شکارچی تانک(13)
مقدمات عملیات فتح المبين چند ماه بعد همه خبر از یک حمله بزرگ و به قولی سراسری در طول جبهه ها می دادند. اما هیچ کس نمی دانست زمان حمله چه زمانی است اواخر اسفند سال1360 بود. سپاه، بسیج و ارتش ادغام شده بودند و تمام جوانب برای یک حمله بزرگ آماده بود.

در شب۲۹ اسفند، وضعیت مقداری غیر عادی شد. رفته رفته دیدیم تیراندازی شدیدتر می شود. به همین خاطر از طرف گردان دستور آماده باش دادند. ما از شنیدن این خبر خوشحال شدیم چون فکر کردیم حمله ای که ماهها در انتظارش بودیم فرا رسیده ولی بعدا متوجه شدیم که عراق پیشروی کرده و با تمام قدرت آتش تهیه، در حال پیشروی است چند ساعت بعد شنیدیم که نفرات پیاده دشمن به مواضع پدافندی گردان نزدیک شده و در بعضی نقاط پدافندی گردان سمت راست ما رخنه نموده ولی هنوز از ادوات زرهی آنها خبری نبود. ما نیز در شب کاری نمی توانستیم انجام دهیم. طبق معمول به علت آسیب پذیری خودرو موشک انداز و مهمات آن سعی کردیم مقداری دور از خط اول باشیم بنابراین در اطراف پاسگاه فرماندهی مستقر شدیم و صبر کردیم تا صبح شود. وقتی هوا روشن شد دستور حرکت داده شد و ما با فریاد یا حسین (ع) حرکت کردیم. خود را به فرماندهی گردان معرفی کردیم و در مواضعی که قبلا" پیش بینی کرده بودیم مستقر شدیم.

وقتی به منطقه نگاه کردیم دیدیم تا چشم کار می کند تانک دشمن است که به طرف ما می آید منتظر بودیم تانک ها نزدیک شوند تا برد سلاح ما به آنها برسد ولی دیدم تانک ها سه قسمت شدند دسته اول در فاصله بیش از سه کیلومتر که خارج از برد و روبروی منطقه ما ایستاده بودند شروع به تیر اندازی کردند، چون نتوانسته بودند نفوذ کنند. تعداد دیگری از تانک ها به طرف گردان سمت راست ما رفتند که در آن نفوذ شده بود. سمت راست که هیچ نیروئی مقابل آنها نبود پیشروی کردند من در این موقع پیش خودم فکر کردم اگر این تانک ها همانطور به حرکت خودشان ادامه بدهند، ما در محاصره قرار می گیریم تصمیم گرفتم تا دیر نشده، جلوی آنها را بگیرم. البته کار سختی بود، زیرا در اثر تیراندازی دشمن کسی جرأت نداشت سر خود را از سنگر بیرون آورد، چه برسد به اینکه جلو تانک باشد و بر روی آنها آتش بگشاید. من با توکل به خدای بزرگ و با فریادهای یا حسین و یا مهدی ادرکنی به همراه دو نفر درجه دار شجاع و با ایمان و دو نفر سرباز به نامهای گروهبان محمد علی کارگر و گروهبان على نظر دهقان و سربازان حبيب. هوشمند و محمد طاهری که خدمه بودند، جلو رفتیم وقتی تانک ها در برد موشک قرار گرفتند تنها چیزی که می توانستم در پشت آن پنهان شوم، بوته های بلند و درختچه های کنار بیابان های خوزستان بوده، با اختفا در پشت آنها توانستم اولین تانکی را که مستقیم به طرف ما تیراندازی می کرد، منهدم بکنم. بعد با خیال راحت تر تانک های دیگری که پهلو و یا پشت به ما بودند منهدم کردم چون باک سوخت تانک های عراقی در سمت راست قرار دارد و آن قسمت به طرف ما بود هر کدام را که نشانه میرفتم و میزدم خوشبختانه آتش می گرفت و این کار باعث بالا رفتن روحیه نفرات خودی و تضعیف روحیه دشمن می شد. به خصوص وقتی در مدت کمتر از نیم ساعت، سیزده دستگاه تانک را منهدم کردم، بقیه تانک ها عقب نشینی کرده، فرار را برقرار ترجیح دادند.

زمانی که چهار دستگاه تانک و تعداد دو دستگاه نفربر را در حال عقب نشینی منهدم کردم دیدم دیگر خدمه های دشمن یکی بعد از دیگری از تانک ها خارج شده و پا به فرار گذاشتند. وقتی چنین دیدم دیگر به طرف آنها شلیک نکردم. این کار دو علت داشت. اول اینکه تانک های سالم به دستمان بیفتد و دوم اینکه بی جهت موشک تاو گرانبها و کیمیاب را به هدر ندهم یادم می آید که در آن روز فقط دو دستگاه نفربر را منهدم کردم، آن هم زمانی بود که تانک ها یکی بعد از دیگری منهدم می شدند موقعی که عقب نشینی می کردند، نفرات پیاده دشمن که به یگان سمت راست ما نفوذ کرده بوده اند سوار نفربر شده و می خواستند فرار کنند. دیدم حداقل بر روی نفربر بیش از۲۰ تا۳۰ نفر سوار شده به سرعت منطقه را ترک کرده دور می شوند. به خاطر تضعیف روحیه دشمن و وارد آوردن تلفات بیشتر به دشمن، آن نفربر و نفراتی را که بر آن سوار بودند هدف قرار دادم و بیش از چند متر به هوا پرتاپ شدند.

چند روز بعد از آن یعنی چهارم فروردین بعد از عملیات فتح المبين وقتی منطقه به تصرف نیروهای ما در آمد رفتم، دیدم اطراف نفربرها پر از اجساد عراقی ها است که در اثر اصابت موشک ما از بین رفته اند و عراقی ها نتوانسته بودند آنها را تخلیه کنند. بدین ترتیب حمله عراقی ها که بنا به گفته خودشان می خواستند تا هفت تپه پیشروی کنند با شکست سنگینی مواجه شد. از طرفی بیشترین روحیه برای نیروهای ما فراهم آورد تا بلافاصله عملیات فتح المبين انجام گیرد.

منبع: تانک شکار رفیع(خاطرات سرهنگ جانباز رفیع غفاری)، جعفری، مجتبی،1395، انتشارات ایران سبز

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده