شکارچی تانک(14)
به هر صورت با دستگیری آن عراقی و بررسی میدان مین، معبر را پیدا کردیم و جلو رفتیم. به اولین سنگر که رسیدیم به تعداد16 نفر عراقی که در سه تا سنگر باقی مانده بودند برخوردیم، در حالی که نفرات من جلو آنها بودند از ترس جرأت نمی کردند تا تیراندازی بکنند. پس از دستگیری و تخلیه آنها جلو رفتیم.

 

عملیات فتح المبين

در طول جبهه ها همه از حمله بزرگ نام می بردند. این انتظار چند ماه به طول انجامید و بالاخره در دوم فروردین ۱۳6۱ در جبهه های غرب کرخه و دشت عباس و عین خوش، شوش و رقابیه نیروهای خودی عملیات فتح المبين را با موفقیت شروع کرده و منطقه بسیار وسیع را به تصرف در آوردند و تیپ هوابرد که در مقابل تنگه رقابیه میشداغ مستقر بودند، در شب دوم فروردین1361 حمله را آغاز کرد.

نیروهای پیاده، متشکل از ارتش جمهوری اسلامی ایران و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، شبانه حرکت کرده، پس از پشت سر گذاشتن میادین مین و سیمهای خاردار به مواضع دشمن نفوذ کرده و با آنها درگیر شدند و قسمتی از سنگرهای پدافندی آنها را تصرف کرده و به پیشروی خودشان ادامه دادند و ما هم طبق معمول منتظر صبح و روشن شدن هوا بودیم وقتی هوا روشن شد به همراه سایر نفرات خدمه و سلاح های ضد تانک و با فریاد یا حسین برای پیوستن به نیروهای پیاده و پشتیبانی آنها در مقابل ادوات زرهی دشمن به حرکت در آمدیم.

نجات از میدان مین

یادم می آید آن روز معجزه ای رخ داد که هرگز آن را فراموش نمی کنم. آن روز خودم پشت فرمان نشسته بودم و با آخرین سرعت به منطقه ای که قبلا در اشغال عراقیها بود حرکت می کردم. وقتی از پشت تپه ماهورها سرازیر شدم یک نفر عراقی درست در چند قدمی ما نمایان شد. او با دیدن ما به علامت تسلیم دست هایش را بالا برد و من بلافاصله ماشین را نگه داشتم تا او را دستگیر و اطلاعاتی در مورد میدان مین از وی بگیرم. دیدم خودرو مهمات بیار که پشت سر ما می آمد حدود بیست متر جلوتر رفت و ایستاد تعجب کردم وقتی علت را پرسیدم فهمیدم راننده آن وقتی میخواست پیاده شود که پیش ما بیاید دیده بود که ماشین در میدان مین است و تمام اطراف ماشین مین گذاری شده، خوشبختانه با آن همه مین، ماشین روی آنها نرفته بود. راننده با دیدن مین شوکه شد. حتی نتوانست آنطور که جلو رفته دنده عقب بیاید، تا اینکه خودم پشت فرمان نشستم و آن را به عقب آوردم. وقتی به آنصورت به آن عراقی برخورد کردم، پی بردم که چقدر در پناه لطف الهی قرار گرفته ام. خداوند آن عراقی را وسیله ای قرار داده بود که با ماشین جلوتر نروم و زنده بمانم تا بتوانم بیش از پیش دین خود را نسبت به هدفها و آرمان های انقلاب اسلامی و دفاع از آب و خاک میهن اسلامی ادا کنم.

به هر صورت با دستگیری آن عراقی و بررسی میدان مین، معبر را پیدا کردیم و جلو رفتیم. به اولین سنگر که رسیدیم به تعداد16 نفر عراقی که در سه تا سنگر باقی مانده بودند برخوردیم، در حالی که نفرات من جلو آنها بودند از ترس جرأت نمی کردند تا تیراندازی بکنند. پس از دستگیری و تخلیه آنها جلو رفتیم. به نفرات پیاده خودمان که رسیدیم دیدیم تعدادی از تانک های دشمن به طور مداوم تیراندازی می کنند و جلوی پیشروی نفرات خودی را گرفته اند. بلافاصله جیپ قبضه را پایین آوردیم و پس از تست و اطمینان از سالم بودن قبضه مجدداً موضع گرفتم و آن تانکی را که به ما تیراندازی کرده بود منهدم کردم و پس از آن یک تانک دیگر را زدم. با انهدام تانک آخری، دیگر خبری از دشمن نبود.

پس از پایان مأموریت مجددا به واحد خودمان برگشتیم. در اینجا خالی از لطف نمی بینم که یادآور شوم در هر عملیاتی کارهای دیگر نظیر شناسائی مناطق مین گذاری و تیراندازی های زیاد از یک موضع انجام می دادیم. با یاری خداوند متعال که احساس می کردم همیشه به یاریم می شتابد و در عمليات ها حافظ ماست، خطرها را به جان می خریدم.

عملیات فتح المبین خیلی زود تمام شد بعد از تصرف کامل هدف یعنی تنگه رقابیه و ارتفاعات میشداغ خبری از دشمن نشد و این سئوال همیشه برای من باقی ماند که چرا از موفقیت استفاده نکردیم و این تنها مربوط به عملیات فتح المبین نبود بلکه عملیات بیت المقدس و مسلم ابن عقیل نیز اینطور بود. چون در این عملیات ها وقتی هدف تصرف شد هر چه نگاه می کردیم خبری از دشمن نبود. نیروهای خودی می توانست کیلومترها پیشروی کنند، ولی تنها به هدف تعیین شده اکتفا می کردیم. به نظر من استفاده از موفقیت انجام نمی شد و یا شاید چون من به مسائل تاکتیکی آگاهی نداشتم، این سؤال برایم باقی مانده است.

منبع: تانک شکار رفیع(خاطرات سرهنگ جانباز رفیع غفاری)، جعفری، مجتبی،1395، انتشارات ایران سبز

 

 

 

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده