جنگ و اسارت(5)
چهار روز پس از مكاتبه با مقامات رده بالاتر، جناب سروان صادقيگويا كه از افسران متدين و مدبر ارتش بود به عنوان مأمور بازرسي براي بررسي اوضاع و مشكلات سربازان به منطقه آمد. پس از سلام و احوال پرسي به من گفت: بجز عناصر نگهباني و آشپزخانه، همه را در يك منطقه امن جمع كنيد.

 

مأموريت كردستان

 پس از يك هفته استراحت، مأموريت ديگري براي اعزام به كردستان به ما ابلاغ شد و ستون گردان 140 به فرماندهي جناب سرگرد علي رزمي با برقراري گروه تأمين و همراهي فرمانده تيپ1 جناب سرهنگ ورشوساز از تهران به سمت آن منطقه حركت كرد و ساعت 7 بعد از ظهر وارد پادگان زنجان شد كه پس از سوخت گيري و صرف شام در آنجا به استراحت پرداختيم. ساعت 5 صبح روز بعد، از پادگان زنجان به سمت كردستان حركت كرده و بعد از 24 ساعت يعني ساعت 8 صبح روز بعد، به پادگان سقز رسيديم. در آنجا به مدت 24 ساعت منطقه را از طريق هوايي با هليكوپتر شناسايي كرديم و  پس از شناسايي منطقه، ستون را رأس ساعت 5 صبح از سقز حركت داديم و چون محل مأموريت سِري بود، بجز فرمانده لشكر و تيپ و گردان كسي از موقعيت و چگونگي انجام مأموريت اطلاع نداشت. در پادگان سقز فرمانده تيپ ما به فرماندهان زير دست گفته بود كه هر كس راجع به عمليات سوال كرد، بگوئيد به پاكسازي بوكان و مياندواب مي‌رويم. در حالي كه 24 ساعت بعد، به سمت بانه حركت كرديم و در محلي به نام ميرده اطراق كرديم.

 حركت به سمت بانه برايم جاي سوال بود و به همين خاطر از فرمانده تيپ، جناب سرهنگ ورشوساز كه در همان ميرده در حال استراحت بود، سوال كردم كه آيا مأموريت عوض شده است؟ مگر قرار نبود به پاكسازي بوكان و مياندواب برويم؟ ايشان در جواب گفتند: اين يك پلي‌تيك نظامي بود تا منافقيني كه مطلع مي‌شوند و براي صدمه وارد كردن به نيروها جاده‌ها را مين گذاري مي‌كنند، همه عناصر مين‌ گذار و نفرات تير انداز كومله و دموكرات و چريك‌هاي به اصطلاح فدايي خلق را جمع آوري و به جاده بوكان ـ مياندواب اعزام كنند تا ما از فرصت استفاده كنيم و با حركت دادن نيروها به سمت بانه، در آنجا مستقر شويم پس از استراحت در ميرده به سمت بانه حركت کردیم و گردان را در پادگان بانه مستقر نموده و آماده اجراي برقراري امنيت با همكاري برادران سپاه پاسداران گرديدیم.

در مدت زماني كه مسئوليت عملياتي تأمين محور گردنه خان بانه به عهده گروهان يكم بود، در شب‌ها با منافقين و ضد انقلاب، كومله و دمكرات تبادل آتش خمپاره داشتيم. دو دسته مشغول كندن سنگرها و استحكامات صحرائي بودند و تعدادي گوني خالي كه به همراه آورده بوديم و گوني‌هاي برنج مصرفي آشپزخانه را پر از خاك نموده و در اطراف سنگرهاي خود چيده و در هواي سرد كوهستاني چادر انفرادي و يا گروهي را روي سنگرها مي‌كشيديم.

از نظر آب مشكل چنداني نداشتيم و براي گروه‌ها با گالن آب مي‌آوردند و از نظر غذا هم دو دستگاه آشپزخانه صحرائي كه هنگام حركت نيز غذا را آماده مي‌كرد با خدمه مربوطه در جاي مناسبي مستقر كرده بودم و روزي يك گوسفند جيره يك گروهان و عناصر مأمور بود. ماهيانه سي رأس گوسفند و خواربار از شهر بانه با اسكورت و اقدامات تأميني مي‌آوردند. از نظر مهمات سلاح سبك هر نفر 200 تير فشنگ، و خدمه تير بارها يك هزار تير، بار مبناء داشتند و مهمات اضافي و مهمات خمپاره اندازها را در خرابه‌هاي تأسيسات راهداري در سه طويله مجزا كه

داخل طويله‌ها را كنده و به صورت زاغه مهمات درست كرده بوديم، نگهداري مي‌كرديم تا به موقع به مصرف برسانيم. گاهاً در تأمين جاده و شب‌ها با ضد انقلاب (كومله و دمكرات) از اذان مغرب تا طلوع آفتاب تبادل آتش داشتيم. براي حفظ پاسگاه فرماندهي تيربار 7/12 را با خدمه مربوطه در روي گردنه در جاي مناسبي آماده به كار كرده بوديم.

در اطراف يگان با گماردن گشتي‌هاي زوجي به صورت شمال و جنوب، شرق و غرب بطور 24 ساعته تأمين را برقرار كرده كه خداي نخواسته غافلگير نشويم  هميشه در حالت آماده باش انجام وظيفه مي‌كرديم، فرماندهان دسته و سرگروهبان و درجه‌داران و همه سربازان احساس مسئوليت مي‌كردند. طرح تأمين جاده در روز اجرا كرده و عناصر تأميني در پايان روز جمع آوري مي‌كرديم.

شب ها با ضدانقلاب تبادل آتش داشتيم، طرح ها را به نوبت تغيير داده و به مرحله اجرا در مي‌آورديم. با نوشتن طرح‌ها و ابلاغ آن كليه پرسنل به مأموريت خود واقف و به طور نوبتي انجام وظيفه مي‌نمودند.

با همكاري و همياري كه با گردان 140 به فرماندهي سرگرد علي رزمي و همياري سپاه جديد التأسيس كه به فرمان امام(ره) تازه تشكيل شده بود داشتيم. به حول قوه الهي اين گردان و سپاهيان جان بر كف در برقراري امنيت شهرستان بانه نقش بسزايي ايفا نموده و الحمداله با كمترين تلفات بهترين عملياتها را انجام داديم. همرزمان ارتشي و سپاهي، مناطق جنگ زده بانه، سردشت، مريوان و ديوان دره را از لوث اشرار و منافقين پاكسازي كرده و اجازه تجزيه كردستان را به دشمنان داخلي و خارجي ندادند. الحق نقش هوانيروز در

جنگ داخلي و پاكسازي مناطق فوق قابل تحسين و مثمر ثمر بود و مأموريت‌هاي محوله را با روحيه عالي و فداكاري انجام مي‌دادند.  

 

استقرار يگان در بانه

   همان طور كه بيان شد،  پس از رسيدن به بانه، من با درجه سرواني و با سمت فرماندهي گروهان يكم، يگان خود را در ارتفاعات گردنه خان بانه مستقر كردم، يك دسته به ايستگاه دكل مخابراتي و تقويت فرستنده تلويزيون فرستاده و بقيه نيروها را در گردنه خان اسكان دادم. به خاطر عدم امنيت جاده، همه آذوقه‌هاي غذايي و تانكرهاي نفت و بنزين را در روز اسكورت نموده و تحويل پاسگاه‌هاي موجود در سطح شهر بانه مي‌داديم.

    در خلال مأموريت به تعداد معدودي از سربازان مشكوك شده و حركات آنها را زير نظر گرفتم. چون فريب دشمن را خورده و هوادار منافقين بودند. اين موضوع را به مقامات رده بالا و فرماندهي گردان (سرگرد علي رزمي) به صورت پيام رمزي گزارش دادم و ايشان در جواب پيام گفتند: منتظر باش و به آنان كه مشكوك هستي مأموريت تامين جاده واگذار نشود تا من اقدامات لازم را در مورد آنها انجام دهم.

    پس از دريافت پيام، جلسه‌اي را با فرماندهان دسته و كليه درجه‌داران تشكيل داده و به آنان گفتم:  اسامي سربازاني كه به آنان مشكوك هستيد و در انجام دستورات شما كوتاهي مي‌كنند، به من بدهيد. با كمك افسران و درجه‌داران افرادي را كه به آنها مشكوك بوديم، دقيقاً شناسايي كرده و اين افراد را در تامين جاده شركت نداديم. طرح تأمين جاده اين گونه بود؛ كه خودروهاي تانكر سوخت، موادغذائي يا حمل مسافر كه مي‌خواستند به شهر بانه بروند با اسكورت از سقز مي‌آوردند و در پاسگاه ميرده به ما تحويل مي‌دادند ‌ما ‌آنهای را با يك دسته اسكورت نموده و تا گردنه خان آورده  سپس از گردنه خان تا حوزه شهر كه 15 كيلومتر فاصله داشت، با دسته ديگري تأمين و اسكورت مي‌كرديم تا بتوانيم آنها را از گزند دشمن در امان نگه داريم.

لازم به ذكر است كه جهت برقراري تأمين جاده و كمينگاه‌هاي شناسائي شده در محور  مذكور خودروهارا سنگربندي نموديم داخل گوني هاي مصرف شده آشپز خانه و تعدادي زيادي كيسه گوني واگذاري را پر از خاك نموده و روي صندلي‌هاي ماشين‌هاي ذيل  سنگر بندي ‌كرديم، در داخل هر خودرو ذيل دورديف سرباز پشت به پشت با تمام اسلحه، مهمات و تجهيزات انفرادي (كوله پشتي و كلاه آهني) مستقر شده ضمن مراقبت از محور و با اقدامات كنترلي و تأميني خودروهاي عبوري را وارد شهرستان بانه مي نموديم و در نتيجه دوستان را خوشحال و دشمنان را غمگين و نااميد مي‌كرديم.

قابل ذكر است كه همه ساختمانهاي پادگان بانه را با گلوله خمپاره‌ سوراخ سوراخ كرده و به صورت مخروبه در آورده بودند. بنابراين يگانها در سنگرهاي زيرزميني كه در محوطه پادگان و گوشه ساختمان‌ها احداث و تكميل نموده، مستقر شده بودند. برابر طرح‌هاي عملياتي روزانه با همكاري برادران سپاهي به پاكسازي مناطق آلوده شهرستان بانه اقدام مي‌نموديم. همه عناصر متشكله گروهان و در مجموع گردان اعم از افسران، درجه‌داران و سربازان و هوانيروز مأمور در پادگان بانه در منطقه عملياتي در آمادگي رزمي كامل بوديم. طبق برنامه به دسته‌هاي تأمين ابلاغ شده بود كه تانك‌هاي سوخته شده يگان قبلي را به پادگان ‌بياورند تا عناصر فني روي آنها كار نموده و تعدادي از آنها را آماده به كار نمايند.

چهار قبضه تيربار ضد هوائي در چهار نقطه حساس آماده به كار بود كه به محض شنيدن صدا و ديدن هواپيماهاي عراقي ار حريم پادگان و شهر بانه دفاع نمايند. دشمن چندين مرتبه شهر را بمباران كرد. چندين مرغداري اطراف شهر را با خاك يكسان نمود‌‌ ، و ساختمان‌ها را به سر مردم بيگناه بانه خراب كرد و تعدادي از مردم بي‌گناه را شهيد نمود.

جنگ داخلي به مراتب مشكل تر از جنگ خارجي است زيرا جنگ داخلي جبهه مشخصي نداشت و داراي جبهه دوراني مي‌باشد به قول معروف چريك در هيچ جا نيست و در عين حال در همه جا هست پس بايستي ضمن برقراري تأمين دورادور به صورت ضد چريك عمل نمود.

 

مأمور بازرسي

    چهار روز پس از مكاتبه با مقامات رده بالاتر، جناب سروان صادقي‌گويا كه از افسران متدين و مدبر ارتش بود به عنوان مأمور بازرسي براي بررسي اوضاع و مشكلات سربازان به منطقه آمد. پس از سلام و احوال پرسي به من گفت: بجز عناصر نگهباني و آشپزخانه، همه را در يك منطقه امن جمع كنيد. پس از چند دقيقه همه سربازان را در يك نقطه امن جمع كرديم و جناب سروان صادقي‌گويا در مورد محاسن اقدامات تاميني و انجام وظايف محوله به نحو احسن در زمان جنگ و همچنين در مورد معايب و عواقب سرپيچي از دستورات و يا تمرد، نكاتي را به سربازان ياد آور شدند. پس از ارشاد و راهنمائي در مورد مشكلات موجود يگان، از سربازان سوال کردند. دو نفر دست بلند

 

كرده و اجازه صحبت خواستند. يكي گفت: شش ماه است به مرخصي نرفته‌ايم و ديگري گفت: هشت ماه است حمام نرفته‌ايم و سربازان معدودي هم حرف آنها را تأييد كردند و مشكلاتي از اين قبيل براي مأمور بازرسي مطرح نمودند.

 

ساخت حمام

      در نزديكي يگان ما بالاي ارتفاعات، چشمه‌اي بود كه آب آن به صورت شرشره از وسط دو كوه پايين مي‌آمد. براي حل مسئله حمام به فرمانده‌هان دسته و درجه‌داران گفتم: فعلاً در حال حاضر مرخصي لغو شده و هيچ كس اجازه مرخصي ندارد و ما مي‌توانيم در كنار اين چشمه محلي را درست كنيم تا سربازان و پرسنل كادر بتوانند در آن حمام كنند. براي عملي كردن اين موضوع به يكي از گروهبان‌ها گفتم: يك دسته سرباز را همراه با يك گروه تامين با بيل انفرادي به محل چشمه ببريد و كار ساخت حمام  را شروع كنيد. فرداي آن روز محل استحمام قابل استفاده بود و به فرماندهان دسته و درجه‌داران گفتم: با برقراري تأمين و امنيت منطقه، سربازان را گروه گروه بفرستيد تا استحمام كنند.

 

منبع: جنگ و اسارت، کرمانی زاده، عین الله، 1388، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده