جنگ و اسارت(3)
دستور دادند از اين به بعد به هيچ وجه من الوجوه دانشجويان سال 3، دانشجويان سال 1و2 را نبايستي مانور كنند و به فرمانده گردان سال 3 دستور داد؛ دانشجو اندي برابر آئيننامه دادرسي تنبيه شود و ايشان ياد آور شدند بجاي مانور چهار كلمه نكات علمي انگليسي و يا درسهاي ديگر را به آنها ياد بدهيد و از همين امروز سخت گيري و مانور دانشجويان ما فوق لغو ميشود. پس از دو ماه بستري شدن دانشجو درويشي كمي بهبودي پيدا كرده و به يگان مراجعت نمود و نامبرده را فاتح لغو مانور لقب داديم و در زمان تيراندازيها به شوخي ميگفتيم: سمت سبيلهاي درويشي و تيراندازي ميكرديم!

 

 

ورود به دانشكده افسري

  حدود 30 نفر از افسران آموزشگاهي و درجه‌داران ديپلمه آماده شركت در كنكور دانشكده افسري بودند كه طي گزارشاتي به يگان‌هاي مربوطه،تقاضاي شركت در آزمون ورودي را داشتند از طرف آن يگانها  صورت اسامي  به ارتش يكم مخابره گرديد و از آن طريق آن ها را در دانشكده افسري ثبت نام نمودند.                                                      

پس از مدتي اعلام شد، كساني كه در دانشكده افسري ثبت نام نموده‌اند، در تاريخ 15/6/ 1348 جهت شركت در كنكور در دانشكده افسري حضور بهم رسانند. 

  پس از چند روز جواب كنكور را اعلام كردند. من در اين امتحان نفر سوم شدم و پس از انجام اقدامات اوليه وارد دانشکده افسری شدم و بعد از  تجليل و خوش آمد گويي به برگزيدگان كنكور، به عنوان سال تهيه آماده رفتن به اردوگاه اقدسيه شديم. زماني كه در اردوگاه بوديم، براي اينكه روح اطاعت پذيري و انضباط را در وجود ما به عنوان يك ارتشي ايجاد و نهادينه كنند، آموزش‌هاي لازم را اجرا نموده و سخت گيري‌هاي زيادي روي ما انجام مي‌گرفت. به طوري كه آنقدر ما را خيز و خزيده مي‌بردند تا پوست دست‌ها و زانوهايمان مي‌رفت و خون جاري مي‌شد. خلاصه دانشجويان ارشد و مافوق ما را زياد مانور مي‌كردند و ما را بدو بايست، اسكات جمع و مرغي، كلاغ پر و قدم آهسته مي‌بردند تا اينكه عرق از سر و صورتمان بريزد بايد با سه سوت غذا بخوريم، در همه حال بايد لباسهايمان تميز و داراي علائم استاندارد باشند.

 

خاطره تلخي از بي عدالتي 

  بعد از اردوگاه و سردوشي قرار بود از صد نفر اول كنكور دانشكده افسري، يك امتحان داخلي بگيرند تا بيست نفر اول را براي ديدن دوره آموزش به انگلستان، فرانسه، آلمان و آمريكا اعزام كنند. من براي كسب موفقيت در اين امتحان، زماني كه در اردوگاه اقدسيه بوديم، با اينكه در اثر آموزش‌ها و سخت گيري‌ها خيلي خسته مي‌شديم، ولي از فرصت استفاده كرده و زماني كه دانشجويان خواب بودند، در زير نور چراغ برق محوطه چادرها، درس‌هاي كنكور را مطالعه مي‌كردم.

بالاخره آموزش در اردوگاه اقدسيه به اتمام رسيد و دو سه هفته پس از گرفتن سردوشي، ما تازه باخبر شديم كه آن بيست نفر را غير منصفانه انتخاب كرده‌اند و فقط براي ظاهر سازي، نفر اول كنكور را انتخاب كرده و براي ديدن دوره به خارج اعزام كرده‌اند. با شنيدن اين موضوع بسيار ناراحت شده و تقاضاي ملاقات با فرمانده دانشكده افسري، تيمسار سرلشكر يار محمد صالح را نمودم. ساعت چهار بعد از ظهر همان روز در اتاق آجودان منتظر ملاقات با تيمسار بودم تا آن كه نوبت من شد. وارد اتاق تيمسار شده و پس از اداي احترام نظامي، تقاضاي خودم را به ايشان عرض كردم ولي ايشان در جواب به من گفتند: سركار دانشجو اگر شما جاي سرلشكر صالح مي‌نشستي چه مي‌كردي؟ بهتر است كه شما فعلاً درسهايت را بخواني و دم نزني.

خيلي غمگين‌تر از قبل، از اتاق تيمسار بيرون آمدم. از اين كه همه زحماتم به هدر رفته و حقم ضايع شده بود، در دل به زمين و زمان و دستگاه حاكمه نفرين مي‌كردم كه چرا ما قشر مستضعف جامعه اين همه زحمت بكشيم و در پايان، بي اجر و حرمت باشيم؟ ديگر به خاطر اين كه

بهاء و ارزشي براي دانشجويان ممتاز قائل نبودند، علاقه و رغبت چنداني براي خوب درس خواندن در دانشكده افسري نداشتم. فقط در دانش پايه به درس استاد گوش مي‌دادم و بعضي مطالب مشكل را يادداشت مي‌كردم. بالاخره از دانشكده افسري با همه مشكلات و سختي‌هايي كه داشت، با نمرات خوب فارغ التحصيل شدم.

 

خاطرات زمان دانشجويي

  در يكي از روزها دانشجو اندي كه آن موقع سال سوم بود، به آسايشگاه ما آمد و به دانشجويان اعلام نمود كه با سوت 1 بپريد بالاي تخت و با سوت 2 پائين تخت به مدت سه ربع ساعت سوت كشيد و به اصطلاح خودش روح اطاعت پذيري را در ما دانشجويان سال يكم اعمال مي‌كرد. در بين دانشجويان يك دانشجويي بود به نام الله قلي درويشي كه مسلك درويشي داشت و هيچ وقت سبيلش را نمي‌زد گفت: دانشجوي سال 1 چرا اينقدر سبيل داري؟ ايشان هم گفت: ما درويش مسلك هستيم و سبيلمان را نمي‌زنيم.

مشاجره بين دانشجوي سال 3 و سال1 درگرفت در اين ميان من مداخله كرده و هر چقدر به وي گفتم ايشان درويش است و اين موضوع به دانشكده مربوط است وي قبول نكرد و گفت: با وسايل اصلاح با سه شماره جلو پنجره دستور را اجرا نمايد. گفت: با سه شماره ميپري پائين و ميروي اصلاح مي‌كني. ناگهان دانشجو درويشي را از پنجره طبقه دوم به محوطه پرت كرد ناله دانشجو سال يكم درويشي بلند شد فوراً به پائين رفته و به كمك دو نفر از دانشجويان سال يك مجروح را به پشتمان گرفته و به بهداري دانشكده رسانديم.

عكس برداري و اقدامات اوليه پزشكي توسط پزشك نگهبان به عمل آمد و من از دكتر سوال كردم چند روز بستري مي‌شود؟ گفت: فعلاً مدت يك ماه. به آسايشگاه آمدم دانشجوي سال سوم، اندي رفته بود. طي گزارش مبسوطي جريان را به فرمانده گروهان نوشتم و روي ميز فرمانده قرار دادم. صبح ايشان به فرمانده گردان گفته و تلفني به عرض تيمسار صالح رسانده بودند. طي سخنراني كه فرمانده دانشكده در مراسم صبحگاه ايراد نمود، دستور دادند از اين به بعد به هيچ وجه من الوجوه دانشجويان سال 3، دانشجويان سال 1و2 را نبايستي مانور كنند و به فرمانده گردان سال 3 دستور داد؛ دانشجو اندي برابر آئين‌نامه دادرسي تنبيه شود و ايشان ياد آور شدند بجاي مانور چهار كلمه نكات علمي انگليسي و يا درس‌هاي ديگر را به آنها ياد بدهيد و از همين امروز سخت گيري و مانور دانشجويان ما فوق لغو مي‌شود.

پس از دو ماه بستري شدن دانشجو درويشي كمي بهبودي پيدا كرده و به يگان مراجعت نمود و نامبرده را فاتح لغو مانور لقب داديم و در زمان تيراندازي‌ها به شوخي مي‌گفتيم: سمت سبيل‌هاي درويشي و تيراندازي مي‌كرديم!  

 

دوره مقدماتي پياده و انتقال به تهران

       پس از گرفتن درجه ستوان دومي، براي طي دوره مقدماتي پياده به شيراز اعزام شدم. دروس (آئين نامه‌هاي انضباطي، دادرسي و تعمير نگهداري)، اسلحه شناسي شامل كلت، تفنگ3-ژ تير بار MGIA3 موشك انداز RPG-7 تفنگ 106 ميليمتري موشك انداز TWO و تاكتيك گروهان در آفند، گروهان در پدافند، نقشه خواني و كار با قطب نما، نوشتن

طرح عملياتي و طرح درس آموزشي و انجام تير اندازي با تمام سلاح‌هاي فوق جزو مواد آموزشي دوره مقدماتي مركز پياده شيراز بود.

در يكي از روزهاي بهاري كه شاه معدوم از مركز پياده شيراز بازديد مي‌كرد و افسران دانشجو مشغول جنگ سرنيزه بودند و من چون صف اول بودم شنيدم، اظهار داشت: سرلشكر خلعتبري! موشك‌هاي TWO وارد شده است؟ ايشان گفتند: بلي هم اكنون افسران دوره مقدماتي دوره سلاح ضد تانك موشك انداز TWO را طي مي‌كنند و سپس از جلوي صف اول در حالي كه به صف‌هاي بعدي هم نگاه  مي‌كرد و عبور نمود. پس از اتمام دوره من نفر چهارم شدم. به ترتيب معدل دوره مقدماتي 20 نفر اول سهميه مركز بودند.

من تمايل چنداني به خدمت در مركز را نداشتم زيرا متأهل بود و شنيده بودم كه مستأجري در تهران مشكل است. به سرگرد ميلاني نماينده مركز گفتم: آيا خانه سازماني براي متأهلين هست؟ گفت: پس از معرفي گزارش نمائيد در اسرع وقت واگذار مي‌شود.

پس از اتمام دوره همه دانشجويان تقسيم شدند و من به همراه چند نفر از افسران كه هم دوره بوديم به لشكر تهران منتقل و در يكي از گردان‌هاي تيپ3 مشغول انجام وظيفه شدم و در اين يگان خدمت خود را به عنوان معاون گروهان شروع نمودم. پس از معرفي خود تقاضاي خانه سازماني كردم، چهار سال طول كشيد، آنهم به صورت تشويقي كه در مانور موشك‌هاي TWO همه اهداف و بشكه‌هاي پر از سنگ را در فاصله‌سه كيلومتري مورد اصابت قرار داده و هر شش قبضه يكي پس از ديگري هدف‌ها را زدند.

فرمانده تيپ خوشحال و فرمانده لشكر، سرلشكر بيگلري مي‌خنديد براي تشويقي به خدمه (گروهبان دسته 5هزار تومان، تيرانداز 3هزار تومان و موشك گذار 2هزار تومان) پول دادند و به پيشنهاد سرهنگ سليمان يك خانه سازماني هم به من، به عنوان فرمانده دسته موشك TWO و معاون گروهان مرحمت كردند. پس از مانور جهت گرفتن خانه سازماني به اطاق تيمسار رفتم. ايشان خنديدند و گفتند ستوان! دو خانه آپارتماني در كوي زينبيه فعلي داريم و يك ويلائي در كوي قصر. عرض كردم استدعا مي‌كنم همان كوي قصر را به من مرحمت فرمائيد. ايشان از پشت ميز كار بلند شدند و من دو قدم عقب رفتم، به عكس شاه نگاه كرد و آهي كشيد. خطاب به عكس گفت: ببين افسران تو به چه روزي افتاده‌اند و گفت: سركار ستوان! آنجا زباله داني تاريخ است. گفتم: تيمسار دستور بفرمائيد پست مهندسي كمك كند و آنرا با هزينه شخصي درست مي‌كنم و چون ماشين ندارم مي‌خواهم پياده خودم را بموقع سر خدمت برسانم. ايشان موافقت كردند و به پست مهندسي تلفني دستور واگذاري پلاك 25 را صادر و تأكيد كردند كه كمك‌هاي لازم نموده و تعميرات اساسي را انجام دهند.

آن روزها شكل خدمتي ما در زمان صلح، بيشتر آموزش و تمرين‌هاي نظامي و اردوگاه‌هاي آموزشي بود. تا آن كه در نيمه دوم سال 1357 حركت انقلاب اسلامي ملت ايران در تمام كشور فراگير شد و ما نيز كه جزء فرزندان اين ملت بوديم، ضمن اين كه به ظاهر مشغول خدمت نظامي مي باشيم، مانند ساير مردم تحت تاثير انقلاب واقع شديم. در بهمن ماه سال 1357بهار آزادي به رهبري امام(ره) شكوفا شد و ايشان كه در تبعيد بودند به ايران تشريف آورده و با برقراري و حاكميت نظام جمهوري اسلامي، كنترل اوضاع كشور را در 22بهمن‌ماه به دست گرفتند و ارتش هم در اين مدت اعلام همبستگي كرده و همراه و همگام با مردم از انقلاب حمايت نمود.

با پيروزي انقلاب اسلامي، ديگر دست طمع و مداخله آمريكا و ساير كشورهاي غربي در امور كشورمان قطع شد. استكبار جهاني براي ضربه زدن به انقلاب، دست به هر حيله و ترفندي مي‌زد تا مجدداً روزنه‌اي براي استعمار، در كشور عزيزمان پيدا كند كه نمونه آن، ايجاد درگيري‌هاي داخلي و خارجي و تفرقه انداختن بين اقشار مختلف مردم بود.

 

 

منبع: جنگ و اسارت، کرمانی زاده، عین الله، 1388، ایران سبز، تهران

 

 

 

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده