یک نکته از هزاران (15)
رمضان در سرزمین جبهه ها؛ یادش بخیر... امیر سرتیپ محمد ملایری مشاور فرمانده نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران و از جانبازان دوران دفاع مقدس
  • با نان و نمک افطار می کردیم

در طول هشت سال دفاع مقدس در جبهه های غرب و جنوب کشور فعال بودم. بچه های ارتش در ماه مبارک رمضان بر مبنای اسطوره اصلی، آقا امیر المومنین (ع) با نان و نمک افطار می کردند و این سنت در تمام گروهان ها، گردان ها و تیپ ها رواج داشت.

یکی از بچه ها در محور پیرانشهر به سردشت به دست کومله ها اسیر شده بود. بعد از آزادی تعریف می کرد که در ماه رمضان شکنجه را بیشتر می کردند. نیروهای عراقی پرسیده بودند: چرا روزه می گیری؟ در پاسخ داده بود: روزه یک تکلیف الهی است و همانطور که جهاد در راه خدا برای ما تکیف است، روزه و معنویت هم ک تکلیف است.
روشنفکران دهه ۶۰ این نعمات جنگ را درک نمی کردند.
ایمان رزمندگان روزه گرفتن را سهل کرده بود

حسن فلک(جانباز و رزمنده هشت سال دفاع مقدس)

 

رزمندگان ایمان بالایی داشتند و روزه گرفتن در مناطق جنگی برای شان آسان شده بود. رزمندگان با غذای بسیار کم روزه می گرفتند. آب آشامیدنی را با بشکه برای مان می آوردند. هفته ها تجدید نمی شد. با این شرایط روزه می گرفتیم. با نان خشک افطار می کردیم. مردم و دولت هم کمک می کردند ولی از غذایی که قبلا در منزل می خوردیم، خبری نبود. 

بچه ها با عشق روزه می گرفتند. امروز ساعت کاری با فرا رسیدن ماه رمضان تغییر می کند. یک ساعت زودتر می آیند و دو ساعت زودتر می روند.

در جبهه اما سر و کارمان با تیر و ترکش و گلوله بود. دراز و نشست و سینه خیز سر جای خود بود. ساعت کاری مان تغییر نمی کرد. نمی شد به عراقی ها بگوییم کرکره جنگ را بکشید پایین و تعطیل!

  • ماه رمضان تاثیر زیادی در من داشت

ایرج جعفری(آزاده جانباز و رزمنده هشت سال دفاع مقدس)

قبل از اعزام به سربازی در حال و هوایی دیگر بودم. با ورود به پادگان آموزشی ماه رمضان آغاز شد. جو پادگان و برخورد فرماندهان تاثیر بسیاری بر من داشت. دوره ی آموزشی را در جاده چالوس سپری کردیم. در آن طرف سد قمقمه ها را به آب زدم. شروع به آب خوردن کردم و سر و صورتم را شستم. فرمانده تعقیبم کرده بود. از پشت سر گفت: دوستانت تشنه اند و منتظرند برای شان آب ببری! گفتم: آب سد کرج که تمام نمی شود که پاسخ داد: باید یاد بگیری به فکر انجام کار خودت باشی نه اینکه سیراب شوی!

همین سخنان روی من تاثیر بسیاری داشت. ماه رمضان دگرگونی زیادی در شخصیت ام ایجاد کرد به صورتی که یکسال بعد در جبهه بودم و سال بعد اسیر..

 

  • شب یازدهم رمضان مجروح شدم

داود نظام اسلامی(جانباز ۷۰ درصد دوران دفاع مقدس)

وارد منطقه که می شدیم، درجه و رتبه جای خود را به دوستی و رفاقت می داد. در سنگر هر کدام از بچه ها کاری می کرد. یکی چای می آورد و آن یکی سحری را آماده می کرد. شور و شوق خاصی بین بچه ها بود. بعد از اذان و نماز بلافاصله دعا می کردیم. به آن روزها که فکر می کنم غبطه می خورم

شب دهم یا یازدهم رمضان وارد یکی از میادین مین شدیم. در خاک دشمن بودیم که مین در دستم منفجر شد. هر دو دست، چشم و صورت و کل بدنم را تحت تاثیر قرار داد. به عقب اعزام شدم. دکترها قطع امید کردند. زنده ماندم و خداوند رسالتی دیگر روی دوشم گذاشت که در خدمت مردم جامعه باشم.

  • مجروحان حق روزه گرفتن نداشتند

طیبه واعظی(پرستار در دوران دفاع مقدس)

 

مجروحان حق روزه گرفتن نداشتند. شام که می آمد، نیمی از غذا را نگه می داشتند تا سحری بخورند و روز بعد را روزه بگیرند. ماجرا به گوش من رسیده بود. می گفتم: شما نباید روزه بگیرید و در پاسخ می شنیدم که: ما روزه نمی گیریم ولی غیر مستقیم متوجه ماجرا می شدم.

با رئیس بیمارستان هماهنگ کردم. ساعت داروی بعضی مجروحان طوری جا به جا شد که بتوانند روزه خود را نگه دارند. دعای این افراد همیشه همراهم بود. خوشحالی را در چشمان شان می دیدم. سحری و افطاری در بخش بیمارستان بین مجروحان توزیع می شد و وجدانم آسایش گرفته بود.

منبع:

ویژه برنامه ماه ترین ماه، رادیو گفتگو

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده