا ارتفاعات حمرین.
  2. بیرون راندن دشمن از سرزمین‌های اشغالی تا نزدیکی مرزهای بین‌المللی در منطقه فکه و غرب رودخانه دویرج.
  3. انهدام کامل چهار لشکر زرهی و مکانیزه و پیاده دشمن شامل تیپ‌های1 و 17 مکانیزه و تیپ‌های34 و51 زرهی از لشکر1 مکانیزه و تیپ‌های24 مکانیزه و 17 زرهی از لشکر10 زرهی.
  4. آسیب رساندن به تیپ‌های12و 60 زرهی و 11، 13، 15، 93 ، 96 ، 423، 424 و 505 پیاده و یگان‌های توپخانه.
  5. انهدام چند صد دستگاه خودرو زرهی و چرخدار و توپخانه و انواع مهمات دشمن.
  6. به غنیمت گرفتن چند صد دستگاه ادوات زرهی و خودرو چرخدار و توپخانه دشمن.
  7. به دست آوردن انواع مهمات تانک و توپخانه دشمن در منطقه عملیات.
  8. به اسارت گرفتن 15هزار نفر از افراد دشمن.
  9. خارج شدن شهرهای اندیمشک و دزفول و جاده مواصلاتی دزفول به اهواز از زیر آتش توپخانه دشمن و تصرف سایت‌های4 و 5 واقع در ارتفاعات ابوصلیبی‌خات، که صدام گفته بود در صورت تصرف آنها توسط ایرانیان، کلید شهر بصره  یا بغداد را به آنها می‌دهم؛ ولی نداد!
  10. ایجاد اعتماد به نفس در تمامی رزمندگان، به ویژه فرماندهان برای تداوم بخشیدن به عملیات تهاجمی.
  11. تغییر سرنوشت جنگ به نفع ایران و فروپاشی رؤیای قادسیه صدام.

کسب پیروزی در عملیات بزرگ فتح‌المبین و بازپس‌گیری بخش وسیعی از مناطق اشغالی، از جمله ایستگاه رادار دهلران و سایت‌های4 و 5 موشکی نیروی هوایی در شمال خوزستان موجب تقویت روحی و انسجام نیروها برای انجام عملیات بعدی شد. 

در این عملیات نهایی، نقش سپاه پاسداران و نیروهای مردمی بسیار ارزنده و چشمگیر بود و در هر کجا و در هر لحظه، حضور مردم کاملاً مشهود بود. در پایان عملیات، وضعیت چنان تثبیت شده بود که قرارگاه مرکزی کربلا2 دستور داد لشکر77 پیاده با زیر امر گرفتن تیپ84 خرم‌آباد مسئولیت منطقه غرب دزفول را به عهده گرفته و سایر نیروها به منطقه کربلا3 (خرمشهر) عزیمت نمایند. با صدور این دستور، از تاریخ 9/1/1361، وضعیت نیروها در منطقه عملیات کربلا2 در غرب دزفول به شرح زیر درآمد:

  1.  پیاده با زیر امر گرفتن تیپ84 پیاده مسئولیت منطقه غرب دزفول را بر عهده گرفت و در امتداد ارتفاعات شمال عین‌خوش، ارتفاعات تینه، برغازه، رقابیه و میشداغ گسترش یافت و گروه33 توپخانه در پشتیبانی لشکر77 در همان منطقه باقی ماند.
  2.  پیاده در منطقه تجمعی واقع در محلی به نام سبزآب در جنوب‌غربی اندیمشک مستقر و آماده حرکت به منطقه اهواز گردید.
  3. لشکر92 زرهی با زیر امر گرفتن تیپ55 هوابرد و تیپ37 زرهی تغییر مکان خود را به منطقه عمومی اهواز آغاز نمود و در منطقه جدید، تیپ40 سراب را زیر امر خود گرفت.
  4.  پیاده ذوالفقار به منطقه سوسنگرد حرکت نمود و زیر امر لشکر16 زرهی قرار گرفت.
  5. نیروهای سپاه پاسداران از منطقه رها شدند تا خود را برای عملیات آینده مهیا و آماده نمایند.

منبع: نبرد دلیران و شیران ایران زمین، پیروزان، کریم، 1395، ایران سبز، تهران

 

 

 

 

 

 

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده