جنگ و اسارت(4)
مأموريت گنبد كاووس جنگ داخلي گنبد كاووس نمونهاي از اقدامات استعمارگران براي خدشه وارد كردن به انقلاب اسلامي بود و اولين مأموريت من بعد از پيروزي انقلاب اسلامي اعزام به شهرستان گنبد كاووس، براي سركوبي منافقين بود كه در تاريخ 15/11/58 اتفاق افتاد. من به عنوان فرمانده گروهان يكم گردان 140 به اين مأموريت اعزام شدم و قبل از اعزام، نواري را به رسم يادگار با صحبتهاي خود پر كرده و وصيت نامهام را خطاب به همسر و فرزندانم به شرح ذيل بيان كردم. « آگاهانه و مخلصانه به خاطر دفاع از ميهنم و اسلام ناب محمدي(ص) در اولين عمليات شركت ميكنم و وصيت نامهام را در چند سطر مينويسم و به خانواده گرامي تقديم ميدارم.

خطاب به زن و دخترانم:

   اي زن به تو از فاطمه اين گونه خطاب است؛ ارزنده‌ترين زينت زن حفظ حجاب است. فردا عازم شهرستان گنبد كاووس مي‌شوم و خانواده‌ام را به دو صفت وصيت مي‌كنم؛ اول: تقوا، به طوري كه خداوند در قرآن مجيد مي‌فرمايد:« ان اَكرَمَكُم عِندَالله اَتقكُم» به درستي كه گرامي‌ترين شما پيش پروردگار پرهيزكارترين شماست. دوم: حجاب اسلامي را هميشه رعايت فرماييد. در راه اسلام ناب محمدي(ص) آرزوي شهادت داشته به طوري كه بدين نيت غسل شهادت كرده‌ام و اميدوارم پس از ابراز رشادت به فيض شهادت نائل گردم.  از مال دنيا مختصر وسايلي دارم براي زندگي، حقوقم را مادرتان بگيرد و خرج زندگي كند. در خانه سازماني زندگي مي‌كنيم و وكالت محضري به مادرتان داده‌ام تا بتواند حقوقم را بگيرد و خرج بچه‌ها و بزرگ شدن آنها نمايد. خداوند رحمان و رحيم است. عيال گرامي بايستي بدانيد كه اگر من شهيد شوم در ثواب آن در آخرت شريك و سهيم هستي. خداوند به شما صبر و شكيبايي عنايت فرمايد. فرزندانم زياد گريه و بي‌تابي نكنند. مبادا دشمن برايمان بخندد اگر مشيت الهي بر اين باشد كه من زنده بمانم، مي‌مانم.

گر نگهدار من آن است كه من مي‌دانم شيشه را در بغل سنگ نگه مي‌دارد. روي همه شما را مي‌بوسم و حلاليت از محضرتان مي‌خواهم، از همه شما خواهشمندم هميشه به خداوند توكل كنيد».

ومن اله التوفيق، سروان عين‌اله كرماني‌زاده 15/11/58

 

  پس از هماهنگي با مقامات رده بالا عازم مأموريت شهرستان گنبد كاووس شديم. وقتي به اين شهرستان رسيديم، جنگ و درگيري ظاهراً تمام شده بود.  فقط براي حفظ آرامش شهر،  نيروها را در 13 پايگاه از جمله پاسگاه‌هاي پل‌داش برون، ميش محله، اداره آموزش و پرورش، شهرباني، امام زاده يحيي، دانشسرا و كارخانه پنبه پاك‌كني اسكان دادم و هر چند درگيري تمام شده بود ولي شب‌ها تير اندازي‌هاي پراكنده از طرف منافقين ادامه داشت.

  در يكي از اين شب‌ها من و جناب سرگرد يوسفي كه سمت معاون فرماندهي گردان را در اختيار داشت، در حال گشت زني در محدوده پاسگاه كارخانه پنبه پاك كني در جاده فرودگاه بوديم كه، سرباز جلوي در كارخانه ايست داد و با شنيدن صداي ايست سرباز، ما ايستاديم. وقتي ماشين را نگه داشتيم، سرباز گفت: ببخشيد من به شما ايست ندادم ولي به راننده جيپ لندرور مشكوك شده و ايست دادم. كلت را كشيده و همراه با سرگروهبان اصغري كه پيش ما بود، به بازديد و بررسي از ماشين پرداختيم.  نتيجه بازديد از ماشين، كشف هشت كيلوگرم ترياك بود.

 پس از كشف مواد مخدر، قاچاقچي مثل بيد مي‌لرزيد و براي رهايي از دست قانون كه مجازات سختي  در انتظار او بود، مبلغ بسيار بالايي به عنوان رشوه به من پيشنهاد كرد كه آزادش كنم و من در جواب گفتم: تصميم گيرنده اصلي قانون مي‌باشد و جناب سرگرد دستور دادند قاچاقچي را تحويل قانون بدهم و ساعت يك بعد از نصف شب او را به دادستاني انقلاب آن زمان که به رياست حجت الاسلام موسوي تبريزي بود، تحويل داده و پس از صورت جلسه و گرفتن امضاء از حاضرين، به محل خود برگشتم.

 در تاريخ12/12/1359 زماني كه هنوز مأموريت ما در گنبد كاووس ادامه داشت، مقامات بالای لشکر معاون فرمانده گردان را به تهران فرا خواندند. ايشان قبل از عزيمت به تهران همه افسران و درجه داران را فراخوانده و آنان را از سفر خود به تهران مطلع نمود و چون بايد ارشدترين نفر به عنوان جانشين انتخاب مي‌شد، مرا در غياب خودشان مسئول و سرپرست گردان‌ تعيين و معرفي كردند و قبل از عزيمت به تهران، مبلغ صد هزار تومان جهت تعمير ماشين آلات گردان به من دادند.

در غياب معاون فرمانده گردان، من به همراه سرگروهبان در پادگان گنبد كاووس مستقر بوده و ضمن بازدید و برقراری ارتباط سفارش‌هاي لازم را به فرمانده پاسگاه‌ها و پايگاه‌هاي ديگر مي‌نمودم. گاهي وقت‌ها بدون اطلاع قبلي از پاسگاه‌ها ديدن مي‌كردم تا آمادگي بيشتري براي مقابله با دشمن داشته باشند و آگاهي لازم را از نظر اقدامات تاكتيكي در اختيار آنان قرار مي‌دادم. در پادگان گنبد دو گروهان پياده و يك گروهان تانك مستقر بود و ضمناً شهرباني سقوط كرده و تمام ادارات دولتي تعطيل و شهر در يك حالت اضطراري بود و در بعضي از روزها مردم راهپيمايي مي‌كردند و عناصر ارتشي و سپاهي مراقب اوضاع بودند. هميشه در شبها تير اندازي هوائي پراكنده از طرف منافقين اجرا مي‌شد.

سرانجام در تاريخ 16/4/1359 مأموريت گنبد كاووس بدون تلفات به پايان رسيد و براي كليه افراد يگان يك هفته مرخصي صادر شد.

لازم به ذکر است که پس از پيروزي انقلاب اسلامي نا آرامی ها در کردستان آغاز شده بود و تعدادي از يگان‌هاي ارتشي نيز درگير اين موضوع بودند.

 

منبع: جنگ و اسارت، کرمانی زاده، عین الله، 1388، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده