خرمشهر تا ابوغریب(10)
ديدن حجت الاسلام آقاي ابوترابي سئوال: آيا شما آقاي ابو ترابي را ديديد؟ من آقاي ابوترابي را نديدم. ايشان در اردوگاه هاي ديگر بودند كه ما آنجا نبوديم. در موصل بودند كه آقاي دكتر پاك نژاد، بعداً به آنجا رفتند و آقاي پاك نژاد را از ما جدا كردند. ما تقريباً7-8 ماه با هم بوديم. گفتند خوب نيست اينها كنار هم باشند و ما را جدا كردند. آنها يك سري كار هايي را براي خودشان مي كردندو هر كس را به يك اردوگاهي مي بردند كه بههمين علت ، دكتر خالقي را از دكتر پاك نژاد جدا كردند.

سئوال:  از فرماندهان ايراني يا رزمندگان ايراني كه آنجا بودند كساني را در ذهنتان داريد؟

بله، بالاي اردوگاه ما اردوگاهي بود كه ارتشيها را در آنجا نگه مي داشتند .30 تا 40 خلبان و افرادي از نيروي زميني بودند. از جمله فرمانده يكي از يگان هاي نيروي زميني كه در عمليات بصره اسير شده بود. به‌هر حال27 يا28 نفر، از جمله يك ورزشكار هم بود كه چون هم دوره من نبودند آنها را نمي شناختم. براي آنها آن بالا شرايط خوبي بود و آنها نمي دانستند كه من اينجا در پايين هستم. وقتي براي قدم زدن مي آمدند من آنها را نگاه مي‌كردم. براي آنها تخت خواب و كمد گذاشته بودند. ولي ما براي خوابيدن حدود70 سانتي متر عرض فقط جا داشتيم.

جايمان خيلي تنگ بود. مشكل دستشويي داشتيم . يك بشكه را به عنوان دستشويي گذاشته بودند. يكي از اين خلبان ها كه به من نزديك شده بود، فهميدم كه شمالي است. ضمن صحبت متوجه شدم كه برادرش در دبيرستان با من درس مي خوانده و بعداً حقوق خوانده است. آن آقاي خلبان از فرماندهان خواسته بود كه يك شب من پيش آنها بروم . وقتي رفتم ديدم وضعشان نسبت به ما خيلي بهتر است. غذاي بهتري دارند و پول هم مي گرفتند. من يك شب آنجا بودم .اما بايد بگويم بطور كلي وضع آنها هم خوب نبود فقط در مقايسه با ما وضعيت بهتري داشتند.

منبع: خرمشهر تا ابوغریب (خاطرات دريادار2 دكتر هادي عظيمي راد)، عظیمی راد، هادی،1389، انتشارات ایران سبز، تهران

 

 

 

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده