شکارچی تانک(9)
تقاضای دو گلوله موشک تاو برای انهدام هر تانک روزی فرمانده لشکر21 حمزه، جناب سرهنگ حشمت دهکردی من را به قرارگاه لشکر احضار کرد. وقتی در قرارگاه به حضور وی رسیدم فرمود: به منطقه پدافندی تیپ۲ زنجان از لشکر16 قزوین - که در آن زمان در کنترل عملیاتی لشکر۲۱ حمزه بود - رفته بودیم، در منطقه تنگه رقابیه، تعداد هشت دستگاه تانک دشمن در روبروی تنگه دیده می شد، می خواهم آنجا بروی و در صورت امکان آن را منهدم کنی،

در مقابل انهدام هر دستگاه تانک قول پاداش و تشویق داد. من گفتم: جناب سرهنگ من به یاری خدا هر چه تانک باشد، منهدم می کنم. انتظار پاداش یا تشویق هم ندارم، فقط در مقابل هر تانک که منهدم می کنم، دو تیر موشک تاو به من بدهید، چون موشک تاو در گردان۱۳۵ هوابرد کم است. به همین علت موشک را فقط برای تانک بکار می بردم. حتی به ندرت پیش می آمد به نفربر دشمن تیراندازی کنم. وقتی این خواسته را بیان کردم فرمانده قبول کرد و من همراه چند سرباز خدمه موشک انداز به اتفاق افسر رکن۳ تیپ۲ زنجان (( سرگرد حمدا… همرنگ )) به منطقه رقابیه حرکت کردیم. ما را به محل مورد نظر فرمانده لشکر بردند. از آخرین دیدگاه منطقه پدافندی یگان های خودی منطقه را به دقت بررسی کردم، دیدم به جای هشت تانک ده تانک دیده می شود. ولی یکی دو تا بیشتر در برد موشک نمی باشد. حداقل میبایستی۵۰۰ یا۱۰۰ متر جلوتر می رفتیم.

این کار برای ما دو تا مشکل داشت، اول اینکه منطقه پوشیده از تپه ماهور بود و به هیچ طریقی نمی شد با خودرو جلوتر رفت. تا آن زمان هم هر چه تیراندازی کرده بودم از روی خودرو جیپ حامل موشک انداز تاو بود که باطری مخصوص آن بی ار – ام ساخت صنایع الکترونیک ایران بود، بازدهی بسیار خوبی هم داشت و از باطری26 ولت خودرو تغذیه می شد.

 دوم اینکه تنها محل مناسب برای تیراندازی حدوداً یک کیلومتر جلوتر بود که به ناچار آنجا را شناسائی و انتخاب کردیم، ولی اینکه چطور از آن محل اجرای مأموریت می کردیم یک مسئله دیگر بود زیرا حرکت خودرو در آن منطقه مشکل بود. در روشنایی روز هم نمی شد موشک را بر روی سه پایه قرار داد و تیر اندازی کرد تا دشمن نبیند.

بعد از بررسی زیاد به نتیجه رسیدیم. که بایستی از روی سه پایه زمینی تیر اندازی کنیم. تصمیم گرفتم شبانه در دستگاه موشک تاو به محل مورد نظر ببرم. شب در آنجا بمانم و صبح قبل از روشنائی کامل هوا کارم را انجام بدهم. این موضوع را به فرمانده گردان آن منطقه، سرگرد سلیمان زاده گفتم. وی پاسخ داد: غفاری این کار شما مشکل است و از نظر تاکتیکی درست نیست، چون اگر دو تا موشک انداز نزدیک هم باشد و خمپاره بین آنها اصابت کند هر دو منهدم می شوند. گفتم: فرمایش شما درست است.

از آنجایی که به تیراندازی خودم اطمینان داشتم، توضیح دادم برای صرفه جویی در وقت است و می خواهم در کوتاهترین زمان تا عراقی ها بفهمند از کجا تیراندازی می شود لااقل پنج یا شش دستگاه از تانک هایشان را منهدم کرده باشم. اگر دیدیم که جای ما را پیدا کردند و جانمان در خطر است، بلافاصله عقب نشینی می کنیم، در غیر اینصورت همه ده دستگاه تانک را میزنم و بر می گردم. بالاخره با توضیحاتی که من دادم فرمانده قبول کرد و گفت: هر کاری می خواهید انجام دهید، خداوند یار و یاورتان باشد. گفتم: بایستی در دستگاه موشک انداز با چهار دستگاه باطری خشک – که معمولا از این نوع باطری فقط در زمانی که تیراندازی از روی سه پایه زمینی انجام می گیرد استفاده می شود. به جلو ببریم. شارژ و حاضر به کار کردن این باطری در منطقه مشکل بود و همه باطری ها بدون شارژ بودند. از طرفی برای حمل موشک تاو به وسعت یک کیلومتر و آن هم در شب احتیاج به ده نفر داشتم جهت تهیه وسایل مورد نظر، هر چهار گردان تیپ۲ زنجان تحت اختیار من قرار گرفت و من بعد ازچهار روز، دو قبضه کامل موشک انداز با باطری خشک و ده تیر موشک تاو آماده کردم.

منبع: تانک شکار رفیع(خاطرات سرهنگ جانباز رفیع غفاری)، جعفری، مجتبی،1395، انتشارات ایران سبز

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده