خرمشهر تا ابوغریب(8)
آرامش و ايمان توأم هستند بعد از سه الي چهار ماه يك عده برگشتند. از150 نفر كه رفتند حدود70 تا80 نفر و يا شايد بيشتر برگشتند. بعضي را هم به بهانه معالجه ميبردند، يكبار آمدند و گفتند ما درمانگاه هاي مجهز و بهترين دكترها را داريم و از توي تلويزيون نشان مي دادند كه چه تخت خواب هايي را گذاشته اند و خلاصه يكي از ايراني ها هم رفت و من ديگر از او خبر ندارم، عمل شد يا نشد به هر حال هر كسي شرايط خاص خودش را داشت.

ولي به نظر من موفق كسي بود كه آرامشش را با ايمان توأم مي كرد. اين خيلي درس خوبي بود. يك مورد را من عرض كنم كه برايم تجربه شد.

دانشكده افسري كه بوديم هفته اي يك بار جيره جنگي مي دادند و مي‌گفتند بايد از اين استفاده كنيد. يادم هست سرگرد غفراني بود كه خدا رحمتش كند. مي گفت بچه ها اين مال روز مباداست، اين آدم را عادت مي‌دهد، يك روز كه غذا نبود از اين نوع غذا استفاده كنيم. من آن‌جا تحملم خيلي از غير نظامي هايي كه تازه، معتقد هم بودند بيشتر بود. گفتم من درسم را گرفتم از اوني كه مي گفت اين يك روزي به دردتان مي خورد. واقعاً ديدم درست بود. اگر تاب و تحمل اوني كه تكاور بود بيشتر بود، براي آن بود كه زياد مي‌دويد و تمرين داشت اگر ايمانش هم خوب بود خيلي خوب بود.

ثبت نام بعد از4 سال

سوال: شما در اين مدت ثبت نام هم شديد؟

ثبت نام در چهار سال اول زندان نشديم به اردوگاه كه وارد شديم، صليب سرخ برايم كارت صادر كرد.

اسارت آقاي مهندس تندگويان

سوال: آقاي مهندس تندگويان قبل از شما اسير شدند يا بعد از شما؟

من وقتي كه در بيمارستان بصره خوابيده بودم و عمل شدم يك شب متوجه شدم بيمارستان شلوغ شده است. گفتند كه بخاطر تندگويان است. من نمي دانستم تندگويان وزير است ولي شنيدم كه وزير نفت را گرفته اند و شروع كردند به خنديدن و جشن گرفتن و اين حرف ها، بعد من به آن راننده ما كه كنار تخت من بستري بود و گفته بودم كه به فكش تير خورده بود و عربي هم مي دانست، گفتم عبداله برو بيرون ببين اينها چه مي گويند. او هم گفت، آقا مي گويند تندگويان را گرفته اند و همراهانش مثل بوشهري را هم آورده اند اينجا در بيمارستان بستري كرده اند. آقاي تندگويان را در همان بيمارستان يكسري عمل كردند ديدند جراحاتش سنگين است تقريباً 6 الي7 روز آنجا بود كه از فرانسه يك جراح آوردند و او را عمل كردند و خوب شد. جراحت به سر او وارد شده بود. بعداً من از يكي از زنداني ها كه قبلاً سرباز بهداري خودمان بود و راننده آقاي تندگويان هم بود، سوال كردم كه چه اتفاقي افتاده است. او هم گفت غير از تندگويان كس ديگري مجروح نشده است. البته برخلاف من كه سعي كرده بودم كسي نفهمد كه من سرهنگ هستم، احتمالاً آقاي تندگويان در جايي گفته بودكه من وزير نفت هستم و بقيه هم چون همراه وزير نفت بودند آنها را هم نگه داشتند. در قسمت ما دكترها و مهندس ها را نگه مي داشتند كه بتوانند از ايران امتياز بگيرند. آقاي تندگويان و يحيوي و بوشهري را هم آنجا نگه داشتند پس آقاي تندگويان بعد از من اسير شدند.

منبع: خرمشهر تا ابوغریب (خاطرات دريادار2 دكتر هادي عظيمي راد)، عظیمی راد، هادی،1389، انتشارات ایران سبز، تهران

 

 

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده