نبرد دلیران ایران زمین(14)
نتیجه تأسفبار عملیات توکل هرچه که بود، برای فرماندهی اروند و مسئولان سیاسی مملکت این نکته را روشن ساخت که جنگ و اداره آن نیازمند مقدماتی است که حداقل آن وجود یگان، سازمان، تجهیزات، آموزش و از همه مهمتر دانش کاربرد آن میباشد و لذا از آن پس، طرز فکر عمومی و اجتماعی درباره جنگ تا حدودی به سمت قبول واقعیتها و چارهاندیشی بر اساس منطق نظامی سوق داده شد.

با نظری اجمالی در اسناد موجود، که بین لشکر92 زرهی و ستاد فرماندهی اروند و نزاجا «معاونت عملیات» در رابطه با عزیمت و حضور تیپ37 زرهی مبادله شده، مشاهده می‌گردد در بیان استعداد یگان مورد بحث، اختلاف می‌باشد. متأسفانه مسئولین به این امر توجه نکرده و همین موضوع باعث بروز مشکلات بعدی بین لشکر77 پیاده خراسان و فرماندهی تیپ37 مستقل زرهی و خوانندگان گردید.

واحدهای رزمی و عملیاتی تیپ شامل گردان237 تانک چیفتن، گردان مختلط239 تانک ام60 و ام47، گروهان177سربازبر و گروهان پیاده گردان191 به خط پدافندی جلو اعزام گردیده و مواضع خود را بدین ترتیب اشغال نمودند:

  1. گروهان پیاده در سراسر خط مقدم مواضع پدافندی؛ به نحوی که هر دسته در جلو یکی از سه واحد زرهی مستقر بودند.
  2. گردان237 تانک چیفتن در سمت چپ (جنوب) طرفین جاده آسفالت محور ماهشهر ـ آبادان.
  3. گردان مختلط239 تانک ام60 و ام47 در وسط، در زمین‌های شمالی محور ماهشهر ـ آبادان.
  4. گروهان177 سربازبر در سمت راست (شمال) مواضع پدافندی.
  5. پاسگاه فرماندهی گردان‌های تانک در عقب و وسط هر گردان به فاصله یک کیلومتری از یگان‌های در خط برقرار شد.
  6. دسته‌های خمپاره‌انداز120م‌م هر یک از گردان‌های تانک به فاصله 3 الی 4 کیلومتری خط مقدم پدافندی روانه شدند، تا کلیه عناصر در خط را پوشش دهند.
  7. یگان‌های ارکان و بنه رزمی یگان‌های در خط، در نخل‌های شادگان برپا شده و تدارکات یگان‌ها را به عهده داشتند.
  8. فرماندهی تیپ37 زرهی به منظور کنترل هرچه بهتر یگان‌های در خط، گروه فرماندهی خود را در دو کیلومتری یگان‌های در خط و جلو واحدهای توپخانه نیز مستقر کرده بود.
  9. دو گردان مختلط توپخانه 105م‌م، 130م‌م، 155م‌م و 122م‌م پشتیبانی آتش یگان‌های رزمی را عهده‌دار بودند.
  10. دو قبضه از سلاح‌های 23م‌م پدافند هوایی و دو قبضه تیربار 5/14م‌م ضدهوایی، مسئولیت تأمین هوایی گروه فرماندهی تیپ37 زرهی، یگان‌های در خط و توپخانه‌های موجود در منطقه را به عهده داشتند.

در این زمان، ملت ایران بی‌صبرانه انتظار وارد کردن ضربات کاری به متجاوز را داشتند و برای اجرای این منظور، بر فرماندهان ارتش فشار می‌آوردند؛ اما فرماندهان عمل‌کننده از یک‌سو با ملاحظه نیروهای موجود خود و مقایسه آن با سپاهیان دشمن، از طریق محاسبات کلاسیک نظامی، متوجه بودند که هنوز توان مقابله با متجاوز را ندارند.

از سوی دیگر، مسئولان ارتش در راستای خواسته مردم انقلابی و رهبران سیاسی که هر از مدتی، این خواسته با احساسات شدید ملی و مذهبی آمیخته می‌شد، در زیر فشار جوّ حاکم بر جامعه قرار داشته و تصمیم به اجرای عملیات می‌گرفتند که متأسفانه چون این نوع عملیات احساساتی بود، به شکست منتهی می‌گردید. از جمله نمونه این عملیات‌ها، عملیات توکل در تاریخ بیستم دی‌ماه1359 در محور ماهشهر ـ آبادان بود که توسط تیپ37 زرهی و عناصر دیگری در منطقه انجام شد و علاوه بر تلفات سنگین و به اسارت رفتن تعدادی از رزمندگان جان برکف، باعث افت شدید روحی و روانی پرسنل گردید. نحوه استقرار اولیه نیروهای ایرانی که در مقابل حداقل دو لشکر دشمن، به عنوان نیروهای درگیر و تقویت قرار داشتند، از شمال منطقه دارخوین به جنوب بدین سان بود:

  1. نیروهای مردمی سپاه پاسداران و گروه رزمی246 تانک از لشکر77 پیاده خراسان
  2. گردان144 پیاده مکانیزه از لشکر21 حمزه
  3. تیپ37 زرهی به استعداد کمتر از یک تیپ سازمانی
  4. گردان202 امداد ژاندارمری کل کشور در جنوب محور ماهشهر ـ آبادان 
  5. تکاوران نیروی دریایی و فدائیان اسلام مستقر در میدان تیر آبادان 
  6. تیپ2 لشکر77 پیاده خراسان در ایستگاه 12 و کیلومتر7 محور آبادان ـ ماهشهر 

استعداد و امکانات یگان‌های یادشده در اثر درگیری‌های چند ماه اخیر، کاملاً تحلیل رفته و در مقابل دشمن بسیار ناچیز بود و این شرایط چنین عملیاتی را تأیید نمی‌کرد.

پس از استقرار تیپ37 مستقل زرهی در خط مقدم، به منظور کسب اطلاع از آخرین وضعیت دشمن در منطقه، فعالیت شناسایی شدیداً شروع گردید و حرکات دشمن متجاوز زیر نظر قرار گرفت. در نتیجه این شناسایی‌ها، ملاحظه گردید مواضع اشغالی رزمندگان ایران با دشمن در حدود شش کیلومتر فاصله داشته و بر این راستا، از فرماندهی اروند تقاضای واگذاری ادوات مهندسی از قبیل بولدوزر، لودر و بیل مکانیکی جهت ایجاد خاکریز و سنگر به منظور حرکت برای اخذ تماس با دشمن و کم کردن فاصله با او شد.

پس از در اختیار قرار دادن وسایل درخواستی، در اثر وجود زمین صاف و هموار که باعث دید دشمن روی فعالیت‌های منطقه می‌گردید، زدن خاکریز و کار با بولدوزر و لودر و بیل مکانیکی در روز امکان نداشت و باید این کار در تاریکی شب اجرا می‌شد. ارکان 2و3 تیپ و یگان‌های در خط روزها محل خاکریزها، مواضع و سکوی آتش تانک‌ها، نفربرها، سلاح‌های ضدتانک و همچنین سنگر استراحت خدمه آنها را در پشت هر خاکریز به فاصله‌های معین شناسایی و علامت‌گذاری نموده و شب‌هنگام سنگرسازان بی‌سنگر در پناه دیده‌بانی و حفاظت سنگربانان بی‌سنگر، زیر نظر فرماندهان  هر یگان شروع به کار می‌کردند و خواسته فرماندهان را به اجرا در‌می‌آوردند و بدین طریق، حرکت برای اخذ تماس را انجام داده و به خاکریزهای دشمن نزدیک شدیم.

در این مدت، دشمن به تحکیم مواضع دفاعی خود مشغول بود و با توپخانه و خمپاره‌انداز، مواضع نیروهای ما را زیر آتش شدید می‌گرفت و تلفاتی را به نیروهای ایرانی وارد می‌نمود. 

در 5/10/ 1359، در اثر حمله یک فروند بالگرد و آتش شدید توپخانه و خمپاره‌انداز‌های دشمن روی مواضع و نیروهای تیپ37 زرهی، تعداد هفت نفر از جمله ستوان‌دوم زرهی فرهاد جناب شهید و 27 نفر مجروح شدند، یک دستگاه تانک و دو دستگاه نفربر منهدم و یک دستگاه جیپ آسیب دیدند. در میان مجروحین حادثه، سرگرد مجید صارمی در اثر ترکش گلوله توپخانه دشمن، از ناحیه سر و اینجانب که در کنار نفربر پاسگاه فرماندهی ایستاده و پرسنل را برای عملیات توجیه می‌کردیم، از ناحیه پا مجروح شده و فرمانده تیپ برای مداوا با یک دستگاه آمبولانس به عقب تخلیه و من که آنچنان آسیب ندیده بودم، سریعاً به داخل نفربر فرماندهی رفته و پس از آرام شدن اوضاع، از پاسگاه خارج شده و به دنبال کار روزانه رفتم.

بد نیست خاطره‌ای از ترکش خوردن خودم بیان نمایم. در اثر انفجار گلوله توپ دشمن در کنار نفربر فرماندهی، دود و گرد و خاک توأم با لجن و گِل و لای به هوا بلند شد و تا لحظه‌ای کسی جایی یا چیزی را نمی‌دید و پرسنل هم به اطراف پراکنده و به صورت درازکش زمین‌گیر شده بودند؛ پس از برگشتن آرامش به محوطه پاسگاه گروه فرماندهی و گرفتن آمار اولیه، سروان فلاحت‌پیشه، فرمانده یگان سربازبر و ستوان‌یکم محمودآبادی فرمانده گروهان پیاده191 مشاهده نمودند که من نیستم و نگران شده و به طرف نفربر فرماندهی آمده و دیدند من با آرامش خیال در آنجا نشسته و با خنده به آنها می‌گویم: «کلاه من را که در گل و لای افتاده به من بدهید.»

در این زمان، فرماندهی تیپ37 زرهی که مأموریت تلاش اصلی حمله در چند روز آینده را دریافت کرده و برای اجرای عملیات، برآورد عملیات نموده بود، به این نتیجه رسید که در شرایط موجود، احتمال موفقیت در حمله به مواضع مستحکم دشمن بسیار ضعیف است؛ لذا در تاریخ 5/10/1359، نظرات خود را به فرماندهی اروند گزارش نمود، ولی تحت آن شرایط، فرماندهی اروند ناگزیر به اجرای عملیات تعرضی توکل بود.

مشکل عمده دیگری که در سر راه محور پیشروی تیپ37زرهی وجود داشت، میادین مین کاشته‌شده توسط دشمن در جلو و داخل مواضع خودش بود. تیپ37 زرهی عناصر مهندسی در اختیار نداشت تا از کمک آنها در پاکسازی میادین مین و ایجاد معابر استفاده نماید؛ لذا برای این منظور، از فرماندهی اروند درخواست یاری نمود تا عناصر مهندسی آن فرماندهی این وظیفه را بر عهده بگیرند. قرارگاه فرماندهی اروند در حدود مقدورات خود، عناصر مهندسی را در اختیار تیپ37 زرهی قرار داد و طی دستوری به تیپ37 ابلاغ نمود که تا روز نهم دی‌ماه، آماده اجرای مأموریت باشد.

همان‌طور که در سازمان گردان239 مختلط تانک شرح دادم، رئیس رکن سوم گردان بودم و در تاریخ 18/10/1359، یعنی دو روز قبل از شروع عملیات، به اتفاق ستوان‌یکم رجبعلی‌زاده در مرخصی بودیم که توسط باقیمانده تیپ احضار و سریعاً به منطقه اعزام شدیم و ساعت 0400 روز 19/10/1359 وارد یگان‌های خود شدیم.

مأموریت عملیات توکل عبارت بود از عقب راندن نیروهای دشمن از شرق کارون و شکست محاصره آبادان با اشغال جاده ماهشهر ـ آبادان. در این عملیات، تیپ37 زرهی در شمال محور ماهشهر ـ آبادان به عنوان تلاش اصلی و گردان202 امداد ژاندارمری به عنوان تلاش پشتیبانی اقدام به تک می‌نمودند؛ در حالی که گردان144 پیاده مکانیزه در سمت راست تیپ37 زرهی در شرق جاده اهواز ـ آبادان دفاع نموده و پس از پیشروی عناصر تیپ37 زرهی، در پشت سر آنها خط پدافندی تشکیل داده و از پاتک احتمالی دشمن ممانعت به عمل آورد.

در طرح عملیات توکل، پیش‌بینی شده بود چنانچه عملیات تیپ37 زرهی به موفقیت رسید، عناصر فرماندهی عملیات آبادان (تیپ2 قوچان از لشکر77 خراسان) که در شمال رودخانه بهمنشیر و جنوب محور ماهشهر ـ آبادان در ایستگاه‌های 7 و 12 مستقر و در حال  پدافند بودند، از غرب و شرق تک نموده و در شرق رودخانه کارون و شمال محور ماهشهر ـ آبادان، با تیپ37 زرهی عمل الحاق انجام داده، دشمن را به غرب رودخانه کارون عقب بزنند. به هر حال، عملیات توکل در ساعت 0030 بامداد روز بیستم دی‌ماه1359 در حالی انجام شد که در اثر بارندگـی و آب‌گرفتگـی زمین‌های شمال منطقـه عملیات (مواضع گردان144 پیاده مکانیزه)، تحرکات بسیار محدود و گاهی غیر‌قابل اجرا شده بود؛ در نتیجه، هرگونه پیشروی یگان‌های تیپ37 زرهی باعث خالی شدن و آسیب‌پذیر بودن سمت راست نیروها از طرف دشمن می‌شد.

طرح مانور تیپ37 زرهی به همان صورت استقرار در خط پدافندی بود، ولی در اثر آب‌گرفتگی و باتلاقی بودن بعضی نقاط، پیشروی گروهان177 سربازبر و گردان مختلط تانک ام60 و ام47 به کندی انجام می‌گرفت و یگان تانک چیفتن به فرماندهی ستوان‌یکم رجبعلی‌زاده به سرعت پیشروی نموده و مواضع خط دوم نیروهای عراقی را اشغال و تعدادی را اسیر نمود.

همان‌طور که گفته شد، زمین اجازه عملیات و پیشروی به سایر یگان‌ها را نداد و با روشن  شدن هوا و نبودن امکانات مهندسی از قبیل بولدوزر، لودر و بیل مکانیکی، برای ایجاد خاکریز و سنگر از یک سو و امکانات آتش پشتیبانی فراوان و سلاح‌های ضدتانک دشمن، نیروهای تیپ37 زرهی و سایر رزمندگان، مورد هدف تیرهای مستقیم تانک و تیراندازان موشک مالیوتکای دشمن قرار گرفته و تعدادی از تانک‌های تیپ37 زرهی که در نزدیکی دشمن و در زمین باز و بدون ادوات مهندسی حرکت می‌کردند، منهدم شده و خدمه‌های آنها در میان آتش سوخته و شهید شدند. روانشان شاد و یادشان گرامی باد.

در این موقع، نیروهای تازه‌نفس دشمن وارد منطقه عملیات شدند و برتری بیشتر برای نیروهای دشمن فراهم گردید و با دور زدن گروهان چیفتن ستوان رجبعلی‌زاده، کلیه آنها را اسیر کرده و اسرای خود را آزاد نمودند. این افراد به مدت ده سال در اسارت دشمن بودند و مردانه نحوه مقاومت و ازخودگذشتگی را به دشمن بعثی و سازمان‌های بین‌المللی حقوق بشر و سازمان ملل متحد، که دست‌نشانده ابرقدرت‌ها می‌باشند، به ویژه دولت آمریکا که حامی حمله عراق به ایران بود، نشان دادند.

با این شرایط، ادامه حمله برای تیپ37 زرهی دیگر مقدور نبود و به‌رغم اینکه تعدادی از خاکریزها در عمق مواضع دشمن به اشغال تیپ37 درآمده بود، اما به علت فشار دشمن، نگهداری مواضع اشغال‌شده میسر نگردید و متأسفانه همان‌گونه که پیش‌بینی می‌شد و مشخص بود، رزمندگان ایرانی شکست خورده و به مواضع اولیه خود بازگشتند و این نتیجه آثار منفی اعمال نظرات سیاسی در کاربرد نظامی بدون برنامه بود.

در این عملیات، بیشترین تلفات مربوط به یگانی بود که به مواضع دشمن وارد شده و موفقیت‌هایی به دست آورده بود و عمده‌ترین اقلامی که تیپ37 زرهی از دست داده بود، شامل 24 دستگاه تانک، هفت دستگاه نفربر زرهی، یک دستگاه خودرو موشک‌انداز تاو با تجهیزات مربوطه، دو دستگاه نفربر ام113 حامل خمپاره‌انداز 120م‌م بود، که همگی به همراه ستوان رجبعلی‌زاده بوده است. علاوه بر آن، 12 دستگاه تانک ام60 و ام47 از گردان239، تعداد ده دستگاه نفربر بی‌ام‌پی11 مجهز به موشک مالیوتکا از گروهان177 سربازبر می‌باشد.

از نیروهای نظامی و انتظامی، تعداد 67 نفر شهید، 295 نفر مجروح، 152 نفر اسیر و یا مفقود گردیدند. در گزارش‌های نوبه‌ای، تلفات نیروهای مردمی اعلام نشده است.

گردان202 امداد ژاندارمری که به عنوان تلاش پشتیبانی در عملیات توکل شرکت داشت، در ابتدا، از معبرهای ایجادشده که توسط نیروهای مهندسی پاکسازی و باز بودند، در خط پدافندی دشمن نفوذ نموده و قسمتی از خط مذکور را تصرف کردند؛ اما به علت برتری کامل دشمن، نتوانستند مواضع اشغالی را نگهداری نموده و با دادن تلفات در ساعت 1000 روز 20/10/1359، به مواضع قبلی خود عقب‌نشینی کردند.

نتیجه تأسف‌بار عملیات توکل هرچه که بود، برای فرماندهی اروند و مسئولان سیاسی مملکت این نکته را روشن ساخت که جنگ و اداره آن نیازمند مقدماتی است که حداقل آن وجود یگان، سازمان، تجهیزات، آموزش و از همه مهم‌تر دانش کاربرد آن می‌باشد و لذا از آن پس، طرز فکر عمومی و اجتماعی درباره جنگ تا حدودی به سمت قبول واقعیت‌ها و چاره‌اندیشی بر اساس منطق نظامی سوق داده شد.

در رابطه با اجرای عملیات توکل و نتایج حاصله از آن، پس از اتمام مأموریت از طرف فرماندهی اروند نامه‌ای «به کلی سری» و «شخصاً مفتوح فرمایید»، در تاریخ 24/10/59  به تیمسار ریاست ستاد مشترک ارتش جمهوری اسلامی ایران نوشته شده که تصویر این نامه در این کتاب آمده است، ولی چون مطالب آن برای خوانندگان واضح نیست، مجدداً در اینجا رونویسی گردیده تا مطالب آن قابل تشخیص باشد.

(مدرک: از صفحه 124جلد اول کتاب ثامن‌الائمه بهره‌برداری شده است.)

 

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده