شکارچی تانک(7)
جلوگیری از ایجاد خاکریز توسط دشمن در یکی از روزها وقتی در ارتفاعات سپتون بودیم؛ عراقیها را دیدم که در فاصلهز چهار الی پنج کیلومتری خط پدافندی گردان ما، به وسیله بولدوزر خاکریز درست می کنند. موضوع را به تیپ گزارش دادند. تیپ دستور داد یک گشتی رزمی اعزام شود تا از ایجاد خاکریز دشمن جلوگیری کند. من چون به آن منطقه آشنایی کامل داشتم با اصرار زیاد از فرمانده گردان خواستم مسئولیت گشتی را به من واگذار کند. فرمانده قبول کرد و من هم تعدادی از بچه های ورزیده را انتخاب و سازماندهی کردم و آماده حرکت شدم. قرار بر این شد که اگر بولدوزری در آنجا بود با آرپی جی۷ آن را منهدم کنیم و اگر نبود پشت خاکریز را مین گذاری کرده برگردیم، تا هنگامی که بولدوزر خواست به کار خود ادامه دهد ، بر روی مین رفته منهدم شود.

آن شب درست زمانی که می خواستیم حرکت کنیم مسئول مهندسی که همراه ما بود و قرار بود در صورت نیاز پشت خاکریز را مین گذاری کند، در اثر بی احتیاطی و سهل انگاری انگشت او روی ماشه تفنگ رفت و مجروح شد. اعزام گشتی ما مقداری به تأخیر افتاد و استوار بردبار به جای وی به جمع گشتی ما ملحق شد و ما حرکت کردیم. با توجه به اینکه در موقع حرکت وضعیت تغییر کرده بود، مقداری از هماهنگی های ما کاسته شده بود، از جمله قرار بود یک دستگاه دوربین دید در شب تفنگ ژ-۳ همراهمان ببریم که به طور کلی از یادمان رفت و بعد از حرکت در راه بودیم که توسط یک نفر برای ما فرستاده شد. منظور اینکه اگر این دوربین نبود خدا می داند وضعیت ما چه می شد، چون وقتی به هدف یعنی خاکریز رسیدیم، هوا خیلی تاریک بود، با دوربین نگاه کردم، دیدم درست در انتهای خاکریز هستیم که تازه درست شده و سمت چپ در حدود۵۰ متر خاکریز بلندتر بود و خبری از بولدوزر و احيانا عراقی ها نبود.

ضمن هشدار به عناصر گشتی، موقعیت خود را به رده بالاتر گزارش دادم و سپس به بچه ها گفتم به سمت چپ خاکریز آن قسمت که بلند تر است می رویم.

 وقتی مقداری جلوتر آمدیم، در جایی از خاکریز بالا رفته و با دوربین جلو را نگاه کردم. در فاصله حدود سی متر یک سنگر و چند متر آن طرف تر بولدوزری را دیدم و آمدم پایین و وضعیت را به بچه ها گفتم که آماده باشند چند متر دیگر جلو برویم و سنگر و بولدوزر را با آرپی جی۷ هدف قرار دهیم. مجدداً چند متری جلو آمدیم و باز هم با دوربین رفتیم بالای خاکریز.

 پشت خاکریز را نگاه کردم، دیدم هفت هشت نفر روبه روی ما از پشت خاکریز بالا می آیند. من بلافاصله دوربین را به معاون گشتی دادم و خودم بی درنگ انگشت را روی ماشه گذاشتم و تا آخرین تیر خشاب، آنها را به رگبار بستم چون فرصتی نبود که موقعیت را به عناصر گشتی اطلاع دهم.

 بلافاصله جهت تجدید مهمات به عقب برگشتم. در این موقع تیر اندازی متقابل از هر دو طرف شروع شد و با روشن شدن خمپاره منور عراقی ها توانستم بی سیمچی را پیدا کنم و موقعیت گشتی را به رده بالاتر گزارش کنم و برابر هماهنگی قبلی پشتیبانی آتش را فراهم کنند. همچنین از فرصت استفاده کرده فریاد کشیدم که بچه ها خودتان را به خاکریز برسانید و به پشت خاکریز تیراندازی کنید وگرنه همه از بین می رویم.

 به هر ترتیبی بود افراد خودشان را به خاکریز رساندند و شروع به تیراندازی کردند و با منورهائی که دشمن روشن کرده بود می شد پشت خاکریز را دید و به راحتی سنگر و بولدوزر را هدف قرار داد که این عمل انجام شد.

منبع: تانک شکار رفیع(خاطرات سرهنگ جانباز رفیع غفاری)، جعفری، مجتبی،1395، انتشارات ایران سبز

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده